به ما خبر
رسید که مهندس
احمد
عاشورپور
هنرمند فرهیخته
گیلانی در بیمارستان
جم تهران
درگذشته است.
مجله هنر و
ادبیات پرس لیت
خود را در
اندوه از دست
دادن پدر موسیقی
بومی گیلان سهیم
می داند و یاد
او را گرامی می
دارد. گوشه ای
از زندگی عاشورپور
را که بشتاب
تهیه دیده ایم
در اینجا می
آوریم:

احمد
عاشورپور
خواننده گیلانی
در 18 بهمن 1296 در غازيان
، بندرانزلی
متولد شد. وی
فارغ التحصیل
مهندسی
کشاورزی از
دانشکده
کشاورزی کرج دانشگاه
تهران است.
عاشورپور
خواندن را از
زمان تحصیل در
انزلی به صورت
غیرحرفه ای آغاز
کرد ولی هنگامی
که در يکی از
برنامه های
هنری دانشکده
کشاورزی کرج
ترانه گيلکی
خواند به فکر
خواندن حرفه ای
افتاد.در این
زمان راديو
در ايران تازه
تأسيس شده
بود.در سال 1322 وی
به ابوالحسن
صبا معرفی شد.
صبا صدای
عاشور پور را
آزمود و
پسنديد و او
را به راديو معرفی
کرد.نخستين
بار در سال 1322
صدايش از
راديو پخش شد
درست در زمانی
که به عضویت
حزب توده
درآمده بود.وی
بین سالهای 1325
تا 1327 و 1336 تا سال 1338
به همکاری با
رادیو
پرداخت.عاشور
پور از
خوانندگان
کلاسیک و فولکلور
به حساب می آید
که گرچه به زبان
گیلکی می
خواندند ولی
به آموزش و
تحصیل علمی
موسیقی نیز
پرداخت. عاشورپور
از فعالین سیاسی
نیز بوده
است.او در سال 1322
به عضویت حزب
توده درآمد و
بواسطه فعالیت
های سیاسی چند
سالی را در
زندان و در
غربت بسر
برد.اشعار و
ترانه هایی که
خوانده است
برگرفته از
فرهنگ گیلان و
بازتاب زندگی
، شادی ها ، غم
ها ، آمال و
آرزوهای مردم
گیلان است.
عاشورپور در
ابتدای دهه 80
مورد بی مهری
قرارگرفت و
بنا به دلایلی
در حالی که در
دهه 80 عمر خویش
همچنان
توانمند می
خواند از دادن
برخی از کنسرت
ها و برگزاری
برخی از تجلیل
هایش محروم
شد.
www.perslit.com
آوازخوان
سبز گیلان
درگذشت
خاموشی احمد
عاشورپور ؛
آوازخوان
مردم
خبر
آمد که احمد
عاشورپور ،
مشهور به "پدر
موسیقی
فولکلور گیلان"
در نود سالگی
و پس از
گذراندن دوره
ای از بیماری
متعاقب سکته
مغزی که در بیمارستان
جم تهران بستری
بود ، روز
شنبه (۲۲ دی
ماه)خاموش
شد.عاشورپور
متولد بهمنماه
1296 در غازيان
بندر انزلي
بود.
به
گزارش
خبرنگار بخش
موسيقي
خبرگزاري
دانشجويان
ايران
(ايسنا)، اين
هنرمند بهدليل
عوارض ناشي از
کهولت سن و
عفونت ريه در
بخش عمومي
بيمارستان
بستري شده بود
كه امروز در
اين بيمارستان
درگذشت.
اين
خواننده،
آهنگساز و
ترانهسراي
گيلاني،
تحصيلات
دانشگاهي خود
را در رشتهي
مهندسي
کشاورزي به
اتمام رساند.
سال 1322 در راديو
به ابوالحسن
صبا معرفي شده
و بعد از آن
شروع به
خواندن کرده،
که اين همکاري
تا اواسط سال1325
ادامه پيدا
کرد. ارکستر
وي متشکل از نوازندگاني
چون مرتضي
محجوبي و حسين
تهراني بود.
بعد از آن، با
تأسيس انجمن
ملي موسيقي بهدعوت
روحالله
خالقي،
همکارياش را
با اين انجمن
ادامه داد.
آخر
بار سر مزار
به آذین بود
که دیدمش. سخت
شکسته و در هم
فرو رفته اما
صلابت صدایش
همان که در
هشتاد و شش
سالگی وقتی در
تالار اندیشه
کنسرت می داد
اشک در چشمان
رهبر جوان
ارکستر حلقه
زد و به استاد
اشاره کرد
سالن
بپاخاسته و
دقایقی را پشت
سر هم برای او
کف زدند.
امتداد نگاه
عاشورپور
حالا پا به پای
خسرو روزبه و
