دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

دیدم دیدی دید  

بدران

زنی دیدم
که نصفهه ی  عمرش
نصیه رفته بود.
مردی دیدم
زیپ شلوارش باز
هاج و واج
بخودش لبخند می زد.
کودکی دیدم.
در پیاده رو
بند ناف می فروخت.
ماموری دیدم
دست بند بدست
زیر مانتوی زن
سرک می کشید.
بقالی دیدم
که زن را نصیحت می کرد.
فرشته ای دیدم
پشت ترازو،چرت می زد.
رهگذری دیدم
دست روی کلاهش
شتابان می رفت.

بدران
دبی

 20.01.2012

 

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست