تماس با سردبیر: gilavaei@gmail.com تماس با نویساد:perslit@gmail.com درباره ما بایگانی پیوندکده سیاسی / ویژۀ انقلاب کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر
دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید

در پشتِ پردۀ پنتاگون چه می گذرد!
رضا بی شتاب

در خبرهای خیلی خیلی محرمانه و سرّیِ حرمسرایِ «سیا» آمده است که: چون برادر حسین مبارک اوباما؛ ریش و پشمِ درست و حسابی ندارد؛ برادر ابوبکر بغدادی 333 کیلو ریش و پشم، بارِ 333 شتر کرده و به نشانیِ حسین اوباما فرستاده و برای منزل و ضعیفۀ ایشان خواهر «میشل اوباما» 333 دست مانتو و رو سری و برقع و نقابِ ابریشمی ارسال کرده و روی بسته ها با خطِ سرخِ کوفی نوشته است: «از طرفِ اخوان الشیاطین؛ قاقا لی لی یادتان نرود؛ پی لیز». به گفتۀ مأمورانِ مخفیِ پنتاگون: این محموله قدری مشکوک می زند اما عالی است محشرِ کُبراست
داشتم با خودم درددل می کردم که: ای آشغالها بترسید از خشم که چون شکافته شود آنسویش جز شمشیر و پشم... که جنابِ برادر خِپِلِه با عینکِ دودیِ مبهم به چشم و با چند طبقه غبغبِ حیرت انگیز و بشکۀ شکم، بی مجوّز واردِ آلونک ام شد و البته واضح است که: برای توضیحِ بعضی ابهامات:
اِ شمایین! چطوری «ناجا» جان؟از «ساواما» چه خبر! شما که غریبه نیستین؛ خواهش می کنم بفرمایین تُو، بفرمایین، رودربایستی رو بذارین کنار، هر جا رو خواستین زیر و رو کنین؛ تا شما جاگیر میشین، منم دو تا استکان چاییِ دِبش بیارم، راستی ببخشین نپرسیدم قهوه یا چای یا آب میوه یا... چیزِ دیگه ای میل دارین! قلیونم هست آ! و توی دلم فریاد زدم: «قیصر» کجایی که داشِ تُو کُشتن؟ و صدا آمد: «فرمون» فرمون که می گفتن، این بود؟
برادر که مانندِ پنگوئن لاتی لاتی راه می رفت و تسبیحِ شاه مقصودِ سبزِ دانه درشت می چرخاند، و برقِ چاقوی سگ دستِ صدفیِ ساختِ زنجان اش پیدا بود، گفت:
- چطوری افلاتون! بلبلِ زبون وُ تُو قفسِ دهنت نیگه دار... نه برادر همون چایی خوبه، قلیونم چاق کنی بد نیس؛ نونِ بربری و دیزی و پیاز هم می چسبه...آی لاو یُو دارلینگ
و در کاناپۀ زوار در رفته فرو رفت و جدی شوخی گفت: مالِ چرچیله؟
لبخند زدم و گفتم: کوچیک شمام، برادر تا شما به اخبار گوش می کنین من برمی گردم، تلویزیون، رادیو، مجله، اینترنت یا...
- همه اش با هم؛ همه اش با هم مُهمِه برادر افلاتون
با سماجت گفتم: بعدش با یه دست تخته یا شطرنج موافقین! اَلَک دولَک یا قایم باشک!
