برای هزاران ندا ،
شکلِ همان « ندا »
آهسته آهسته ای سٌربِ داغ
آهسته ، آهسته
آی ، ای سرب داغ
در انتهای عبور تو
سینه ایست .
آهسته آهسته
ای سرب داغ
در انتهای عبورِ
تو
سینه ایست .
در انتهای عبور تو
عشق است
با جامه ای بشکل آدمیان
بتن
در انتهای عبور تو
مهر است
با رنگ و بوی گل
در انتهای عبور تو
فرزند مادریست
چشمش به در .
آهسته ، آهسته
ای سرب داغ .
فرزند آدمیان
فرشته گانِ زاده ی خدای خویش اند
با شکل آدمیان
با قامتی زِ کوشت ،
ز استخوان
و قلبی
ز جنس
عشق
در انتهای عبور تو ایستاده اند
آهسته آهسته
ای سرب داغ .
فرزند آدمیان
فرشته گان زمین ند
بی هیچ خدائی
( چشم انتظار سجده ی صبح و شام )
آهسته ، آهسته
ای سرب داغ .
خشم فرو نارفته کدام دیو شدی ؟
از پنجه ی کدام غلام
ترا شلیک کرده اند ؟
ای سرب داغ !
در انتهای عبور تو سینه ایست .
این آخرین ترانه شیرین زندگی
از خط عبور تو نیز، بگذرد .
این آخرین تبسم خوش رنگ دختران
از آتش وگرمای تو نیز، بگذرد .
این لحظه های فریاد و انفجار
از سایه ی حضور تو نیز، بگذرند .
آهسته آهسته
ای سرب داغ
شرمت بجای مانده
کجا سفر روی ؟
در انتهای عبور تو سینه ایست .
شرمت بجای مانده
کجا؟
کجا سفر روی .
رضا بایگان - آلمان ـ فرانکفورت