تماس با سردبیر > perslit@gmail.com بایگانی پیوندکده سیاسی  بیانیه ها و برنامه ها کتابخانه صدا و ویدئو ادبیات بومی هنر داستان شعر

درد حافظ اگر بستن میخانه بود و فرخنده گی از دیدار فرشتگان در کوب ؛ که پیمانه از گل و گلاب آدم می سرشتند. با ما دیگر نه می خانه که حتی خانه ای هم در کار نیست ، و در، با صاحب خانه سالهاست در هم شکسته است. و دریچه ای اگر به پایمردی آزاده ای هم مانده بود ؛ آن را نه ملایک که پاسداران از پاشنه در آورده اند. شرر در شادی ، زهر در شورمان انداخته می روند تا فریادمان را خاموش کنند.
تندروار واژه از ابر خاطرم چکید تا مبادا فرشتگان این دیار در نبود آزادی خاک بر سر خاکستر به پبمانه ما کنند.

علی کریمی



تاریخ چه!؟

میان توطئه
میان معرکه
میان عربده
میان هتک حرمت انسان
در موسم زایش لعنت بود
که گاه
بیگاه
وسر
به دار
وراه
به خاکساری
برد.
آن قوم
که خواستار
عزت و آزادی بود

میان جشن بستن کتاب
شکستن قلم
و شیون مهتاب بود
که آسمان
گم کرده راه چشم صبح
هر شب
هزار ستاره
از غصه بر زمین چکید.

 

این مطلب را در صفحه خود در فیس بوک پیوند دهید:Share  

بازگشت به صفحه نخست