هایکو
پیروز ابراهیمی
1-
سبزی
نگاهت
شاداب می
کند
غنچه ی
وجودم را.
2-
در
انتظار رنگین
کمان
پس
از باران
تابستان
بهمراه
قارچ های
تنهایی
3-
گویی
خورشید هم
کوچ
کرده
از
این شهر
کویری
4-
دانه
های الماس
باران
سیراب
می کنند
عطش گل را.
5-
نوازش
می کند
باد
غنچه های بی
تاب انار را.
6-
بغض
آسمان
نعره
رعد و برق
سیل
باران...
7-
آسمان
این شهر
تنهاست و
گریه
می کند.
8-
معجزه
ی انگشتانت
بسان
جواهری
روح
را زینت می
بخشد.
9-
تنهایی
غریبی ست
به
جز زوزه ی سگ و
آژیر
آمبولانس
دیگر
صدایی نیست
گویی
پرنده ها هم
بار سفر بسته
اند.
10-
من اسم
تو را
سالهاست
که
در
قلبم
خالکوبی
کرده ام.
تصویرات
را
در
حافظه ام
حکاکی
کرده ام.
11-
عنکبوت
تا
به کی قصد
تابیدن داری
تور
حسادت را
بشکاف و
آزاد
شو.
12-
من
صدای خنده
ی
گل را می شنوم
گل
من حرف می زند
شعر
می گوید.
با
بوی عطرش
به
خواب می روم
و
صبحها
با
صدایش بیدار می
شوم.
پیروز
ابراهیمی
آگوست 2007