هنر و ادبیات پرس لیت

www.perslit.com

تماس با ما و ارسال مطلب
بازگشت به صفحه نخست

آه بـاران
اثری از محمدرضا شجریان
در مایه‌ی دشتی

به‌یاد بزرگان:
حسین یاحقی، مرتضی محجوبی، رهی معیری و بنان

تکنوازان:
فرهنگ شریف . تار     فخری ملک‌پور . پیانو     همایون شجریان . تنبک

موسیقی میانه و تنظیم:
مزدا انصاری

نوازندگان ارکستر:
ویلن: ارسلان کارمکار، علی رحیمیان، علی جعفری پویان، سینا جهان‌آبادی
ویولا: میثم مروستی، سهراب برهمندی . ویلنسل: کریم قربانی
فلوت: ناصر رحیمی . کلارینت: ایمان جعفری پویان
تار: علی رزمی . تنبک: همایون شجریان

اشعار:
حافظ، عطار، رهی معیری و فریدون مشیری


برای دیدن پشت جلد آلبوم در اندازه‌ی اصلی کلیک کنید

یادداشت تنظیم کننده‌ی اثر:

سال‌ها بود که در آرزوی کاری مشترک با استاد آواز ایران، محمدرضا شجریان بودم. چرا که صدای گرم و دلنشینش از دوران کودکی‌ام در منزلمان همواره طنین‌انداز بود و یکی از انگیزه‌هایی که راه موسیقی را برگزیدم همین آشنایی بود.

دستیابی به این آرزو سال‌ها به طول انجامید تا آنکه با تأسف فراوان در سال ۱۳۸۰ یکی از شاعران گران‌مایه‌ی این مرز و بوم، فریدون مشیری را از دست داده و با اندوه فراوان در سوگش نشستیم. در این مراسم که در خانه‌ی هنرمندان برگزار گردید، نخستین بار «آه باران» ساخته‌ی استاد شجریان همراه با سه‌تار هنرمند ارزنده، حسین علیزاده به‌یاد فریدون مشیری، به اجرا درآمد. این اثر چنان تأثیری در همگان برانگیخت که از استاد شجریان درخواست کردم افتخار تنظیم آن را به من بدهد تا بتوانم من نیز سهم اندکی در گرامی‌داشت این شاعر بزرگ داشته باشم و او پذیرفت.

پس از آن تنظیم قطعات «نوای نی» و «دیدی ای مه» از ساخته‌های اساتید فقید «مرتضی محجوبی» و «حسین یاحقی» همراه با سروده‌های «رهی معیری» که از آثار ارزشمند موسیقی ایران می‌باشند را به‌یاد آنان به برنامه اضافه کردم و مقدمه‌ی دشتی را نیز نزدیک به همان شیوه ساختم.

مجموعه‌ای که پدید آمده به‌گونه‌ای تجدید خاطره‌ای است از برنامه‌ی گلها و بزرگانی که گر چه در میان ما نیستند؛ ولی نام و آثارشان در فرهنگ و موسیقی ایران همواره جاودانه است.

با قدردانی فراوان از استاد شجریان به پاس محبتی که همواره نسبت به من داشته و نیز از هنرمندان گرامی استاد فرهنگ شریف و سرکار خانم فخری ملک‌پور که مرا پذیرفتند و همراهی‌های آواز را در این مجموعه انجام دادند، سپاس‌گزارم. امیدوارم حال که افتخار همراهی این بزرگان نصیبم شده است، مجموعه‌ی حاضر مورد توجه علاقه‌مندان به موسیقی اصیل ایران قرار گیرد.

مزدا انصاری

گداخت جان

گداخت جان كه شود كار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد

رواست در بر اگر می‌تپد كبوتر دل
كه دید در ره خود پیچ و تاب دام و نشد

پیام داد كه خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی كشیم نام و نشد

به كوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم
كه من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

فغان كه در طلب گنج‌نامه‌ی مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد

دریغ و درد كه در جستجوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر كرام و نشد

هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فكر
بدان هوس كه شود آن نگار رام و نشد

 

حافظ

نوای نی

چنانم بانگ نی آتش بر جان زد
كه گویی كس آتش بر نیستان زد
مرا در دل عمری سوز غم پنهان بود
نوای نی امشب، بر آن دامان زد
نی محزون داغ مرا تازه‌تر از لاله كند
ز جدایی‌ها چو شكایت كند و ناله كند
كه به جانش آتش هجر یاران زد
به كجایی ای گل من
كه همچو نی بنالد ز غمت دل من
جز ناله‌ی دل نبود در عشقت حاصل من
گذری به سرم، نظری بر چشم ترم
كز غم تو قلب رهی خون شد و از دیده برون شد
نوای نی گوید كز عشقت چون شد

 

رهی معیری

دیدی ای مه

دیدی ای مه، که ناگه رمیدی و رفتی
پیوند الفت بریدی و رفتی
هر چه خواری به یاری كشیدم و دیدم
دامن ز دستم كشیدی و رفتی
بس ناله‌ها كردم، به امیدی، كه رحم آری
به فریاد من ای گل
فریاد از دل تو كز جفا
فریاد من نشنیدی و رفتی
جانا گر چه بردی از یادم
جان در كوی عاشقی دادم
ز پا فكندی، به سر دویدم، گوهر فشاندم
بر اشک من خندیدی و رفتی
ساقی بده آن می را، مطرب بزن آن نی را
كه پای لاله پیاله خوش باشد
دل اسیران به ناله خوش باشد
علاج محنت به‌جز می نیست
به‌غیر نالیدن نی نیست

 

رهی معیری

جانا مرا

جانا مرا چه سوزی چون بال و پر ندارم
خون دلم چه ریزی چون دل دگر ندارم

در زاری و نزاری چون زیر چنگ زارم
زاری مرا تمام است چون زور و زر ندارم

گر پرده‌های عالم در پیش چشم داری
گر چشم دارم آخر چشم از تو برندارم

در پیش بارگاهت از دور باز ماندم
كز بیم دورباشت روی گذر ندارم

روزی گرم بخوانی از بس كه شاد گردم
گر ره بود در آتش بیم خطر ندارم

عالم پر است از تو، غایب منم ز غفلت
تو حاضری ولیكن من آن نظر ندارم

نه نه تو شمع جانی پروانه‌ی توام من
زان با تو پر زنم من كز تو خبر ندارم

 

عطار

آه باران

ریشه در اعماق اقیانوس دارد شاید
این گیسو پریشان كرده بید وحشی باران
یا نه دریایی‌ست گویی واژگونه بر فراز شهر،
شهر سوگواران
هر زمانی كه فرو می‌بارد از حد بیش
ریشه در من می‌دواند پرسشی پیگیر با تشویش
رنگ این شب‌های وحشت را، تواند شست آیا از دل یاران
چشم‌ها و چشمه‌ها خشكند، روشنی‌ها محو
در تاریكی دلتنگ، همچنان‌كه نام‌ها در ننگ
هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد
آه باران ای امید جان بیداران
بر پلیدی‌ها كه ما عمری‌ست در گرداب آن غرقیم
آیا چیره خواهی شد؟

فریدون مشیری

 

http://homayounshajarian.coo.ir/

 

چاپ کنید

بازگشت به صفحه نخست

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر درباره ما
توجه: بازانتشار مطالب با پیوند آن و نام بردن نشانی مجاز است و برای موارد اختصاصی مشروط به گرفتن اجازه کتبی از سر دبیر می باشد