بی اشک عاشق شویم

 

گیل آوایی

10 مارس 2008

 

اشکها را

پنهان چه می کنی

همچون هق هق های من

 

بیهوده

بیهوده

بیهوده است چنین

 

جهانی شرم

آویز همچون قندیلهای یخ

در زمستان حق باختگی

تن پوشان روی سرخ

به سیلی بی امان این همه ناروایی

تاوان خواستن

به نفس در هوایی که رواست

 

آه

نه

اشکهای پنهان

بیهوده است رفیق

همچون دلخوش کنکهای جهانی که فتح

و اوتوپیای دست دردست

به هیبت ارتش رنج

به خشم داس و پتک

در سایه سلاحی که تاراج رفت

 

بیهوده است پنهانکاری اشکهای تو

همچون هق هق این سالها

که خلوت من نیز

ناله سر می دهد از سر دلمردگی

 

یک شاخه گل

یک لبخند

یک دم

یک دم

یک دم

بی خشم

بی انتقام

بی درد

اگر

اگر

اگر که شود

بگذار

بی اشک

بی هق هق پنهان خویش

عاشق شویم

 

 

 

بازگشتwww.perslit.com