آنکس که نداند و نداند که نداند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند
آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند
آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند
.....
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره اي در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکيد، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
ديو سياه دربند، آسان رهيد و بگريخت
رستم در اين هياهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشيد، زاينده رود خشکيد
زيرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دريا، نامي دگر نهادند
گويي که آرش ما، تير و کمان ندارد
درياي مازني ها، بر کام ديگران شد
نادر، ز خاک برخيز، ميهن جوان ندارد
دارا کجاي کاري، دزدان سرزمينت
بر بيستون نويسند، دارا جهان ندارد
آييم به دادخواهي، فريادمان بلند است
اما چه سود، اينجا نوشيروان ندارد
سرخ و سپيد و سبز است اين بيرق کياني
اما صد آه و افسوس، شير ژيان ندارد
کو آن حکيم توسي، شهنامه اي سرايد
شايد که شاعر ما ديگر بيان ندارد
هرگز نخواب کوروش، اي مهر آريايي
بي نام تو، وطن نيز نام و نشان ندارد
این مطب توسط یکی از دوستان پرس لیت ارسال شده که عینا در اینجا منتشر شده است. با سپاس از ایشان
چاپ کنید |