اخوان ثالث
قاصدک ! هان ،
چه خبر آوردی
؟
از کجا وز که
خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی
، اما ،اما
گرد بام و در
من
بی ثمر می
گردی
انتظار خبری نیست
مرا
نه ز یاری نه
ز دیار و
دیاری باری
برو آنجا که
بود چشمی و
گوشی با کس
برو آنجا که
تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه
کورند و کرند
دست بردار
ازین در وطن
خویش غریب
قاصد تجربه
های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ،
دروغ
که فریبی تو.
، فریب
قاصدک 1 هان ،
ولی ... آخر ... ای
وای
راستی ایا
رفتی با باد ؟
با توام ، ای!
کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا
جایی خبری هست
هنوز ؟
مانده خکستر
گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله
نمی بندم خردک
شرری هست هنوز
؟
قاصدک
ابرهای همه
عالم شب و روز
در دلم می
گریند