ارسال مطالب صفحه ش.اقاپور کتابخانه سیاسی همه چیز همه جا پیوندکده ادبیات بومی صدا و ویدئو هنر داستان شعر

شعر

آرشیو شعر : 1 - 2

تر نج مست


شهلا آقاپور

رودها دارند پله پله
عکس های
ترنج مست را می برند
پیوند به و سیب ممنو ع ست

باغبان چرا آبیاری نمی کنی
لطفن بخوان
تا بلوی گلها را پر پر نکنید

چشم ماه بالای درخت گیر کرده است
و ترنج مست دارد به روی من می افتد
از جر زد نهای بیهوده خسته ام

ادامه

عشق همین است


نسیم خاکساز

وقوف همين است
گوش دادن به صداي  ناقوسي
نيمه شب
و برخاستن به احترام ماه
كه جلالش
اتاقت را روشن كرده است.
عشق همين است
تكيه به ديوار دادن
و شب را و ماه را نگاه كردن
تا درخت پشت پنجره
به اتاقت بيايد
با سبدي از سبزي
و فنجاني از شير كاكائو
شادي همين است
نوشيدن از شيريني طلوع
و پرواز
در بيشه هاي تن ات تا مزه هاي خام عسل.

چامه بر چلیپا


رضا بی شتاب

بر چلیپا می چکد چون چامه ای
گلگون بلند آواز
از شعورِ شعله ی شوقی به پرواز
جمعی به مجمرِ تجهیل
ایستاده بر بساطِ تماشا، در بزمِ زمهریرِ نظر
موج می زَنَد جنون
در تغافلِ حضور
چون سایه ها به ساحلِ حسرت
چرخ وُ چراغ وُ چاه
در وادیِ درد مانده اند وُ رفته به تشویش

ادامه

دلخوشی شب
شهلا آقاپور

چه دلخوشیست شب
در های شب بازند
تما م شب   آندره ویلون می نواخت
کلا ژهای هایکوواره نقاشی وسُل نوتها
از درزهای شرابی شب   می گذشتند

رادیوآزادی صلح
امید پیروزی  می داد
پیروزی پیر وزی و زنده باد
زنده باد همیشگی را می گفت

ادامه

«والشمس...»: برای «خورشید»های یلدا


سیمین بهبهانی

قسم به خورشید و روشنا ش
قسم به ناهید و چنگ او
قسم به آن ماه نقره پاش
وبوم فیروزه رنگ او
*****
قسم به قلبی که می تپد
به سینه ام تند وسخت جان
قسم به خونی که می دود
به چاردالان تنگ او
ادامه

غزلی از باباطاهر

دلا در عشق تو صد دفترستم
که صد دفتر زکویین از برستم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستم
دلم سوجه زغصه ور بریجه
جفای دوست را خواهان ترستم
مو آن عودم میان آتشستان
که این ته آسمانها مجمرستم

ادامه

بیهودگی


راحله یار

افتاده ام به کوی غریبی که خانه نیست
جایی که یک بهانه برای ترانه نیست
دلتنگم از حمایلِ گل های کاغذی
دلگیرم از بهارِ که جوشِ جوانه نیست
شرمنده می رسد به نظر چهره ی غزل
شعری که غیر بار غمش روی شانه نیست
ادامه

خبر جها ن
شهلا آقاپور

به تماشای جهان  گوش ایستاده ام
پرتاب انسان را از بالای حماقت
و شکستن مجسمه ی بودا
در زنگ زدگی طالبان
گنجینه ی تاریخ شخم می خورد
صحنه بازی من منم  تو نه

ادامه

16 آذر
سرودی برای جویندگان  دانش و عشق


یاور استوار

ای لشگر دانش ای هنرور
فرزندِ زمانه، شور بر سر
باز آمده از درون مردم
سربرزده از نگاه خاور

پر باز بر اوج ها رها باش
ادامه

هفت موج زما ن


شهلا آقاپور

1
هفت هزار ساعت
زنگ می زنند
دیوارها ما ت
خالی اند
2
تند یا یواش
مقصدم همین
برکه بی انتهاست

ادامه

کاغذِ آتش زده
به همه ی پَر سوختگان


رضا بی شتاب

چون کاغذِ آتش زده پُر جوششم ای عشق
این خونِ هیاهوست به دنیا
پُر از ناله ام امشب
ای عشق اگر جامِ محالی وُ پُر از تهمتِ ناسور
ادامه

شعری از رابعه قزداری
شاعر همدوره با رودکی

عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بيهوده نآمد سودمند
عشق دريايی ، کرانه ناپديد
کی توان کردن شنا ،‌ای هوشمند؟
عشق را خواهی که تا پايان بری
بس که بپسنديد ، بايد ناپسند
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و پنداريد قند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشيدن تنگ تر گردد کمند

«  دادگاه رسمی است ٬ لطفاً سکوت ! »
علیرضا عسگری ، به ناصر زرافشان

هی
زنجیره ای
زنجیره ای
کردی
می گفتی هوس کرده دلت !
حالا
سر ِ زنجیر گاز بزن
بگو
به نام زنجیر!

