دوستان، یاران و خوانندگان گرامی، خواهشمندیم هنر و ادبیات پرس لیت را به دیگران نیز معرفی کنید
تماس سردبیر: perslit@gmail.com   نویساد و ارسال مطلب: info@perslit.com بایگانی پیوندکده بیانیه ها و برنامه ها سیاسی کتابخانه ادبیات بومی هنر داستان شعر

گوگن، زایر سرگشته دیارهای غریب

علی امینی نجفی

پژوهشگر مسائل فرهنگی

دوشنبه 05 نوامبر 2012 - 15 آبان 1391

"یک روزی، احتمالا خیلی هم زود، دست سرنوشت مرا به یکی از جزایر دور اقیانوس می‌برد تا به اوج شیدایی و آرامش و هنر برسم و بتوانم در کنار خانوادۀ تازه‌ام دور از این اروپای پول‌زده زندگی می‌کنم. آنجا در سکوت شب‌های زیبا و استوایی تاهیتی می‌توانم به ترنم موسیقی ضربان قلبم گوش دهم، همنوا با موجودات پررمز و رازی که مرا در بر می‌گیرند. سرانجام برای همیشه از دغدغه‌های مالی، رها می‌شوم و می‌توانم به راحتی عشق بورزم، آواز بخوانم و بمیرم."

روزی که پل گوگن در فوریه ۱۸۹۰ تنها چند ماه پیش از عزیمت از فرانسه به تاهیتی این جملات را برای همسر خود نوشت، به خوبی می‌دانست چه می‌گوید. او تمدنی را که به "جنون پول‌پرستی" دچار شده بود، به خوبی می‌شناخت و در جستجوی بهشتی بود که در آن از پول و سرمایه اثری نباشد.

گوگن

مهاجرت گوگن به تاهیتی در جزایر پولی‌نز، به افسانه پریان بی‌شباهت نیست

گوگن تا سال ۱۸۸۳ کارمند معقول و سر به زیر بانک بود، که ناگهان در ۳۵ سالگی سر به عصیان برداشت، کار و حقوق و بند و بساط زندگی را رها کرد تا به دنبال هنر برود. تصمیم او به زودی نتیجه داد، نقاشی زبردست و نامدار شد و محافل هنری او را به عنوان هنرمندی موفق پذیرفتند، اما دل بی‌قرار او آرام نگرفت.

او هفت سال بعد باز سر به طغیان برداشت، و این بار از بیخ و بن، همه چیز، خانه و زن و فرزند و حتی هنر را رها کرد، به دورترین جای ممکن رفت که از "تمدن" هیچ نشانی نباشد، با این هدف که "خود" را بیابد. در این سفر جنون‌آمیز به هویتی تازه دست یافت که او را به اسطوره‌ای کامل بدل ساخت که الگوی چند نسل از هنرمندان شد.

نمایشگاهی از آثار گوگن که از نهم اکتبر در موزه تیسن بورونمیژا (موزه هنرهای مدرن مادرید) گشایش یافته و قرار است به جاهای دیگر برود، در نوع خود یکی از کامل‌ترین و جذاب‌ترین رویدادهای امسال است. در نمایشگاه ۱۱۱ تابلو از بیش از ده موزه و گنجینه هنری خصوصی گرد آمده است. سیر و سلوک گوگن در دنیای غربت و دیار غریب، محور اصلی این نمایشگاه است.

اولین هنرمند آوانگارد

مهاجرت گوگن به تاهیتی در جزایر پولی‌نز، به افسانه پریان بی‌شباهت نیست. او به محض ورود به اقلیم ناشناخته، با زندگی بومیان، فرهنگ ابتدایی و اعتقادات اساطیری آنها جوش خورد. هنگامی که در کنار بومیان قلم مو به دست گرفت، به دید و برداشت دیگری از آفرینش هنری رسیده بود که از مرزها و امکانات هنر مدرن فراتر می‌رفت.

