پشت پرچین سکوت

علی کریمی

Karimi49@hotmail.com

 

پشت پرچین سکوت

پچپچی می شنوم.

پرچم های واژگون.

خواب پروانه ها را

آشفته کرده اند.

و صنوبر های صبور

در چهارسوی فاجعه

نخوت مدام مناره ها را

به تماشا نشسته اند.

روح متروک منجمد هنوز

در فضا

در گذر است.

و گوزن های تشنه

به نجوا

سر در سایه سار صخره ها برده اند.

غسالان با نفس های کبود

در شهر پرسه می زنند

تا آغوش اسفالت

از عبور سایه های لخت بی حجاب.

آتش نگیرد.

 

چیزی در این میانه گم شده

فرشته های شرم

با تهمتی موهوم.

در پناهگاه چهره های گر گرفته از شهوت

دست به دست می شوند.

و قاضیان

هذیانی رخوتبار را.

خمیازه می کشند

ستارگان

پیکار ارواح مجروح را

در گوش شهر

مخابره می کنند.

 

 

 

 

www.perslit.com