مرتضی کیوان
تا سحرگاه تیرباران
افسران
سازمان نظامی
می رود و تا آن
واپسین نگاه
نجیب رحمان که
دل سنگ را را نیز
آشوب می کند،
آماس .
گذر
ایام و کبر سن
نبود که چنین
در هم شکسته
بودتش.آن طرف
تر که به آذین
را به خاک می
سپردیم "سایه"
که گوشه ای
خلوت کرده بود
و سکوت او از
تمامت "فاجعه"
می گفت. و آواز
خوان گیلانی
در یکمین
سالگرد خاموشی
رفیقش کوتاه
خواند رفته های
پشت سر را و
همچنان رو به
فردا داشت.
استاد
مهندس احمد
عاشورپور
،آوازخوان گیلانی
در 18 بهمن 1296 در
غازيان ،
بندرانزلی به
جهان آمد.
عاشورپور
فارغ التحصیل
مهندسی
کشاورزی از دانشکده
کشاورزی کرج
دانشگاه
تهران است. وی
خواندن را از
زمان تحصیل در
انزلی به صورت
غیرحرفه ای
آغاز کرد.
حالا
راديو در
ايران تازه
تأسيس شده است
و شوری از
پوست انداختن
بپاست.در سال 1322
عاشورپور به ابوالحسن
صبا معرفی می
شود و صبا او
را به راديو
معرفی می کند.نخست
بار در سال 1322
است که صدايش
از راديو پخش
می شود و این
درست زمانی
است که شور دیگر
کردن جهان
عاشور پور را
نیز می انبارد
و به عضویت
حزب توده ایران
در می آید.وی بین
سالهای 1325 تا 1327 و
1336 تا سال 1338 به
همکاری با رادیو
پرداخت.عاشورپور
بدلیل فعالیت
های مبارزاتی
خود سالهایی
را در زندان و
مهاجرت به سر
برد.منابع موسیقایی
کشور ،عاشور
پور را از
خوانندگان
کلاسیک و
فولکلور به
حساب آورده
اندکه گرچه به
زبان گیلکی می
خواند ولی به
آموزش و تحصیل
علمی موسیقی نیز
پرداخته است.
اشعار
و ترانه هایی
که از
عاشورپور به یادگار
مانده است
برگرفته از
فرهنگ گیلان و
بازتاب زندگی
، شادی ها ، غم
ها ، آمال و
آرزوهای خلق گیلان
است."مهتاب
بند انزلی" را
روی آهنگ روسی
می سازد و
اجرا می کند.
از مشهورترین
آثار عاشور
پور می توان
به "ساز و
نقاره جمعه
بازار" که
والسی لهستانی
است و "جمعه
بازار" اشاره
کرد.شعرهای
جهانگیر سرتیپ
پور با ملودی
های گیلکی و
صدای احمد
عاشورپور در
خاطره جمعی ایرانیان
ثبت است.
هموست
که شور پیروزی
بهمن را
همچنان در سینه
دارد و در
واپسین
گفتگوهای خود
بسان سالهایی
که حالا دور
رفته اند
همچنان از "امید"
و "جهانی دیگر"
سخن می گوید.
وی
در بخش هایی
از گفتگویی که
با نشریه "گیلان
امروز" داشت می
گوید «روزنامه
همشهری بود
كه فكر میكنم
گزارشی از آن
كنسرت منتشر
كرده بود و
نوشته بود در
شبكنسرت
عدهای
عصازنان عدهای
در حالی كه
نوههايشان
زيربالشان
را گرفته
بودند هم آمده
بودند به اين
كنسرت.
و
راضی بودند
از اين كار
من و يك عده
هم به قول
خودشان
درشان ”عاشور
پور” نمیديدند
كه مطربی
بكند به رسم
آقای مهندس
بازرگان،
استاد
دانشگاه و
نخست وزير
مملكت كه در
كلاس درسش
از من اين
گونه ياد كرد
اما من اهميتی
نمیدادم و
فقط میخنديدم.
يادم
هست آن روز
كه آن شاگرد
ايشان كه از
دوستان من
بود وحتی به
من خبر داد
كه آقای
بازرگان پشت
سر من چه
گفت، گفتم
اين حرف فقط
يك خنده
نياز داشت كه
ما داريم میخنديم.
يك چنين
مشكلاتی من
داشتم اما
وقتی ديدمعدهای
خوششان میآيد
به خاطر دل
آنها من
ادامه دادم....
عاشور
پور در مورد
مشکلات متعددی
که برای
برگزاری
کنسرت در شهر
رشت پیش پای
او قرار دادند
نیز می گوید«نمیدانيد
زمان برگزاری
كنسرت من در
رشت چقدر
ازما پول
گرفتند. ما به
برخی از
نهادها هم
باج داديم؛
هر شب ۵۰۰
بليت سه
هزار تومانی
از ما گرفتند
و تعداد زيادی
از بليتها همبه
كوری چشم
امثال بنده
در بازار آزاد
فروخته شد.
ما
تبليغات
آنچنانی
نداشتيم برای
اينكه
پوسترهای ما
را جمعكردند
چون تشخيص
دادند عكس من
در پوستر
كراوات
دارد،گفتند
نمیشود كه
پوستر به اين
شكل منتشر
شود. گفتم
آقا! اين
درست همان
عكسی است كه
ما برای
پوستر كنسرت
تهرانهم
كار كرديم،
من درست با
همان قيافه
در تهران روی
”سن” رفتم.
گفتند نه
خير، بايد عكس
عوض شود و
اين يعنی
اينكهتصميم
بر اين بوده
ما متضرر شويم.
تمام غصهام
اين است كه در
ديار
ميرزاكوچك
جنگلی آن
آزادیخواه
و آزادمرد وطن
ما، من را به
دلايلسليقه ی
سياسی آزار
دادند. من نمیخواهمبيشتر
از اين گلايه
كنم. فقط به
خاطر مردمی
كه عشق منهستند.
در
گيلان با من
بد كردند نه
فقط اين بار،
بلكه سالها
پيش و آن
زمانی كه من
در راس شركت
دامپروری
سپيدرود
گيلان
گذاشته شدم،
از من خواسته
بودند كه عدهای
از كارگران را
به خاطر تفكر
سياسی كه
داشتند بيرون
كنم.
بالادستیها
معتقد بودند كه
آنها دارند
تبليغات منفی
سياسی میكنند
من گفتم كه
اين عده كار
خلافی نمیكنند.
حالا بماند
اين طرفقضيه
كه آن عدهای
كه خواسته
بودند اخراج
كنم با ما
مخالف بودند
و من نمیخواستم
به خاطر
سياست يازده خانواده
را از نان
خوردن
بيندازم.»
«آفتاب
خيزان، دريا
توفان» عنوان
کتابي است که
از زندگي و
آثار استاد
احمد
عاشورپور
استاد موسيقي
فولکلوريک
گيلاني توسط
نشر چشمه منتشر
شده است.
بخش
مهمي از
گنجينه
موسيقي
سرزمين شمال
به ترانه هاي
احمد
عاشورپور
اختصاص دارد.
به گفته اهالی
فن وی جزو
معدود خوانندگاني
است که از
محدوده تنگ
اقليم خود
فراتر رفته و
آوازهايش در
خاطره همه
ايرانيان باقي
مانده است.
سالهای
دهه شصت خورشیدی
برای احمد
عاشور پور نیز
چون قبیله
بزرگ یارانش
سالهایی است
فراموش ناشدنی.در
اوج توانمندی
اجرا خانه نشین
می شود و تا همین
اواخر
بزرگداشتی نیز
آنچنانی بر پا
نیست.
آوازخوان
مردم حالا
نامه ای شده
است و خواب می
بیند نامه
مردم را دست
در دست، گرد میهن،
که آواز می
شود...
http://soheilasefi.blogfa.com/
احمد
عاشورپور
خواننده موسیقی
گیلکی درگذشت
احمد
عاشورپور
خواننده،
آهنگساز و
ترانه سرای گیلانی،
روز شنبه در
سن ۹۰ سالگی
بر اثر عفونت
ریه و کهولت
سن در بیمارستان
جم تهران
درگذشت.
عاشورپور
به سبب فعالیت
های خود در
عرصه موسیقی
تأثیر بسیاری
بر موسیقی
فولکلور گیلان
گذاشت و بسیاری
از ترانه هایی
را که به زبان
گیلکی خواند
در کل ایران
ماندگار کرد.
پیکر
او روز دوشنبه
ساعت ۱۰ صبح با
حضور
هنرمندان موسیقی
و جمعی از
اعضای خانه
موسیقی از
مقابل تالار
وحدت در تهران
تشییع و طبق
وصیت این
هنرمند موسیقی
پس از تشییع
در تهران برای
خاکسپاری به
بندر انزلی
منتقل شد.
احمد
عاشورپور ۱۸
بهمن ۱۲۹۶ در
خانواده ای
دهقان در غازیان
گیلان متولد
شد. او در رشته
کشاورزی تحصیل
کرد. عاشورپور
خواندن را از
زمان تحصیل در
انزلی به صورت
غیرحرفه ای
آغاز کرد ولی
هنگامی که در یکی
از برنامه های
هنری دانشکده
کشاورزی کرج
ترانه گیلکی
خواند به فکر
خواندن حرفه ای
افتاد.
احمد
عاشورپور در
سال ۱۳۲۲به مرحوم
ابوالحسن صبا
معرفی شد و
چند آهنگ در
رادیو خواند و
تا سال ۱۳۲۵ با