برادر آرام خندید و انگشتش را در هوا تکان داد یعنی که: تا ببینیم
تُو دلم گفتم: ایشالا شامِ آخرت باشه، مُرده شور برده، رو آب بخندی نسناسِ عوضی تا دیگه بدونِ اجازه واردِ خونه و زندگیِ مردم نشی... آی هِیت یُو دارلینگ
برادر به وارسیِ میزِ کارم مشغول شد: اینا چیه؟
با شرمندگیِ خاصی گفتم: پهپاد و هواپیماهای چَسبی وُ چُسکی که هی سقوط می کنن، اونم صابونِ خودکفاییه که اصلاً کف نمی کنه
برادر یک لنگه ابرویش را داد بالا و دستی به ریشِ درازش کشید و کله خوشگل اش را جنباند: رسیدگی می کنیم، شما بهتره دیگه زر نزنی
الو الو الو! رادیویِ آوای وحش، بخشِ شایعات و تزریقاتِ دمکراسی... بعله بعله بگوشم:
پنتاگون گروهِ ملعونِ داعش را به شایعه پراکنی و تشویشِ اذهانِ عمومی و بر هم زدنِ نظمِ نوین جهانی متهم کرده و گروهکِ گرسنه گدایِ ملحدِ «بوکوحرام» را تهدید به انتقامی الهی نموده و گفته است: این برادران؛ عنصر ناباب، انحرانی، منافق، مزدور، و براندازند
در خبرها آمده است که اوباما در تکیۀ کاخِ سفید، به زبانِ فصیحِ تروریستی سخن گفته و کلماتی رشک انگیز بر زبان رانده است: اَهلاً و سَهلاً بِکُم اخوانی؛ یا اُمت الواحده... و اما بعد «ابوبکر البغدادی» از برادرانِ عضوِ «موساد» است و با اسمِ سازمانیِ «الیوت شیمون» با رمزِ «لیدی گاگا، چطوری گوگولی؟» اصلاً نترسین، اَلْهَم دُلا؛ وی آر مِیْدین «مدینه»
و از کتابِ کمیاب و نسخۀ سنگیِ عمو سام به نامِ نامیِ «توضیح المسائل المعاصر»؛ خطبۀ 333 را با طمأنینۀ پُر طمطراقی قرائت کرده است و حاضران با صدای بلند و نکره تکرار کرده اند و از جنگده های مافوق مدرن و کاملاً بی آزار، همراهِ التماسِ دعا درخواست کرده اند تا به اهدافی کاملاً مشخص و خدا پسندانه یورش ببرند ولی حواسشان باشد که دلِ برادران را نشکنند و تنها معجزۀ ظهور را به مؤمنین و مؤمنات گوشزد کنند
برادر سناتور « جان مک کین» نیز در مجلسِ سنا و در یک لحظۀ بحرانی، سیانور را می بلعد و سپاهِ سناتورها به او حمله می کنند و او را از خودکشی در مهدِ آزادی و دمکراسی، نجات می دهند و هنگامی که از او علت را جویا می شوند می گوید: چون عکسِ من و ابوبکر بغدادی و دیگر برادران لو رفته. برادر «جان کِری» با عصبانیت غریده است: دانکی! آر یو کِریزی اَز هُل! و خواهر «هیلاری کلینتُن» گفته است: آی اَم اَگری ویت یُو، بات آی اُم اَنگری. و برادر «بیل کلینتُن» در حالی که می خندیده و کُلنگی در دست داشته و رسواییِ جنسی را انکار می کرده و قسم می خورده، رو به خواهر «مونیکا لِوینسکی» چشمک زده و گفته است:آی لاو یُو
و «مونیکا لوینسکی» گفته است: گورِ پدرت خندیدی نالوطیِ بچه باز
برادر جورج بوش یا همان جورج قصاب؛ از تیمارستانِ نظامیِ وگرام یا گوانتانامو یا ابوغریب پیغام داده است: من جورج بوش نیستم، من گوسالۀ مش «اُسامه بن لادن»م؛ بازی «القاعده» داره، بی قاعده داره، دادار دُودُور داره، من خودم طلبۀ کوچکی از طالبانم؛ من نمی خواستم یه چشمِ «ملا عمر» رو در بیارم، خودش گفت: یه چشم میدم، تو به جاش، دلار و اسلحه بده، ای کاش دستم می شکست... اون قُلُنبه روی پیشونیِ برادر «ایمن الظواهری» کارِ منه با قنداقِ تفنگ زدم... سرِ نماز و دعا خوندن دعوامون شد، به من گفت: کابویِ اَلکُلیِ بدبخت! منم به اش گفتم: تریاکیِ خاک بر سر. برادر مهندس اُسامه بن لادن که امامِ پیشنماز بود و مالکِ همۀ زمین های کِشتِ خشخاش و ما یه دنیا به اش اعتماد داشتیم درآمد که: خفه میشید یا با دستای خودم خفه تون کنم
اون نکبتیِ به آدم نبرده برادر «مختار بِلمختار» رو یادته؟ من یه چشم شو کور کردم، قیافه اش خیلی شبیهِ برادر «زین الدین زیدان»؛ فوتبالیسته بود که خیلی خوب کله می زد. گفتم: بذار ریشت بلند بشه، گذاشت بلند شد، دیدم نع؛ هنوزم خیلی شبیه، گفتم: به ازایِ یه چشمت؛ بمب و مواد منفجره مثه نخودچی و کشمیش میدم، قبول کرد؛ اوهو اوهو اوهو... گروگان گیری و فروشِ اسلحه و مواد مخدر و عملیات انتحاری که چیزِ مهمی نیست؛ نگا کن! من خودم جلیقۀ انفجاری دارم، بندش رو می کِشَما، می کِشَما! اوهو اوهو اوهو...
و در حالی که به شدت گریه می کرد و با تشنجیِ صرعی، سرش را به ضریحِ امام زاده داوود می کوبید و با سر و روی آشفته خودش را می خاراند ادامه داد: همه شونو مثه موش به تله بندازین وُ بکُشین، آقا یه دوایی یه سمّی یه چیزی برا این سوسکای صحرایی پیدا کنین، شبا نمی ذارن راحت بخوابم این مورچه های سرخ و سیاه و سفید که بال دارن از همه بدترن، نیش می زنن، نمی تونم کَپۀ مرگم وُ بذارم، لطفاً ویسکی یادتون نره، اگه یه کمی «گراس» هم باشه که نورِ علی نوره... من شپشا رو خیلی دوس دارم... من اُسامه بن لادن رو عمو سام صدا می زدم، شوما چی؟
و بعد در حالی که با ادوات و ابزارِ کاغذی بازی می کرده و لیفۀ تنبانش کش نداشته و از لب و لوچه اش آبِ غلیطِ سیاهی می ریخته و مورچه ها را می کُشته؛ در مایۀ دشتی می خوانده است:
تا میدهی اندر زمان، اندرزمان / رُفُو کنی تنبانکِ پُر درزمان
مدینه گفتی وُ کردی کبابم / زغالم آتشم بَنگم شرابم، جانم هاهاهاها، چهچه چهچه چهچه...
حمله کنین! امونشون ندین، کیو کیو کیو، بنگ بنگ بنگ... هفت تیر بازی رو خیلی دوس دارم، قاتل قاتل قاتل... برا من زبونک در می یاری! نشونت میدم...بیا بازیِ «سنگ کاغذ قیچی» بکنیم؛ وِلَم کنین نامردا، نمازم قضا شد، اَلا اُکبر الا اُکبر... آی اَم «خلیفه الله» به شوما چه مربوطه!
خانمِ چاقِ سرخ و سفید و تُپُلی پوشیده در حجابِ کامل پشتِ میکرفون رفته و با بلاغتی کم نظیر سخن های داوودی را به عربی تلاوت کرده است: صباح الخیر یا اهل العالم، اَنه بِنت الدَعوه
و رو به قبلۀ «قصر اَلبیَض» یا «بیت البیض» یا همان کاخ سفیدِ خودمان، فریاد زده است: برادرِ پوفیوز حالا به مکالماتِ تلفنی ما گوش می کنی، حالا منم میرم به مکالماتِ تلفنی برادر«ریجیب طییب اردوغان» گوش می کنم این به اون در؛ ما در دو جبهۀ «نبرد» و «موعظه» می جنگیم
و برادر «ریجیب طییب اردوغان» گفته است: مرحبا چوخ گُوزل صَنَم، اَلّاه چیله بُلبُولیم چیله
برادر «خالد مشعل» در حالی که مستِ مست بوده و می رقصیده؛ لبهای ریجیب طییب اردوغان؛ را 333 بار بوسیده و کلی مُشتُلُق به عنوانِ سوغاتی دریافت داشته است و برادر «محمود عباس» گفته است: من نیستم، من یه هیچکی لب نمی دَم
باری همه هاج و واج مانده اند که این خواهرِ حوری وش – اما در حجابِ کامل – چه کسی می تواند باشد! خواهرِ بزرگوار وقتی در راهروهای سازمانِ ملل؛ روسری و مانتو را در آورده و از گرما و پشه ها نالیده و آبجو تگری پشتِ آبجو تگری نوشیده و گفته است:یا یا، ایشبین
تازه همۀ ناباوران متوجه شده اند که بله: صدراعظمِ آلمان «آنگلا مرکر» نازنازی است و نخست وزیرِ انگلستان برادر «دیوید کامرون» برای خواهر «مرکر» یک کفِ مرتب و قشنگ زده و هر دو انگشتِ شست را 333 بار تکان تکان داده است: اُکی اُکی وِری نایس
خواهر ملکه الیزابت در حالی که سراپا در حجابی از حریر مخفی بوده با لبخندِ معروفِ بریتانیای کبیر گفته است:« وری گُود، آی اَم شاکینگ!»
