علی
کریمی
که
می تند
به هیئت کلام
تا در نه
توی آن در شوی
به
جستجوی آنچه
نیست.
شراری
از شیدایی
انسان؛
در ساحت
شعور.
گامی بر
درگاه دلشوره
و سوال؛
تاریخ
عطر قصه های
گمشده.
از این
جهان واژگون.
تلنگری
بر آبگینه ی
عمر:
تا
پیراهن
تنهائیت
تنپوشی
باشد
عریانی
همسایه را.
تا از
خود بدر شوی
به نو شدن.
آنسان
که گونه ای
در
التهاب بوسه
ای.
++++++++++
من از
هراس جهنم
جهان بی خیال
به خلوت
شعر
پناه
میبرم.
پشت
حرفهای من
است.
صیاد
لحظه های سرشک
و شوق و عاطفه.
مفتون
فریبهای بی
توطئه
سیاره ی
دردهای مشترک.
در
انزوای من؛
داستانیست
که از عمق
زمین میگذرد.
دبی.