آهای سالار
پنجه
ابراهیم
باران
تقدیم به رضا
شفاعی
آهای سالار
پنجه
کدامین ابر
تلالوی خورشید
را
از شفافیت شیشه
ای روزهای تو
ربود و به اهریمن
تاریکی
فروخت؟
آهای رنجیده
قدرت لفظ تو
در گیر کدام
ناباوریست
که اینسان زیرکی
زبان را
در بند حروف
پریشانی فریاد
میکنی؟
رنج تو،
فراموشی
امروز
در سایه روشن
غربت
درد ماست.
سالاری تو،
آرامش دشت
و زیبا ترین
شقایق های
کلام
سرود ماست.
دستانت را به
کدورت تاریخ نیآویز.
نا باوریت را
در انحنای
لغات کوک کن
و در خشکسالی
بودن
رنگین گل قافیه
های
آرزو باش
آی سالار، ای
رنجیده
همیشه شعر
باش.