چهار شعر و ترانه

علیرضا حسينعلی
كهكشان آبی
میخواهم اشكی بريزم
بر دامانات
تا باور كنی
آنجا كه كهكشان آبی چشمانات
میبرد مرا
با خود
گفتوگوی من و اون
- میخوام برم.
- اه، كجا؟
- به هر كجا كه اينجا نباشه.
- اما تو كه دیشب يه دسته گل به من دادی!
- و تو چه قشنگ با اون موهاتو درست كردی، عينهو پریهای دريايی.
- بعد تو میخوای بذاری و بری؟
- اما اون گل، گل نرگس بود، گل صبر برای تو، گل رفتن برای من.
- پس من چی، میخوای تنهام بذاری؟
- نمیدونم ...
آبی آسمون
آبی آسمون تويی
عاشق بیدرد تويی
چشمهی اميد تويی
جلوهگه نور تويی
ديده تويی، شور تويی
صدای پر مهر تويی
سينهی پر درد منام
شاعر بیشعر منام
عاشق خون دل منام
قصهی پر غصه منام
رنج منام، درد منام
آبی آسمون تويی
گذر خاموش
شبهای كوير
خاموش و پر ستاره
كوچهها تبدار از
عشقی نوشكفته
نوعروس به باغ نشستـه
سينهها مالامال از عشقـی
ناسرانجام
همهمهی دختران
و
نسيمی كه خاموش میگذرد.