
دشمنان ظلمت
ابراهیم باران
دشمنان ظلمت
وقتی به روشنایی روز شک کردند
در پناه سایه ی باورهای خود لمیدند.
غوطه در رویا ها، افکار دیرین، نمکین لبخند نقشِ بر چهره
گذر کاروان پرنیان در بند را زیبا شمردند.
دشمنان ظلمت
وقتی که درهنگامه ی استدلال ناتوانی را فتح کردند
خماری فکر را شک سازنده نامیدند.
و اکنون خفّت را
دریچه ای بر بی منتهای اسرار سرودند.
زمانی که قدرت فریاد جای به شانگی داد
و دست در غل و زنجیر خستگی لغزید
رزمندگان بازهم نشسته
سرودهای رهایی را دیگر در خلوت خموری
فقط برای جنباندن سر و گردن مزمزه کردند.
و این گونه است سرنوشت ما
مایِ یاغی و رموک دیرین
یار رزمندگان پیشین
فراموش شده در لابلای پرده های چرکین
راضی هرآزگاهی به حربه ی ناتوانان
نفرین.