رادیو همکاری
داشت و بیشتر
ترانه هایی با
لهجه گیلکی می
خواند. او در
رادیو با مرتضی
محجوبی و حسین
تهرانی همکاری
داشت. پس از آن
انجمن ملی موسیقی
تأسیس شد و
مرحوم روح
الله خالقی از
او دعوت به
کار کرد. او پیش
و پس از
انقلاب یکی از
اعضای حزب
توده بود و به
سبب گرایش سیاسی،
مدتی را در
زندان سپری
کرد. او در سال 1363
از حزب توده بیرون
آمد.
در
اوایل دهه
هشتاد کارهای
او توسط بابک
ریوخه جمعآوری
و اجرا شد.
"مهتاب
بندرانزلی"،
"ساز و نقاره
جمعه بازار"
از جمله ترانههای
مشهور این
خواننده بود.
"آفتاب خیزان،
دریا توفان"
نام کتابى است
که به زندگى و
آثار احمد
عاشورپور،
ترانه سرا و
خواننده مى
پردازد.
این
کتاب به کوشش
حسین حقانى،
بابک ربوخه و
محمد رضایى
راد تدوین شده
و نشر چشمه آن
را منتشر کرده
است. در "آفتاب
خیزان، دریا
توفان"
مجموعه اى از
ترانه هاى
عاشورپور از نوارها
و صفحه هاى
قابل دسترس و
ترانه هاى نایاب
همراه با نت
موسیقى آن
آورده شده
است.
در
حقیقت بخش مهمی
از گنجینه موسیقی
سرزمین شمال
به ترانه های
احمد عاشورپور
اختصاص دارد.
او جزو معدود
خوانندگانی
بود که از
محدوده اقلیم
خود فراتر رفت
و آهنگ هایش
را در ذهن ایرانیان
ماندگار کرد.
او بیشتر
آثارش را جز
به زبان محلی
به فارسی هم
خوانده است.
اشعار و ترانه
های عاشورپور
برگرفته از
فرهنگ مردم گیلان
و بازتاب
خواسته ها، رنج
ها و آرزوهای
مردم این
منطقه است.
http://www.shomaliha.com/ashourpour.html
عاشورپور هم
رفت
عاشورپور پدر
موسيقی
فولکلور
گيلان و يکی
از معدود چهره
های هميشه
ماندگار
موسيقی ايران
در سن نودسالگی
به علت عفونت
ريه روز شنبه 22
دی ماه درگذشت
عاشور پور در
بهمنماه 1296 در
غازيان بندر
انزلى زاده
شد.پس از اتمام
مدرسه در رشته
مهندسى
کشاورزى
تحصيل کرده و سالها
در خوزستان ،
فارس، مغان و
خراسان به کار
اشتغال داشت
وی علاوه بر
خوانندگی کار
سرودن ترانه
ها و ساختن
آهنگها را
شخصا به عهده
داشت. با
ترانه جان جان
حاج خانمه
شروع کرد، با
ليلی جان
معروف شد و
سپس دها ترانه
بيادماندنی
که بسياری از
آنها ورد زبان
نه فقط گيلکان
بلکه بسياری
از جوانان غير
گيلک ميهنمان
هم شد. روزگاری
دانشجويان در
زندانها
باخواندن: ((
دريا طوفان
داره باز / باد
و باران داره
باز )) به
همديگر روحيه
می داندند و
زمانی برای
تحکيم دوستی
،همبستگی و
اتحاد در
کوهنورديها ((
زهره ))
عاشورپور را
دستجمعی می
خواندند
هيچگاه از
جريان حوادث
اجتماعی و
سياسی که در
جامعه می گذشت
کنار نبوده و
هيچگاه در صف
زورمندان نبود
و هنرش را در
خدمت شان قرار
نداد . بعداز
کودتای 28
مرداد مدت 2
سال به جرم
فعاليت های
سياسی زندانی
می گردد
در عرصه موسيقی
با بزرگانی
چون ابوالحسن
صبا، مرتضى
محجوبى ، حسين
تهرانى ، روحالله
خالقى و محمود
پاينده همکاری
داشت
يادش گرامی
باد
رضا اشکوری
http://www.shomaliha.com
احمد
عاشورپور
آوازخوان
مردم ایران
درگذشت!
•
احمد
عاشورپور - پیشکسوت
موسیقی
فولکلوریک -
پس از دو ماه
بستری بودن در
بیمارستان جم
تهران، روز
شنبه ۲۲ دی
ماه درگذشت.
مرگ عاشورپور
بهدلیل
عوارض ناشی از
کهولت سن و
عفونت ریه
اعلام شده است
...
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه ۲٣ دی ۱٣٨۶
- ۱٣
ژانويه ۲۰۰٨