امپرسیونیسم، به مثابه آخرین مکتب بزرگ کلاسیک، همچنان به "طبیعت‌گرایی" وفادار مانده بود و گوگن خود از رهروان اصلی دوره واپسین آن به شمار می‌رفت. اما او در تاهیتی به شناخت تازه‌ای رسید که سبک و سیاق هنری او را از بنیاد تغییر داد و به وسیله او، راه‌ها و افق‌هایی تازه در برابر هنر آوانگارد باز کرد.

هیچ یک از نمایندگان بزرگ مدرنیسم هنری اوایل قرن بیستم از افسون و نفوذ گوگن رها نبودند.

کشف هنر بدوی

جانمایه هنر گوگن بازگشت به زندگی طبیعی است، آن چنانکه روسو بهتر از هر اندیشمند دیگری توصیف کرده است. نگاه به ریشه‌های اصیل و بدوی، نمودهای پاک و بکر و دست نخورده در گذران‌‌های ساده و ابتدایی. این گرایش هم نگاه و فرم و هم درونمایه کار گوگن را تعیین کرد. او گویی برای نخستین بار در غربت تاهیتی چشم باز کرد و در برابر خود گنجی شگرف از نقش‌ها و مایه‌های بدیع دید که هنر کلاسیک، مگر در مواردی نادر، از آن غفلت کرده بود.

از اواخر قرن هجدهم با رونق گرفتن مسافرت‌های دور و بالا رفتن روحیه کشف و شناخت، علاقه به سفرهای دور و دراز رواج یافته بود. هم پیروان جنبش روشنگری در گرمی بازار "سیر آفاق و انفس" مؤثر بودند و هم ماجراجویان و هنرمندان رومانتیک.

برای هنرمندانی مانند گوگن دلزدگی و بیزاری از "آفات تمدن" انگیزه اصلی سیر و سفر بود. در پایان قرن نوزدهم که آشکار می‌شد سرمایه‌داری به جای آسایش و بهروزی، جامعه را با وفور کالا و رونق پول سرگرم کرده است، اقلیم‌هایی که از "آفت تمدن" در امان مانده بود، هنرمندان را به سوی خود می‌کشید.

"گوگن برای غارت "ذخایر هنری" نرفته بود؛ او بیشتر زایری مشتاق بود که در غربت به پای بومیان به سجده افتاد، از سوی آنها پذیرفته شد، به آنها و "بهشت" آنها دل بست و در کار خود آن را ستود."

سفر گوگن به دیارهای دور خواه ناخواه جهان‌گشایی دنیای غرب را تداعی می‌کند. اگر آن میراث نبود، برای گوگن، که از ملتی "استعمارگر" برخاسته بود، هرگز این امکان وجود نداشت که به تسخیر و تصرف هنر بومیان برود، هرچند او برای غارت "ذخایر هنری" نرفته بود؛ او بیشتر زایری مشتاق بود که در غربت به پای بومیان به سجده افتاد، از سوی آنها پذیرفته شد، به آنها و "بهشت" آنها دل بست و در کار خود آن را ستود.

نبوغ گوگن در آن بود که هرگز در بند تصاویر رومانتیک و نمود‌های کلیشه‌ای زندگی بدوی نبود، او با ژرفای زندگی، با معنی و خمیرمایه زندگی بومیان کار داشت. او در هر تصویر یا طرحی به دنبال نقش "خود" بود. او به نمونه ازلی هنرمندانی بدل شد که مرز میان زندگی و هنر را برداشتند و در آفرینش خود غوطه خوردند.

نمایشگاه که در کنار تابلوهای نقاشی، اطلاعات فراوانی تدارک دیده است، در سه محور جریان می‌یابد:

محور اول: موقعیت گوگن در تاریخ هنر است، به عنوان هنرمندی که با تابلوهای شمایل‌گون و فرا زمانی خود، بر بسیاری از مکتب‌های مدرن، از فوویسم در فرانسه تا اکسپرسیونیسم در آلمان سایه افکنده است.

محور دوم: طرح مضمون سفر یا پدیده "گریز از تمدن" در آثار هنرمندان مدرن. بی‌تابی برای دیدن چیزهای ناشناخته، جستجوی "بهشت گمشده".

محور سوم: برداشت امروزی از زندگی و تفکر بدوی، که می‌تواند با کاوش علمی در دنیای اقوام و فرهنگ‌های ناشناخته همراه باشد.

خوان‌های یک سفر هنرمندانه

تابلوهای نمایشگاه با هشت عنوان در سالن‌های تودرتوی موزه چیده شده است:

۱- دعوت به سفر.
این بخش پیشینه‌ای لازم و فشرده از میراث "شرق شناسی" در هنر است که به ویژه در نقاشی رومانتیک قرن نوزدهم سنتی تناور دارد. اوژن دلاکروا، نقاش معروف فرانسوی، یکی از نمایندگان اصلی آن است. او در تابلوهای فراوان جلوه‌هایی از زندگی و فرهنگ شمال افریقا را به تصویر کشیده است.

دلاکروا، که از روشنگری انقلابی متأثر بود، شاید نخستین نگاه شیفته و مشتاق به دنیای "وحشی و غیرمتمدن" است، که در پی کشف و شناخت دنیایی بکر و اصیل است و به آزمندی و حرص بهره‌کشی آلوده نیست.

۲- اولین برخورد با غربت.

گوگن اولین بار در سال ۱۸۸۷ به همراه دوست نقاش خود شارل لاوال به مارتینیک رفت. این سفر بر او سخت تأثیر گذاشت و نگاه هنری او را دگرگون کرد. با این که زبان تصویری او تغییر کرده بود، او همچنان به بنیادهای اصلی امپرسیونیسم وفادار ماند: چشم اندازهای درخشان، قلم موی ضربه‌ای با هاشورهای فراوان و خطوط ناروشن. در کنار تابلوی "رفت و آمد در مارتینیک" (۱۸۸۷) اثر گوگن، هم چند نقاشی از لاوال عرضه شده و هم تابلویی از پل سزان، تا قرابت‌ها دیده شود.

"نگاه گوگن به "دیگری"، یا عنصر بیگانه، نگاهی ژرف و کاونده است که برای درک و دریافت زندگی بدوی از معیارهای زیبایی‌شناسی تازه‌ای پیروی می‌کند. نقاشان نوگرا، از اکسپرسیونیست‌های آلمانی تا فوویست‌های فرانسوی، از گوگن آموختند که عنصر "بیگانه" را در کجا بجویند."

۳- در بهشت تاهیتی.
در این بخش معروف‌ترین تابلوهای گوگن به دیوار است که دستخط آشنای او را نشان می‌دهد. در این آثار گوگن با برخوردی تحلیلی از رنگ و فرم، سبک تازه خود را خلق می‌کند، با تکه‌ رنگ‌های تخت و بزرگ، که در آن اشکال و پیکرها با نمودی شمایلی و مفاهیم نمادین کنار هم قرار می‌گیرند. هنرمند با نگاهی حیران به چشم‌اندازهای "زندگی طبیعی" نگاه می‌کند که "جمعیت" و هماهنگی آن بی‌نظیر است.

به کارهای متأخر حس درونی تیره‌ای خلیده است که هم محیط طبیعی و هم فرهنگ بومی را دستخوش افول و زوال نشان می‌دهد، زیرا مرگ آن را تهدید می‌کند. این حس در کارهای آخر گوگن بیشتر دیده می‌شود: بیماری جسمی و نارسایی‌های عصبی، زندگی او را در غربت به دشواری انداخته و روحیه او را افسرده کرده بود.

۴- آوای وحش.
گوگن نقاشی منظره و دورنمای طبیعت را دگرگون کرد. هنرمندانی که پس از او نمای جنگل‌های انبوه و مناظر استوایی را به روی بوم آوردند، به رشته‌ای از تداعی‌های اخلاقی و سیاسی نظر داشتند. عناصر رؤیایی با باری نمادین به دنیای خیالی هنرمند وارد شد. طبیعت ناآرام و سرکش، سرچشمه پاکی و اصالت شناخته شد که نمونه‌های آن در کارهای هانری روسو، فرانتس مارک، اوگوست ماکه، امیل نولده، اتو مولر و هانری ماتیس مشهود است.

۵- گرایش به قوم‌نگاری.
نگاه گوگن به "دیگری"، یا عنصر بیگانه، نگاهی ژرف و کاونده است که برای درک و دریافت زندگی بدوی از معیارهای زیبایی‌شناسی تازه‌ای پیروی می‌کند. نقاشان نوگرا، از اکسپرسیونیست‌های آلمانی تا فوویست‌های فرانسوی، از گوگن آموختند که عنصر "بیگانه" را در کجا بجویند.

۶- به دنبال ردپای گوگن.

گریز گوگن از "دنیای متمدن" و تبعید خودخواسته او در دیاری دور و غریب، الگویی شد برای خیلی از هنرمندان مدرن. برخی از آنها مانند ارنست لودویگ کیرشنر، اریش هکل و آندره دورن در موزه‌ها به مطالعه نمونه‌های هنر بدوی پرداختند، و کسانی مانند امیل نولده و ماکس اپشتاین راهی سرزمین‌های دور شدند. در سال ۱۹۰۳ یعنی سالی که گوگن در عزلت و بیماری درگذشت، او احتمالا پرنفوذترین هنرمند زمان خود بود.

۷- مهتاب اقلیم جنوب.
هنرمندانی که در اوایل قرن بیستم از اروپای غربی به شمال افریقا سفر کردند، به دنبال فرم‌های تازه‌ای بودند بر پایه رنگ و نور. فضاهای اثیری گوگن، با روزهای داغ و شب‌های استوایی، با آن رنگ‌ها و سایه‌های واقعی اما به شدت "غیرطبیعی" به هنرمندان الهام بخشید. نمایشگاه این تأثیر را در رشته‌ای از تابلوهای پراهمیت، مانند آثاری که سالها بعد امیل نولده در سفر به دریاهای جنوب کشید یا در آبرنگ‌ها و طرح‌های کاندینسکی نشان می‌دهد.

۸- تسخیر "هنری" تاهیتی.

"دنیای هنر تا چند دهه بعد هنوز از افسون تاهیتی در هنر گوگن رها نشده بود، و این بار سینماگران در کار کشف آن بودند. در سال ۱۹۳۰ مورناو، سینماگر نامی اکسپرسیونیست، برای ساختن "تابو، داستانی از دریای جنوب" به جزایر پولی‌نز رفت."

دنیای هنر تا چند دهه بعد هنوز از افسون تاهیتی در هنر گوگن رها نشده بود، و این بار سینماگران در کار کشف آن بودند. در سال ۱۹۳۰ مورناو، سینماگر نامی اکسپرسیونیست، برای ساختن "تابو، داستانی از دریای جنوب" به جزایر پولی‌نز رفت. در همان زمان هانری ماتیس، هنرمند گریزپای دیگری از اروپا، در جزیره توتیرا بود. او بسیاری از موتیف‌های فیلم مورناو را با طرح‌های خود دنبال کرد.

ماتیس آشکارا گفته است که جاذبه گوگن بود که او را به "دریای جنوب" کشاند. او امیدوار بود از دنیای بکر و اصیلی که گوگن کشف کرده بود، هنوز چیزکی باقی مانده باشد.

نمایشگاه بزرگ گوگن در مادرید تا ۱۳ ژانویه سال آینده ۲۰۱۳ ادامه دارد.

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2012/11/121105_l44_gauguin_exhibition_madrid.shtml

به صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست