ایمان
ع.ج-بینام
هر لمحه تازیانه ایست
و نقشی که پشت پلکها جان می گیرد
رویائیست سپید از گذشته ای سیاه
و این گونه است که در هر لمحه تازیانه ای پنهان است
که بر بقایای پیکر ِعریان ِ روح مانندم فرود می آید
آینه ها دیوار می شوند و دیوار ها آوار ِ بر تنهایی
وقتی که روح سرگردان است
و شاید
البته شاید
تنها راه گریز ایمان باشد
پس دستهایتان را به من بدهید
ای انسانهای سازنده ی خوشبخت نما
باید پلی بسازم به آن سوی واقعیت این لحظه ها
و شادی ِ کاذبی را در خلوت خود با خودم تقسیم کنم
و سکه های ثروت یک احساس تازه را پس انداز کنم
و در کسادی ِ بازار عشق
که فروشنده ها خریدارند و خریداران فروشنده
تمام نداشته هایم را حراج کنم
و در ازای آنها لبخندی دروغین را بستانم
سخت می توان باور کرد دگر دیسی ِ این نیرنگ ها را
و من که گونه ای هرمافرودیتِ دودزی هستم
نمی توانم شما را از یکدیگر تشخیص جنسیت بدهم
آری، ای انسانها
هر چه را که دیده اید
و آنچه را شنیده اید
فراموش کنید
که ناباورانه ،
فصلی از ایمان نوین را به شما ارزانی می دارم
: در هر حقیقتی دروغی باور کردنی
و در هر دروغی حقیقتی باور نکردنی پنهان است.
3/1/88
aj_binam@yahoo.com
|