v:shapes="_x0000_s1026">احمد
عاشورپور - پیشکسوت
موسیقی
فولکلوریک -
پس از دو ماه
بستری بودن در
بیمارستان جم
تهران، امروز
درگذشت.
به گزارش
خبرنگار بخش
موسیقی
خبرگزاری
دانشجویان ایران
(ایسنا)، این
هنرمند بهدلیل
عوارض ناشی از
کهولت سن و
عفونت ریه در
بخش عمومی بیمارستان
بستری شده بود
که امروز در این
بیمارستان
درگذشت.
عاشورپور
متولد بهمنماه
1296 در غازیان
بندر انزلی
بود.
این خواننده،
آهنگساز و
ترانهسرای گیلانی،
تحصیلات
دانشگاهی خود
را در رشتهی
مهندسی
کشاورزی به
اتمام رساند.
سال 1322 در رادیو
به ابوالحسن
صبا معرفی شده
و بعد از آن
شروع به
خواندن کرده،
که این همکاری
تا اواسط سال1325
ادامه پیدا
کرد. ارکستر وی
متشکل از
نوازندگانی
چون مرتضی
محجوبی و حسین
تهرانی بود.
بعد از آن، با
تأسیس انجمن
ملی موسیقی بهدعوت
روحالله
خالقی، همکاریاش
را با این
انجمن ادامه
داد.
عاشورپور پدر
موسيقی
فولکلور
گيلان و يکی
از معدود چهره
های هميشه
ماندگار
موسيقی ايران
در سن نودسالگی
به علت عفونت
ريه روز شنبه 22
دی ماه درگذشت
عاشور پور در
بهمنماه 1296 در
غازيان بندر
انزلى زاده
شد.پس از اتمام
مدرسه در رشته
مهندسى
کشاورزى
تحصيل کرده و سالها
در خوزستان ،
فارس، مغان و
خراسان به کار
اشتغال داشت
وی علاوه بر
خوانندگی کار
سرودن ترانه
ها و ساختن
آهنگها را شخصا
به عهده داشت.
با ترانه جان
جان حاج خانمه
شروع کرد، با
ليلی جان
معروف شد و
سپس دها ترانه
بيادماندنی
که بسياری از
آنها ورد زبان
نه فقط گيلکان
بلکه بسياری
از جوانان غير
گيلک ميهنمان
هم شد. روزگاری
دانشجويان در
زندانها
باخواندن: «
دريا طوفان
داره باز / باد
و باران داره
باز » به
همديگر روحيه
می داندند و
زمانی برای
تحکيم دوستی
،همبستگی و
اتحاد در
کوهنورديها «
زهره »
عاشورپور را
دستجمعی می
خواندند
هيچگاه از
جريان حوادث
اجتماعی و
سياسی که در
جامعه می گذشت
کنار نبوده و
هيچگاه در صف
زورمندان نبود
و هنرش را در
خدمت شان قرار
نداد . بعداز
کودتای 28
مرداد مدت 2
سال به جرم
فعاليت های
سياسی زندانی
می گردد
در عرصه موسيقی
با بزرگانی
چون ابوالحسن
صبا، مرتضى
محجوبى ، حسين
تهرانى ، روحالله
خالقى و محمود
پاينده
لنگرودی
همکاری داشت.
يادش گرامی
باد
بر گرفته از :
سایت شمالیها
http://www.shomaliha.com/ashourpour.html
پاتوق کتاب
اندیشه –
گوتنبرگ
(سوئد) ،
درگذشت
عاشورپور،
هنرمند مردمی
را به جامعه
هنری ایران
وهمه
دوستداران
صدای ماندگار
او تسلیت گفته
و با تاثری عمیق
یاد این
هنرمند
ارزنده را
گرامی می
دارد!
http://andishegbg.blogspot.com/
http://www.irannam.com/Singers/AshourPour/AshourPour.h
|
سفر ابدی |
|
|
|
|
||
|
|
|||
|
از چپ : آقای
بهروز بوساری
آقای احمد
عاشورپور،
ساسان ورتوان
گپـی
خودمانی
بااسُتاد
احمد عاشورپور
پدرموسیقی
فولکلور گیلان
در رشت
ای درد ویرانسـاز
عشـق ، آبـاد
میسـازی مرا
من آن
سـکوت خسته ام
، فریاد میسـازی
مرا
مدتها بود
که میخواستم
راجع به دیدارم
باآقای احمد
عاشورپور
پدرموسیقی
فولکور گیلان
در رشت بنویسم،
ولی نمیدانم
چرا اینکار را
نکردم . حقیقتن
دو تا عکس در این
دیدار گرفتیم
که روی یک سی دی
ضبط کرده بودم
وبعد از آمدنم
به آلمان هر
چه دنبالش میگشتم
نمی توانستم پیدا
یش کنم ، این یک
دلیلش بود و
دلیل دیگر اینکه
من چه میتوانم
راجع به او
بنویسم که دیگران
تا به امروز
ننوشته اند،
تا اینکه هفته
قبل خواندم که
نزدیک به 35 روز
است که آقای
عاشورپور در
بستر بیماری
قرار گرفته
اند ، از دیدن
عکسش روی تخت
بیمارستان
حال بدی به من
دست داد و
تمامی آن
لحظاتی را که
با او بودم،
آن طنین صدایش
برایم زنده شد
انگار در
کنارم ایستاده
و از گذشته اش
میگوید با آن
زبان شیرین گیلکی
و آن حالت
تکان دادن
دستهایش موقع
صبحت کردن،
بله یادش بخیر.
اواخر
آبان 1384 هنوز
لباس عزای
مادر را بر تن
داشتم ، دوست
بسیار بسیار
عزیزم آقای
بوساری همراهیم
میکرد تا به دیدار
این مرد بزرگ
به دفتر مجله
گیله وا در
حاجی آباد رشت
برویم ، تقریباً
هم زمان وارد
ساختمان گهُر
شدیم او که
مرا نمی شناخت
بدون سلام
گفتن به آغوشش
کشیدم و بی
اختیار از
چشمانم اشک میریخت
آقای بوساری
حال و روزی
بهتر از من
نداشت بعد از
توقفی کوتاه
در ورودی
ساختمان با هم
به دفتر مجله
رفتیم و
فرزندان آقای
پور احمد
جکتاجی مدیر
مسئول مجله گیله
وا ، خانم
سونه و آقای
ماکان جکتاجی
در دفتر حضور
داشتند .
اجازه
سئوال کردن به
خودم نمیدادم
با آنکه مملو
دانستن از او
بودم ، از گذشته
اش، برایم تاریخ
زنده ای بود
محو تماشایش
بودم آقای
عاشور پور
صحبت میکرد و
میگفت: 88 سال پیش
در غازیان بدنیا
آمدم آنزمان
جوانی فوتبال
بازی میکردم و
مرا با آنکه
بازیکن خوبی
نبودم بهمراه
تیم به مسابقه
میبردند،
آنهم به
مسابقاتی که
در خارج از
انزلی داشتیم
، بعد ها فهمیدم
که مرا برای
آن میبرند تا
برایشان در
راه آواز
بخوانم در یکی
از همان روزها
بود که بعد از
بازی به
چلوکبابی
صداقت در رشت
رفتیم من
متوجه یک افسر
شهربانی شدم
که بهمراه دو
نفر دیگر در
گوشه ای نشسته
بود و برایشان
به آرامی شعر
گیلکی میخواند
، من خودم را
به کنار میز
آنان رساندم و
یواشکی اشعار
آن افسر را یادداشت
کردم و بعدها
آن شعر را
زمزمه میکردم
و میخواندم.
استاد چند
ترانه تا به
امروز خوانده
اید ؟ ترانه زیاد
خوانده ام ولی
50 تای آن ضبط
شده اند.
اولین
ترانه تان
کدام بود؟ جان
جان حاج خانمه
/ لبا لبا
دوچکانمه /
اولین ترانه
ام بود ولی
محبوب ترینم آی
لیلی جان لیلی
است . گفتم: آقای
عاشورپور این
آقای بوساری
عاشق ترانه های
شما هستند و
تقریباً همه
شان را از بر
هستند و میخوانند.
آقای
عاشورپوربا
لبخند گفتند :
/الان دانم چی
ره می بازار
کساده بُست،
پس شومائیدی؟
./ الان میدانم
که چرا بازارم
از رونق
افتاده پس این
شما هستید ؟.
آقای
عاشورپور در
آلمان ترانه ایست
که آهنگ سازو
نقارۀ جوما
بازاررا دارد
، چه رابطه ای
آن آهنگ آلمانی
با ترانۀ شما
دارد؟
من شروع
خوانندگی ام
آهنگهای خارجی
را برمی داشتم
و رویشان
ترانه فارسی و
گیلکی میگذاشتم
، البته نه هر
آهنگی ، آهنگی
که من ازش
خوشم میامد ،
این آهنگ را (
سازونقارۀجومابازار)که
آهنگ والس است
، مرحوم جهانگیر
سرتیپ پور
شعرش را ساخت
و من هم خواندم
که خیلی هم
آهنگ موفقی
شد.
شاعر
ترانه هایتان
کی بود ؟.
اوایل
خوانندگی
محمود پاینده
و شهدی لنگرودی
و بعد ها خودم .
آن موقع
که در دانشکده
کشاورزی کرج
بودم خیلی از
دانشجوهای گیلک
موقع شعر
خواندن من
خجالت میکشیدند
و میگفتند چرا
شعر دهاتی میخوانی
، ولی دانشجویان
غیر گیلانی از
آن استقبال
کردند.
برایمان
از دوران
دانشجوئیش
گفت ، نمی
خواست کشاورزی
بخواند تصمیم
داشت پزشک
بشود ، از طرفی
هزینه سنگین
رشته پزشکی
واز طرفی هم
رایگان بودن
رشته کشاورزی
آنهم بصورت
شبانه روزی با
خوابگاه سبب
شد تا آقای
عاشورپور در
رشته کشاورزی
مهندسی بگیرد
، سالیان زیادی
را در خوزستان
، فارس، مغان
و خراسان در
خدمت مردم بود
، و حتی دو سال
بخاطر فعالیتهای
سیاسی در
زندان بود ،
خودش در این
باره میگوید :
مصدق نخست وزیر
مردمی را
برکنارکرده
بودند ،من آن
موقع بوخارست
بودم و به محض
رسیدن من را
به همراه 98 نفر
دیگر دستگیر
کردند که از میان
آنان 4 نفر
محاکمه شدند و
برایم 2 سال بریدند.
مشخص بود
که تکرار
خاطرات
ناراحتش میکرد
موضوع را عوض
کردم و ازش
خواستم تا
ناهار را با
هم باشیم ، با
هم به چلوکبابی
صداقت برویم .
موافقت نکرد و
گفت : باید
بروم چند قرار
دارم که باید
سر موقع آنجا
باشم.
تکرار
جملات آنهم
مکرراً در
فاصله ای
کوتاه نشان از
سالخوردگی
حافظه کوتاه
بود ، چیزی که
در این سن و
سال طبیعیست .
از ما خداحافظی
و دفتر مجله
را ترک کرد و
قبل از ترک
کردن ما، ماکان
دو عکس از ما
گرفت که در ااین
پست مشاهده میفرمائید.
برای آقای
احمد
عاشورپور
سلامت و بهبودی
آرزومندمhttp://radvar.blogspot.com/
|
گزارش
تصويری |
مأمد شمس
لنگرودی، يکته
خو موصاحبهئن
ِ مئن گونه کی
«به نظر مو هيچچی
اينأ جی بیمعنیتر
نيه کی،
دربارهی يکته
پيله کَس
بنويسيم کی
امی دس ِ جی
بوشؤ. اون ِ جی بیمعناتر،
امی
دريغاگويیيه
و اينکه بگيم
ده اون ِ
موسؤن آدم به
وجود امأ
دننه. در حالی
که هرچی ببون،
دونيا خو خوب
و بد ِ همره
پيش شؤ دره و
خوشباور
آدميزاد ِ پنجا
شست ساله عُمر،
ای چند
ميليارد ساله
دونيا ورجه،
يکته سس ِ
شوخیيه
مؤنه.» (گيلهوا،
شومارهی 78)