ادامه

مرز جدایی
منصور نبیلی

ایستادم لب مرز
و تماشا کردم
گریهء مرز جدائی ها را

چهرهء پاک زمین
سخت غمناک و حزین

همه مأمور جدائی شده اند
دیده بانی و یکی برج بلند
سیم ها بر سر سیم
نرده ها کهنه و افتاده به خاک
سیم ها لخت و فقیر
سیم ها خسته و پیر
پایه ها زیر فشار، و شده از جان سیر
ادامه

واقعه


رضا بی شتاب

حمله ی اهريمنان خانه به غارت سپـرد
كودكِ نازك تن انديشه نزاييده مرد
آنـكه چـنان كُـشت سـخن در دهان
از جَنَم جن وُ پري بود وُ جنونش فشرد
خنـجر جادو زده بر جان درختِ جوان
برگ و بَـرَش جان به سفر در سپـرد
صبـح كه چـون غنچه شكفت از افـق
خـود عـدم خـويش بـه خاطر سپـرد
مـرغِ بـه مـذبح شده پَر ريخت سرخ
بـاغِ پُـر از قهـقـهـه در غـم فـسـرد
ادامه

سال بد


سوسن احمدگلی

سال سخت
سال بی پیکری و گمشدگی
تهی در خانه­ ی مفقود  نگاه

از خیابان هراس تا لب جوی
بوی دود
بوی یک حادثه در پشت صدا

ادامه

کـوچ کـشی در غـر بـت


حضرت ظریفی

سـرود سـرد سـزاوار غـربـت چمـنم
فـضای زمـزمـهء انحـنای خـویـشتنم
وآنچه بر لبم آید فضای تب خال است
ادامه

یک رباعی از سراج قمری

من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من به نزد او سهل بود
می خوردن من حق ز ازل می دانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود

برای شهید دکتر فاطمی
اشکان رضوی

بگذار تا بگذرم از خویشتن
بگذار تا رها شوم از خويشتن
بگذار تا بگذرم از خويشتن
بگذار تا رسالت خونين خويش را
در بامداد روشن سربازي فرياد بر كشم
بگذار تا بگذرم از آب ،باد، خاك
بگذار تا به آتش اهورايي بپيوندم
اي سرب بي امان
اي رقص صوفيانه آتش
روان نيازمند مرا درياب
اينك گويي در رگان جوانم
جاي خون ايمان جاريست

ادامه

لچ
گیل آوایی

مرگ می شمارم
تا بخواهی
خیال می بافم
نسل از پی نسل

من
قاموس آزادی
به هزار سخن سروده ام
یک به یک
هوار هزاره های جهان پُرکُن

بالیده ام
به آنی که از آن ِ من و ما بود
در بی چرایی شرمآگین کنون
ادامه

جنگ دوباره


ابراهیم باران

گوش کن
آهای لمیده بر مخمل فاصله
به دهل، به هیاهوی لغات مرده
که جانی تازه گرفتند هنگام آرامش تو
رزم خویانه، روح تنفر بر نقش چهره
نزدیک می شوند

اینگونه لبخند مزن
به رسم ناتوانی، نا باوری کودکانه
خدارا
دوباره زنده شدند فهم های ناقص
گوش کن به دهل
نزدیک می شوند.

مشتخشم


گیل آوایی

نمی شود
گشاده دست ِ باخته مشت خشم
زراه بی گذر گذشت
به گاه  مرگ آفتاب
تنیده گزمگاه ره به راهوار بستگان

به آه وُ ناله وُ دریغ
به پند وُ  آیه
شب به شب نشستگان
چه شاید  ار بمانی پا به پای سنگ گشتگان!

گذر زراه بی گذر
چنین!؟
ببین!
اگر که بایدت چو جاری روان به بودنی
هوار زندگی به زنده بودن است
وگر که  لحظه ای، دمی
بیارزد از فسیل واره ماندگی

دلتنگیهای زمستانی


نسیم خاکسار

1
فکر کن به ستاره‌ای دست یافتی در شبی تاریک
یا به روزنه‌ای
در دخمه ی  تنگت
چه نصیبت خواهد شد
وقتی زمین پوشیده از پرندگان مرده است؟
ستاره را در آستر کتت پنهان می‌کنی
و از روزنه‌ات بیرون می‌آئی
در جستجوی کافه‌ای
که  تا صبح
ودکا بنوشی.

