تماس با ما و ارسال مطلب

 

بازگشت به صفحه نخست

مادرم بوده بود


باباچاهی

یکی بود
که فرمود : او را
از شیر مادرش جدا نکنید!

و من البته راضی ترم که با همین بیضی های موازی و محرم
بازی کنم
شیر بز کوهی را پیاله پیاله هم که بیاورند
طعم سینه ای ندارد که برای دندان هایم لالایی می خوانَد
شصت و چند مرتبه گفتم نرو!
ـ قبیله سنگبارانم می کرد
و تو شیر بریده بریده بالا می آوردی
آورده اند که مادرم از اول / فقط مرا بغل می کرد
هیچ فرهادی برایش کوه نکنده بود در هفت گنج

 

گیسویش را هم کمند قصر بلندی نکرده بود که از شاهنامه
سر در بیاورد
بند کیفش را گاهی فقط به گردن من می انداخت
و دندان هایش از خنده فقط غش می کردند

رنگ ناخن هایش را هم که به من بخشید
آبی  بنفش  عنابی
و با مداد همیشه امضا می کرد چشم هایش را برای من

مادرم کمی دیرتر از من متولد شده
دیرتر از من به مدرسه رفته
و بعد هم در «سالن رفوزه ها» اسم نویسی کرد
تا پُرتره ام را به شکل عجیب و غریبی بکشد .

شهریور ماه 1385

 

برگرفته از : http://www.alibabachahi.blogfa.com/

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما