تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

توکا جانم
رضا بی شتاب

توکا جانم کجایی...؟
زدم فریادِ دردآلوده ای در جنگلِ پیر
نیامد هیچ پژواک آشنایی
به سانِ آهِ سرگردان، گرانجان
شهابی ناگهان از دشت بگذشت
و یادت زنده شد در سینه بنشست
من اما نیک می دانم که بوتیمارِ بی تیمارِ دریایی
به نجوایی غریب وُ سخت رنجور
ز بستر تا افق های سفر رفت
شباویز آن عزیزِ ما به آوازِ حزینی
- بخوان بیزارتر از هرچه بیزار –
ز نیزارِ سیه آسیمه سر رفت
توکا جانم نمی بینم ز تو اینجا نشانی
به شبنم ها وُ شب بوها وُ شالیزار
به شبدرها، شقایق ها، بنفشه های تب دار
نظر کردم ندیدم از تو اما
نه خُردک سایه ای یا ردِ بالی
توکا جانم کجایی...؟
که آوایت ز پرچین های دلگیر
و گلبانگِ بلندت از گریوه
نمی آید نمی پیچد به جانِ خلوتِ شب
به مهتابی که در این برکه لرزید؛
ز اشکِ پاره ابرِ رهگذاری
بر این رؤیا که دل را می کند خواب
به لالایی، فسونی در کنارِ آبگینه از لب ِِ خوتکا
به شب پیمایِ پاخسته که دارد دست در آب
نگه را بسته بر راهی وُ بنشسته ست بی تاب
که «گلبو»یش چرا امشب نیامد
مگر نگذشته از پُل یا که پایاب...
و بر درگاهِ بی کوبه ست هوشیارانه بیدار
همان فانوسِ سُرخارنگِ بادی؛
نظر کردم ندیدم های وُ هویی از تو پیدا
صدایی نیست حتا
نه از سویی، نه از چنگی، نه از سنگی، سبویی...
پَر وُ پوشال وُ گرمایی ز گندم
هنوز اینجا میانِ لانه بر جا
هنوزم نرم نرمک می خَزَد کژدُم
و پنهان می شود در لابلایِ تیره گومار
توکا جانم
به پای من جگن ها بسته زنجیر
منم آن توسکایِ بی تو تنها
توکا جانم کجایی...؟

 

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست