
فضای سبز
شهلا آقاپور
1
هرسوی سبزین
گلبوته های حس
بها رانه می آیند
مستانه می پاشند
بوی شیرین به صورتگرنرگس
با د می رقصانندش بازیگوش
در پاره آینه ای شا د
فضای سبز شوریست آه
2
می دوَم بدنبال قطاری سبز
بالای آن پل
میان آب
رودی میریزد درمن شفاف
آبیزرد به شفافی مسافرانی که
ازنگاه خویش یارانم شده ا ند
وزبان مشترکمان گلواژه ها یی که
آه های دلمان را بهم سبزمی سرایند
منی در تو
تویی درمن بزرگ می شود
همین جا درینِ کتاب قصه ها
چهر ه ی گذرای زندگی
هزار و یک پل بسوی هنر
3
In meinen drei Sprachen
verschmilzt Kunst und Poesie
ineinander
Im Mal- und Poesie-Kurs
malt Rosmarie
mit ihren Buntstiften
eine goldgrüne Blume auf meine Haut.
هنر با سه زبان حسی ام درهم می آمیزد
ودر کلاس رنگ و چامه
مدادهای رنگی رُزماری میکشد
بر پوستم گل سبز طلایی
و گلنقشهای سبز تنم
پچ پچ کنان به پروانه های بنه کوهل
پای کوه سهند خندانه بوسه می زنند
عطرعسل سبلان می ریزد آرام در سبزپیراهنم
جا نِیمین یاشیل قیزیل گولین نقشیسی
پیچیلد یا پیچیلد یا بنه کوهولون کپنک لرینه
سهندین داغینین آشا قیندا گو له گو له اوپیر
سبلا نین با لینین عطیری
یاواش توکی لیر یاشیل دونوُمین ایچینه
4
خاطره های سبزبرجسته
بار ِ چشم هستی پنها ن
در بومهای نقاشی ام
فریاد هاییست زردآبی
و عکسهای تبریز تهران برلین
کلاژی یست سبز
بر دیوار های چرخ نما
گالری شارلوتنبورگ
چه فضای سبزمهریست
آه...
رُزماری نام یکی ار هنر جو یان است
شارلوتنبورگ منطقه ای در مرکز برلین است
سه زبان من ترکی .فارسی و آلمانی
بناکوهل منطقه ای در اطراف تبریز است |