برادر «پرنس چارلز» در حالی که رقصِ شمشیر می کرده گفته است: «جهادِ نکاح» رو من اختراع کردم تا برادرانِ ایثارگرِ جنگی در تنگنایِ جنسی نباشن
برادر «ولادیمیر پوتین» که از درِ عقب و صندلیِ جلو واردِ اتوبوسِ گردشِ علمیِ نیویورک می شده با برادر جنرال عبدالفتاح السیسی شاخ به شاخ می شود و درِ گوشی قرار می گذارند که در باغِ وحشِ «برانکس» کنارِ آغُلِ الاغ ها و روبروی قفسِ گوریل ها؛ همدیگر را ببینند و در همان جاست که پوتین در بغلِ السیسی گریه می کند و می گوید: من یه رازی دارم؛ حاضرم کرملین و «کا.گ.ب» را مهریه و پشتِ قبالۀ مِرکِر بکنم اگه فقط صیغه بشه و بگه: قَبِلتُ
السیسی نالان می گوید: نَعَم، نَعَم، من به خواهر مرکر گفتم: فقط به خاطرِ تو؛ حاضرم تمامِ مصر و سودان رو به تو ببخشم، اما خانم خانما پیشنهادم رو رد کرد و پشتِ چشم نازک کرد و گفت: نوچ
خلاصه هر دو از رؤیای هم می گویند و می شنوند و تا خرخره ودکا می نوشند تا این که نعش کشِ سازمانِ ملل می آید و این دو کبوترِ عاشق را به هتل کازینوی محلِ اقامتشان می برد؛ برای ایز گم کردن؛ رانندۀ نعش کشِ سازمان ملل حسین مبارک اوباما بوده و شاگرد راننده هم بانکی مون؛ که هر چند دقیقه پیاده می شده و با لُنگِ یزدی شیشۀ نعش کش را پاک می کرده و آوازهای دقیانوسی می خوانده است
در همان هنگام تمامِ حیواناتِ باغ وحش به جنب و جوش می افتند و گوریل ها با مُشت به سینه ها شان می کوبند به طوری که صدایشان دیوار چین را به کِش و واکش وامی دارد و 333 سنگِ آن کَنده می شود و در میدانِ «تیان آن من» فرود می آید و صدا تا هفت پرکنۀ هند هم می رسد و گاوی که از تاج محل گریخته بوده است تا خود را در رودخانۀ گنگ غرق کند، سیزدهمین رئیس جمهور هند برادر «پراناب موکرجی» را لگدکوب می کند و مجسمۀ بودا فرو می ریزد و منار جنبان 333 بار می لرزد و اهرام ثلاثه مصر؛ به اندازه ای که کافر نبیند و مؤمن ببیند، سرِ جایشان حرکاتِ موزون یا همان رقصِ سر و ابرو و لب و دهان و شکم و قرِ کمر می کنند و مجسمۀ ابوالهول از خجالت تب می کند و دماغش می شکند
برادر «مقتدا صدر» در حالی که از رژۀ جیش المهدی سان می دیده است به ندای خواهرِ محجّبه «آنگلا مرکر» لبیک گفته و او را ستوده است: برادران یاد بگیرید، لیکن خواهر »مرکر» مانندِ «مرکُورکُرُم» برای خواهرانِ ماست، خواهر خودش یه «جهادی»ست و سرمشقِ دمشق
برادر «سید حسن نصرالله» در حالی که روی صفحۀ مدار بسته سخنرانی می کرده فرموده است: خواهر مرکر! من خودمِ غلامِ حلقه به گوشِ شومام، اگه بگی بعله، عزیز اگه بگی بعله. «عزیز بشین به کنارم، ز عشقت بی قرارُم، جونِ تُو طاقت ندارُم»
برادر «مختار ابو زیبر» رهبرِ «الشباب» فرموده است: «مرکر» را به حرامسرای ما بیاورید تا به او درسِ شوهر داری و آدابِ آشپزی یاد بدهیم
در همان لحظه مجلس عوامِ انگلستان لایحۀ دوفاکتوِ «حوری حوری لب قوری» را به لایحۀ «دوژور» تبدیل کرده و به تصویب رسانده و از سویِ قهوه خانۀ مش قنبرِ زیارتنامه خوان، قلیان و تریاکِ مهندسیِ زعفرانیِ فردِ اعلا برای برادر «تونی بلر» فرستاده است تا او هم این غنایمِ اهداییِ طالبان را بین فقرای خیابانِ «داونینگ» تقسیم بکند و گویا چاقوکش های «مجلس اعیان» از طرفِ لُردها تحریک شده اند تا جو سازی کرده و آبِ آرامِ کویِ ملکه خواهر الیزاتِ دوم را به هم زده و گِل آلود بکنند که خوشبختانه با پا درمیانیِ برادر «ملک عبدالله بن عبدالعزیز» بن عزیز بن عزیز... و امیر قطر برادر «تمیم بن احمد آل ثانی» آل ثالث آلِ خامس... و با کشیدنِ یک چکِ پدر مادر دارِ محل دار «خدا دلاری» در وجه حامل؛ داستان فیصله می یابد
تونی بلر هم از 333 کارگردانِ معروفِ جهانی قول گرفته است که این بار نقشِ «لورنس عربستان» را به او بدهند چون برادر «پیتر اُتُلِ» بد ایرلندی خوب بازی نکرده است
رهبر اخوان المسلمینِ مصر برادر «محمد مرسی» از زندانِ اسکندر به حسین مبارک اوباما مورس زده که: برادر حسین جان«دامت افاضاته»، «به دادم برس، به دادم برس، تو ای ناجیِ تبارِ من». مگه قول نداده بودی منو از زندون نجات بدی نامردِ خدا! تخمِ نا بسم الله! کله پدرِ هرچی آدمِ پدرسوختۀ دروغگوی بی بُته اس؛ یانکیِ لاشخورِ دیوث! این سیاه چال پُر از موش و مارمولک و مَگَسه و سوسکه؛ دارم دیوونه میشم... از سلولِ بغلی صدای نحسِ برادر حسنی مبارک مییاد و من رو عاصی کرده، با اون عینکِ دودیش! یه بند می گیه: «هِلپ مِی پی لیز! آی فاک مُرسی، آی فاک آمریکا» ابن الحِمار مثه اینکه «میرکوفون» قورت داده: اُ مای گاد!
حسین مبارک اوباما در حالی که ریشِ مصنوعی را در صندوقِ بانکی در سوئیس به امانت می گذاشته و از عصبانیت رنگ اش مثلِ لبو سرخ شده بوده، گفته است: شاتاپ مَن! شِت
برادر «فرانسوا هولاند» از کورۀ دیپلماسی در رفته و خطاب به مُرسی گفته است: مِرسی، موسیو مُرسی! به رهبرِ آخرالزمانِ ما توهین می کنی، جاکشِ چاقوکش! تُف تُو ریشت؛ خجالت نمی کشی مردیکۀ عوضی، اِاِاِاِ؛ کسی به ولی نعمتِ خودش فحش میده، بی شرف! شرف رو خوردی حیا رو قی کردی، دسِ ننه ام درد نکنه با این عروس اُوردنش
رئیس جمهور برادر فرانسوا هولاند این سخنان را در جمعِ 333 نفریِ برادران خبرنگار ایراد کرده است و 333 زنِ عقدی و صیغه ای و دوست دخترِ ایشان نیز حضور داشته اند: می فرمایید که «شانزه لیزه» خیابانی دراز وُ لیزه! من از همین جا در کاخِ «الیزه» اعلام می کنم که دروغِ محضه
در همین هنگام برادر خروس قندیِ بادنما 333 بار دور خود چرخیده و این در حالی است که هیچ بادی از هیچ طرفی نمی وزیده و هواشناسان چنین پدیده ای را بسیار نادر خوانده و از حیرت 333 صلوات فرستاده اند و برادر «برنارد هانری لوی»  فیلسوفِ فرانسوی که فیل هوا می کند فرموده است: من فیلسوفم نه استراتژِ جنگ و آدم کُش، بهارِ عربی و دمکراسی به من چه مربوطه!