وختی آشورپور
ِ زندگیيه
ياد ابئنی، کی
نزديک ِ يک
قرن زندگی
بئوده و با ای
حال، ای يک
قرن، دونيا عومر
ِ ورجه اصلن
به حيساب نأنه
و بازون وختی اين
ِ تابوته ئينی
که انزلی بیبیحوريه
وادی مئن، دس
به دس شؤ دره
کی بشون او بکنده
قبر ِ مئن؛
وختی تلقينخؤنی
و شئرخؤنی و
تحسين و تمجيد
و ونگ و دسکلا
زئن ِ پسی،
هرکی شونه خو
جيگا و تونم
تی رفئقؤن ِ
همره شونی
اماردوس
(سفيدرود) ِ
رؤخؤنه کول
نيشينی و فيکر
کؤنی کی: خؤب،
ده آدمی به
نام احمد
آشورپور
دونيا مئن
دننه! بخاله
هيچ کسی به ای
نام نئيسأ بو
کی نود سال
زندگی بئوده
بی...
دوروس، هی
زمأته کی شمس
لنگرودی گب ِ
سر، خأ يکته
تبصره بزنی.
بداری پيشتر،
ابوسعيد
ابوالخير ای
تبصرهٰ بزه بو
کی بئوته بو:
«هرچند ز کار
خود خبردار
نيم، بیهوده
تماشاگر گلزار
نيم، بر حاشيهی
کتاب چون نقطهی
شک، بیکار
نيم، اگرچه در
کار نيم...»
بازون، خو
همره فيکر
کؤنی که اگه
تو يکته نقطهی
شک ببی،
«آشورپور» يکته
نامه. يکته
«واژه». يکته
«واژه» کی قبلن
همه کسه خو
دؤر جومأ گود.
وختی اين ِ
صدا راديو جی
پخشأ بو، يا
وختی خو سفرؤن
ِ مئن، قطار ِ
ايستگا مئن
خؤندهگی گود
يا وختی خو
کؤنسرتؤن ِ
مئن، شو صحنه
سر. اون ِ نام،
اون ِ صدا،
«آشورپور» ِ
واژه وس بو کی
مردوم جومذ
بون.
هنده کی نيگا کؤنی،
ئينی
آشورپور، دو
سه روزی بونه
کی بمورده. ده
امی ميؤنه
نئيسأ. امما،
ای ورف ِ مئن،
ای بچاسسه
زمين و هوا
مئن، ای آدم،
ای نام، ای
صدا، ای واژه،
ای همه آدمه
تا بیبیحوريه
وادی بأرده.
هنده ای همه آدمه
خو دؤر جومأ
گوده.
شرير ما
يازده (25 دی)، بیبیحوريه
وادی مئن، ورف
دئيته زمين ِ
سر، بچاسسه هوا
مئن، جومأ
بؤيم، گرد ِ
کله بزئيم،
اين ِ ترانهئنه
بخؤنديم، اين
ِ واسی ترانه بخؤنديم.
شئر بخؤنديم.
يکنفر اين ِ
خاطرهٰ نقل
بئوده، اويکته
اين ِ پيلهگی
جی بئوته،
اويهته ارسو
فئوده، ایيکته
اين ِ ياده
بأرده، همه و
همه، همه کاره
بئودن، يکته
واژهئبه:
آشورپور.
بئس بئينم!
بدأرين ایدفأ،
نه تحسين
بکونيم، نه
تمجيد، نه
حتتا تشريح.
فيکر کؤنم خود
ِ آشورپور ِ
پيراستن،
ايشتؤسن،
دوباره
ايشتؤسن، هو کاری
ايسسه کی الؤن
خأ گودن. پس
فقط اين ِ شؤن
ِ مراسم ِ
عکسؤنه نيگا
بکونيم و کسنه
قؤل بديم کی
هنده بنيشيم و
اين ِ صدا و
اين ِ ترانهئنه
گوش بديم،
ايسفره امما، يکجور
ديگه گوش
بديم، اوجور
کی صدا ايسأ و
صدا صاحب
نئيسأ، اوجور
کی اوخؤن
بکونی و دپيچی:

سيامک
يحيازاده
(شاعر و
نويسنده)

فرامرز طالبی
(شاعر و
نويسنده)

هادی غولامدوست
(نويسنده)،
پوراحمد
جکتاجی (گيلهوا
مودير مسئول)،
بارور (شاعر)

صفرعلی
رمضانی (موسئقی
موحقق و
نوازنده و
آهنگساز)

نادر زکیپور
(شاعر)،
آشورپور ِ
عکسه چسبؤنه
دره آشورپور ِ
تابوت ِ سر.

اباذر غلامی
(شاعر)

«تيلار» ِ کوهنوردی
گوروه


آشورپور ِ
برأر

آشورپور ِ
خاخور

ابراهيم
شؤکری (شاعر) و
هوشنگ عبباسی
(شاعر و مؤحقق)


ناصر مسودی
(خاننده)
![]()


ناصر وحدتی
(نويسنده و
خاننده)

مسود پورهادی
(نويسنده و
شاعر)


«جومه بازار» ِ آهنگ،
سازدهنی و
مردوم ِ همخانی
همره.

مئبه فيکرأ
دبوم کی ای
گوزارش ِ اسمه
چی خأ بنأم.
بدئم يکته
واژه وسسه:
آشورپور.