Er باور
مشکل
( برای تویی که
بیست و دو سال
ندیده بودم )
ابراهیم باران
نه
باورم
نمی شود
تو
چطور
دوست داشتن را
اینگونه زیبا
آموخته ای؟
نه
تو
واقعیت نداری
راستش را
بگو از کدام
دیار خوابها
گریخته ای؟
چشمانت عمق
اقیانوس
افسانهاست
و دستانت
رقاصه بذر پاش
خوابهای
معصوم
بگو،آرام
و با حوصله
بگو
قیمت
خدایان نفرت
آیا این همه
گران بود
که پس هر
جمله تاملی
سنگین داری و
نفسی عمیق
میکشی؟