2
مه،
درختهاي كوتاه، يك قد
چمنزارهاي كنار هم
و عابري
كه به موازاتش
كسي راه نمي‌رود

 

کي با فنای تن ز تو کس دور مي‌شود؟
شمع از گُداختن همه‌گي نور مي‌شود
حفیظ اصفهانی

تک تک ناگزیر را بر مشمار
احمد شاملو

تِک‌تِک ِ ناگزير را برمشمار که مهره‌های شمرده
نيم‌شمرده به جام مي‌ريزد
به سکوت ِ رامشگری گوش‌دار که واقعه‌يي چنان پُرملاط را حکايت
مي‌کند به صيغه‌ی ماضي
که قائمه‌های حقيقتي سرشار بود
ادامه

رضا مقصدی

باز آمدنِ تو، باز ديدن دارد
سرسبزيِ لبريزِ تو، چيدن دارد

با اينهمه دردِ كهنه، نوروز هنوز
آواز تو از دلم، شنيدن دارد

اين بار، چو اين بهار مي بايد زيست
سرشار و شكوفه بار، مي بايد زيست

امروز كه رنگِ شاديت سرخ تر است
شاداب تر از انار، مي بايد زيس

شعری از پابلو نرودا
ترجمه احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی
به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند .
به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
ادامه

سخت آسان بود


ابراهیم باران

دیگر به آسانی نخواهم دانست
که صدف نگاه ها
معناهای بسیار را چگونه مروارید می کنند.
دیگر براحتی نخواهم خواند
که اشعار گفتارها
معضل تمایلها را چگونه آواز می کنند.
آنچه را که دانستم
و هرآنچه را که خواندم
به سبک وزنی دود سیگاری
چشمانم را به سرخی آغشت.
دیگر هرگز نخواهم دانست.

هفت شعر کوتاه از


شهلا آقاپور

1
مو ج برداشته
هفت دریای دلم
به خوشبختی آبی تو
2
شکوفه های گیلاس
می وزند در باد
سر شارازعطرسپیدم
ادامه

به ياد محمد مختاري


نسیم خاکسار

شمع افروختيم
سفره چيديم
            با  نان و قاتقي
تا از راه  كه مي رسي
ضيافتي برپا كنيم
             در حضورت
نشد
نيامدي
شمع خاموش شد
ادامه

عادت


سوسن احمدگلی

صبح را طاقت ماندن نیست
می رود
تا ته دنیا
تا ابد
دور
پریشان
تنها
ادامه

"بادنما"

به مناسبت ۱۳ آذر
روز آزادی بیان و قلم
سوسن احمدگلی

ذهن من
عاقبت بادنماست
می رود گاه به چپ
گاه به راست.

سرزمین اش نه زمستان
نه بهار
سمتِ باد
سمتِ باد
سمتِ باد.

ادامه

خروشی دیگر( تقدیم به جانباختگان قتل‌های زنجیره‌ ای )

ی صفایی

نور چشمان پر اعتمادت را
به سیاهی هایش هدیه کردی
و ......
باورت را به دست های خالی اش!

موج در موج
دریایی از یقین خروشیدن گرفت.
ادامه

شعر
علی کریمی

تاریست بسان هیچ
که می تند  به هیئت کلام
تا در نه توی آن در شوی
به جستجوی آنچه نیست.
شراری از شیدایی انسان؛
در ساحت شعور.

گامی بر درگاه دلشوره و سوال؛
تاریخ عطر قصه های گمشده.

طرحی بر آب
در برهوت آدم و آهن.
از این جهان واژگون.
ادامه

از

سیمین بهبهانی

سوار خواهد آمد. سرائي رفت و رو کن
کلوچه بر سبد نه، شرا ب در سبو کن

ز شستشوي باران، صفاي گل فزون تر
کنار چشمه بنشين، نشاط و شستشو کن

جليقه زري را ز جامدان برآور
ادامه

حمید مصدق

به خلوت بی ماهتاب من بگذر
به شام تار من ای آفتاب من بگذر
کنون که دیده ام از دیدن تو محرم است
 فرشته وار شبی رابه خواب من بگذر
نگاه مست تو را آرزوکنان گفتم
 بیا به پرتو جام شراب من بگذر
اگر که شعر شدی بر لبان من بنشین
اگر که نغمه شدی از رباب من بگذر
فروغ روی تو سازد دل مرا روشن
 بیا و در شب بی ماهتاب من بگذر
 کرم کن و د کلبه ام قدم بگذار
 مرا ببین و به حال خراب من بگذر
تو را که طاقت سوز حمید یک دم نیست
نخوانده شعر مرا از کتاب من بگذر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آرشیو: 1 - 2 - 3 - 4 - 5- - 6 -- 7 - 8 -9 -10>>> بازگشت به صفحه نخست پرس لیت

تماس و ارسال مطالب تماس با سردبیر
درباره ما