بعله؛ موقعی که در پاریس و در خیابانِ «کونکورد» داشت گوجه گندیده نوشِ جان می کرد؛ چنان او را پیش پا کردم که با سر روی آسفالت فرود آمد و نالید: داشتیم برادر افلاتون!
و من بدونِ آنکه از پلیس بترسم یا بلرزم و خَم به ابرو بیاورم گفتم: خفه شو مرتیکۀ دروغگوی دجالِ گور به گور شدۀ جنگ طلبِ خونخوار
و 333 ثانیه بعد روی جلدِ مجلۀ «تایمز» نوشته بود: یک «پسرِ شجاع»؛ فیلسوف بعد از اینِ فرانسوی را سکۀ یه پول کرد
و در همان موقع رئیسِ بسیار صادقِ صندوق بین المللی پول برادر «دومینیک گاستون آندره اشتروس کان» به 333 زنِ سفید و سیاه و زرد و آبی و بنفش و نارنجی و قرمز و... تجاوزِ جنسی کرد و کشورهای فقیر را به ریاضتِ جنسی و اقتصادی تشویق نمود و در رأسِ رهبریِ شبکۀ خرید و فروشِ فواحش مشغولِ خدمت شد
برادر «بنیامین نتانیاهو» در حالی که در بغلِ برادر «شیمون پرز» یا «شیمعون پرس» یا «شمعون بیریز» های های گریه می کرده گفته است: تو رو به جونِ جدت، به جونِ عصایِ موسی قَسَم میدم، یه کاری برای بچه ها بکن؛ این کودکان بی گناه چرا باید کُشته بشن
«شیمون پرز» برندۀ جایزۀ صلح نوبل که «یا هو» گویان در «گوگل» سرگردان بوده گفته است: حیفِ نون! جونِ مادرت برو بذار به کارمون برسیم
«نتانیاهو» هم هنگامِ رفتن جایزۀ صلحِ نوبلِ «شیمون پرز» را کف رفته و تُوی دلش گفته است: مرتیکۀ عوضیِ خُل وضع!
برادران حماس همرا با برادر «نتانیاهو» انجمنِ حمایت از آوارگان و بی سرپرستان و زخمیان و کودکانِ جهان را تأسیس کرده اند
برادر «شی جین پینگ» رهبر چین در حالی که در دستمالِ سرخ فین می کرده گفته است: وَاللهِ حزب الله خیلی خوبه، ما سردار رفسنجانی و صانعی رو از خودمون می دونیم و اصلِ رهبرِ عظیم الشأن هم از «اُم القرا» ی چینه
رهبرِ معظم از این سخن به وجود آمده و فرموده است: طلایِ سیاه رو به شکلِ لول و در لوله هایی مارپیچ به چین بکشند تا برادرانِ چینی در مضیقه نباشند
در خبرها آمده است که اصل و نسب و شجرۀ طبیۀ خواهر «آنگلا مرکل» به شیخی از اهالی «آنگولا» می رسد که می گویند شیخی مجرّب و صاحب الدعوه بوده و مشهور به «مارابوی» مار گیر که گویا با پدر بزرگِ برادر حسین اوباما سَر و سِری داشته است: وَالله اَعْلَم!
من که راویِ سراپا گناه اما بی تقصیرم از دهانِ مبارکِ امامِ راحل«مقوایی» شنیدم که در جماران می گفت: «لاکن تبارک الله»
و در همان ساعت از جمکران ندا آمد: ای وَل ای وَل، بذار از تُو چاه در بیام تکلیفِ همه رو مشخص می کنم، 333 میلیارد کافر رو از دمِ تیغِ شمشیرم می گذرونم و دریایِ خون راه میندازم
و در همان لحظه حضار را گریه گرفت و تا سرحدِ مرگ زاریدند و عربده زدند
برادر «ولادیمیر پوتین»در حالی که بندِ پوتین هایش را می بسته و در آینۀ سنگی و قدیمیِ «کاخِ کرملین» قد و بالای رشیدش را نظاره می کرده و حظِ وافر می برده؛ گفته است: «دا دا، پاسیوا تواریش» من برای سازمان سیا یه «روبلِ» سیاه هم ارزش قائل نیستم
و کمربند سیاه اش را به رسمِ هدیه به روحانی بخشیده است و چون دکتر روحانی دارای کمربندِ سفیدِ حُوزَوی است و آن را روی سرش می بندد؛ و حق ندارد از دستارِ سیاه استفاده کند؛ کمربندِ سیاهِ پوتین را به رهبرِ معظم پیشکش کرده و به پوتین گفته است: الهی نمیری تو ولادیمیر
و رهبرِ معظم هم 333 کامیون طلای سیاه همراه با 333 چفیه و اِگال و دشداشۀ فلسطینیِ حماس؛ از بیت رهبری ولی از حسابِ بیت المال برای پوتین فرستاده و او را به لقبِ «کبیر» مفتخر کرده است و از آن طرف کیسه کیسه دلارهای «بن لادنی» را از مدینه و حجاز برای داعش بار کرده اند البته به شرطِ آن که در بازارِ فروشِ زنان، سهمی مهم برای حرامسرایِ آل سعود در نظر گرفته شود و ناقلانِ ناقلای اخبار گفته اند که رهبر معظم انقلاب پیش از خُلَفای اسلامی، هزار تا از کنیزانِ بازاری و حراج شدۀ داعش را پیش خرید کرده است و برادرانِ قاچاقچیِ سپاه از خنده دل ریسه گرفته اند: ما که پیش از داعش بازارِ حراج و معاملۀ زنان و دختران را در دست داشته ایم  
باری؛ علمای اعلام و آیاتِ عظام و فقهای کرام؛ از آن دستارِ سیاه و یکه، بسیار غطبه خورده و یک صدا گفته اند: جناب! این دستارِ کم نظیر را از کجا آورده اید؟ چون آدم دلش میخواد مثه «بُروس لی» صدای اژدها در بیاره و بزنه دل و روده و شکمبۀ همۀ کافرها رو بریزه کفِ خیابون
و رهبر معظم هم نه گذاشته و نه ورداشته و گفته است: فضولی موقوف؛ ما فقط به خدا جواب پس می دهیم؛ من خودم یه پا «بروس لی» ام؛ بروس لی سگ کی باشه!
و همه را به «نرمش قهرمانانه» و زیبایی اموات در گودِ زنبورک باشگاهِ تار عنکبوت دعوت فرموده است
و همۀ آن بزرگانِ قوم و قبیلۀ هردم بیل فریاد زده اند: خدا شانس بده
در همان هنگام از پنجرۀ مُشرف به فتنه صدا می آمده است: برادرِ رُفتگر، رهبر وُ وردار ببر
و دکتر احمدی نژاد از آسایشگاهِ نور پیغام داده است: برید آب بریزیید اونجاتون که می سوزه! بدبختایِ حسود هالۀ دورِ سرِ من روز به روز داره گُنده تر میشه، بترکه چشمِ حسود
خواهر «کاترین آشتون» که در محافلِ سیاسی اقتصادی فرهنگی هنریِ اروپا او را «ونوسِ ثانی» می خوانند رو به احمدی نژاد گفته است: مِستر پریزیدانتِ سابق، برادر! شما و من چقدر شبیه همیم! ولی؛ بی وفا رفتم که رفتم... خواهر «فدریکا موگرینی» قربونِ قد و بالات، حواست به برادران باشه، مواظب باش مثه من در دامِ اون هالۀ نور نیفتی   
در همان حال برادرانِ آگاهِ سیاسی و خبرگانِ خبر گفته اند که: برادر «جیمی کارتر» را سوارِ قاطر دیده اند که به سوی کاخِ سفید در حرکت بوده و به محضِ رسیدن؛ حسین مبارک اوباما و اعضای دولت سوارِ بر شترِ جمّازِ زرد به پیشباز ایشان رفته و هر دو جام هایی را که جایزۀ نوبلِ صلح بوده، به هم زده و شراباً طهورا نوشیده و زنانِ مرموزِ نقابداری رقصِ بسیار زیبای عربیِ «بِلی دَنس» کرده و حاضران کیفور شده اند و بعداً کاشف به عمل آمده است که همۀ آنان از رجال الغیبِ داعشی بوده و ریش های قرمزشان را پوشانده اند و سپس همگی به اتفاق به محلس سنا رفته و کلاس های تفسیرِ اسلامی را از دست نداده اند و در میانۀ مجلسِ تفسیر حسین مبارک اوباما را شورِ حسینی فراگرفته و فریاد زده است: یِس، وی کَن
برادر «جو بایدن» یا «جوزف بایدن» یا همان «یوسف بایدن» بلند شده و صیحه کشیده است: لال از دنیا نری، بلند تکبیر بگو
و بعد با چفیه اشکهایش را پاک کرده و گفته است: برادران من را در چاه انداخته بودند و به اسیری بُردَنَم، ولی حالا به امیری رسیدم
و اما بعد، خواندۀ عزیز بشنوید از «جیش المهدی» که با «فرانسوا هولاند» بد بستانِ باستانی داشته و دارد و به «میشل اوباما» قول داده است که روبنده ای از عصرِ حجر و فارغ از قیمت را از رهبرِ جیش المهدی خریده و با پستِ «اکسپرس میدنایت» برای او بفرستد و برادر «صلاح الدین فاروقی» رهبرِ «جیش العدل» سوگند خورده است که: کاری بکنیم که دنیا از وحشت در خشتکش «جیش» کند و رنگ وُ رُوش مثه ماستِ شب مونده بشه؛ ما را ز سرِ بریده می ترسانید!
رئیسِ گروهِ شش هزار نفریِ «جبهه النصره» برادر «ابومحمد الجولانی» یا همان الفاتح کبیر، پیش از آن که شربتِ شهادت را بنوشد گفته است: برادرانِ غربی! اسلحه اسلحه؛ تا کارِ برادر «بشار اسد» را یکسره و اروپا را فتح کنیم انشاالله
و از آنطرف برادر «بانکی مون» یا همان «یانکی مون» به «بوکو حرام» «اُلتیماتُم» داده است که: دخترکانی را که به اسارت گرفته اید فی الفور به «وایکینگ هام» بفرستید و در عوض اسحله و مهمات و پوند و دلار و یورو دریافت دارید؛ به خدا روم سیا، منم یه مأمورِ با جیره و مواجبِ بخور و نمیر که بیشتر نیستم، هستم؟ شوما آقایی کن و تسلیم شو، من ریش گرو میذارم و قولِ مردونه میدم باهات کاری نداشته باشن، باشه پسرم! اگه تسلیم بشی جایزه ش به من میرسه بلکه با اون بتونم برم تعطیلات، بی حرفِ پیش امسال می خوام با خانم بچه ها برم جزایرِ قناری و یه سری هم بریم هونولولو
رهبرِ بوکوحرام برادر «ابوبکر شکوه» در حالی که زغال اخته مک میزده در یک تماسِ تلفنی گفته است: خر خودتی، ببین شنگول؛ ما یه خروار اسکناس و اسلحه داریم که تا قیامِ قیامت بَسِمونه؛ برو این دام بر مرغِ دگر نِه  
و برادرانِ بوکو حرامی همه با هم خندیده و 333 بار گفته اند: آی زکی
وقتی دو تا استکان چاییِ «دارجلینگ» خوش رنگ و بو و داغ آوردم، برادرِ خپلۀ مهمان رفته و رادیو را برده ولی ریشِ دراز اش را جا گذاشته بود
2014 / 9 / 10

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست