باتلاق (قطعه ای برای اجرا)، حسن حسام

در زندان ابوغريب / مادران سنگ می زايند / و از پيچ کوچه ها / بر چهره‌ی اشغالگران می کوبند / در زندان ابوغريب / زمين صحرائی است / تفته / پيچان به طوفانِ‌ شن / و آسيابش می چرخد / تا چشم له کند

 

نقش ها:
مداح: مردی است آراسته به هيئت يک ديپلمات. وقتی در صحنه است، هاله ای از نور آبی او را در بر می گيرد.

دلقک: زن يا مردی است در پوشش و آرايش دلقکان سيرک. هنگام ايفای نقش هاله ای از نور روشن شعاع بازی او را پر می کند.

ابونواس: (۱) عربی است ميان سال. دش داشه‌ای بر تن دارد و روی آن کت قديمی نيمداری پوشيده و بر سر چفيه و عقال بسته است. ابونواس همواره رويش به تماشاچيان است و خطابه‌هايش را خطاب به آنان قرائت می کند وی عموماً روی نيمکتی که سمت چپ جلو صحنه گذاشته شده نشسته است.

(۱) حسين‌ابن‌هانی‌الفارسی‌الاهوازای، در اهواز متولد شده (۱۴۵ ه. ق) و در بغداد بزرگ شده است. (دهخدا) ابونواس يکی از بزرگ‌ترين شاعران عرب به شمار می‌آيد و غزل های عاشقانه‌ی او در زبان عرب تقريباً يگانه است.

صداها:
خبرنگاران، مدافعان، مخالفان
سرود سربازان گل بسر
سرود سربازان جان برکف
سرود جوخه‌های رزمی
همسرايی خانه‌ خرابان

از پنج بلندگويی که دوتای آنها در سالن تماشاچيان کار گذاشته شده و بقيه در صحنه نصب گرديده پخش می شود. (صداها ترکيبی است از صدای زنان و مردان، پيرو جوان با طنين و آواهای مختلف. در صورتی که امکانات اجازه دهد، نيمی از اين نقش ها می تواند نه از طريق صدا که بصورت زنده در صحنه اجرا شود.)

نما: سلولی است بزرگ و سيمانی و سرد با نور زرد و مرده. بر ديوار مقابل ما در طول نمايش، صحنه هايی از رژه نظاميان، تانگ‌ها، جمعيتی که تابوت حمل می کند، صحنه‌هائی از زندان ابوغريب، صف طولانی دستگيرشدگان، صحنه‌هايی از کودکان، زنان زخمی و آواره بر زمينه‌ صدای کوبش طبل‌ها، شيون‌ها، انفجار‌ها و شعارها. چهارپايه‌ای وسط گذاشته شده و نيمکتی در جلوی صحنه سمت چپ قرار دارد.

مداح: ناجيان
فاتح اين جهانند
گردونه‌ ی زمين
با لبخند پرُ شکوه ايشان
می چرخد
و ارابه‌‌ی سرنوشت
رو به آزادی می رود
دلقک: (ادای مداح را در می آورد)
ناجيان
فاتح‌اين جهانند
گردونه‌ی زمين
با لبخند پرُشکوه ايشان
می چرخد
(پاورجين پاورچين جلو صحنه میآيد، صدايش را
پائين می آورد، رو به تماشاچيان)

وقتی گلوله آزادی
از لوله تفنگ مهاجم
شليک شود
البته که ارابه ی سرنوشت
رو به تاريکی می رود!

هاها ها
مداح: آزادی
خجسته نامی است
با شادی
که ناجيان فاتح
به مردم محروم
هديد میکنند
دلقک: با سرباز
و توپ و تانگ و بمب انداز
از همان آغاز
و ا لبته
با ساز و دهل و آواز
ها ها ها ها
ابونواس: در زندان ابوغريب
تاريخ با گام های هزار مرده‌ی سرشناس
وارونه می رود
و چشمان خاکسترشده ی آتيلا
جان می گيرد
تا در نگاه شعله- ‌تاب فرزندش
تکرار شود

مداح: (با لبخند بر لب)
قرار است
ارتش پيروز
به هنگام رژه
پا بکوبد،
گل بريزد
و خواهران مقدس
برای گرسنگان
آواز‌های بومی بخوانند

دلقک: بع........له
و؛
ماشين‌های آتش نشانی
شبانه روز
بشکه‌های باروت مشتعل را
سرشماری کنند
و زنجيره بی پايان آتش را
با آب‌های شط‌ العرب
از کار بياندازند

بلندگوی ۱: برای شکست مستبدين جهان سوم و مقامات خود سر
ماليات بدهيد

بلندگوی ۲: برای رويش آزادی و دموکراسی در سرزمين
استبداد زده شرق
ماليات بدهيد
بلندگوی
۳: برای دفاع از جان سربازان رشيد ما
ماليات بدهيد
بلندگوی
۴: برای مبارزه با تروريسم
ماليات بدهيد
دلقک: البته که همه بايد ماليات بدهند!
تغييرجغرافيای جهان برای امنيت ملت بزرگ
و نظام يکه تازمخارج دارد
بعله!
همه ماليات می دهند
همه بلندگوها: ماليات بدهيد
ماليات بدهيد
ماليات بدهيد
مداح: به ياری با کره‌ی مقدس
سرزمين های نفرين شده
آزاد می شوند

بلندگوها با هم: آمين
دلقک: و جوامع وحشی
به لطف ناوگانهای عظيم
(روی عظيم تکيه می کند)
هواپيما‌بر،
به قافله ی تمدن می پيوندند
مداح: جهان
بی‌گمان
آزاد می شود
از قيد حکومت های شرور
بلندگوها: آمين
ابونواس: در زندان ابوغريب
آسياب ِجهان می چرخد
و چشم له می‌کند
مادران سرزمين های نفرين شده
دامن
دامن
چشم له شده جمع می کنند
و قیٌه کشان
به رحم هاشان مشت می کوبند
در زندان ابوغريب
خيابان
بيابان
می شود
و انسان
تاريک می گردد

مداح: به سحرگاهان
که نيزه های روشن خورشيد
در پهندشت دريا می ريزد
سرور ما
بند پوتين را
محکم می کند
و به سربازخانه میرود
بلند گوی
۱: فاتحان سربازند
دلقک: واما؛
سربازان
سر می بازند
تا سروران
به سودای سوداگری
جهان را بسوزانند
(ادای مداح را در می آرد)
سرور ما!
مداح: به شامگاهان
که ابرهای تيره
آبی دريا را
سياه می کند
پا پيچ می گشايد
و در نمازخانه
به نياز
زانو می زند
بلند گوی
۲: فاتحان
قد يسند!

دلقک: زيرا:
اربابان انگلوساکسون
پيشتاز جنگ و عبادت
پيشتاز بمب و نمازند
(ادای مداح را در می آورد)
به شامگاهان
ديوان به بند می شوند
تا به سحرگاهان
آزادی
آزاد گردد
از آستين رئيس شعبده باز
سرود سربازان خوشبخت:
ما سربازان گل بسر چا چا چا
به فرمون جرج پسر چا چا چا
از ينگه دنيا اومديم چا چا چا
با ساز و کرنا اومديم چا چا چا
تا عراقو آباد کنيم چا چا چا
مردمشو آزاد کنيم چا چا چا
گل به ديمو گل بستونيم چا چا چا
با خوشگلاش لاس بزنيم چا چا چا
با بعضی ياش حال بکنيم چا ها ها
توکوچه ها لول بخوريم چا چا چا
همبرگر دوبل بخوريم چا چا چا
پاپُ ستايش بکنيم چا چا چا
تا رئيسو راضيش کنيم چا چا چا
بلندگوی
۱: برای تانک ها
بلندگوی
۲: ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: برای بمب ها، ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: برای توپ ها
بلندگوی
۲: ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: برای جيره سربازان
بلندگوی
۲: ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: برای غذای زندانيان
بلندگوی
۲: ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: برای دوباره افراشتن برج های تجارت جهانی
بلندگوی
۲: ماليات بدهيد
دلقک: برای تأمين آتش‌بازی در شبهای بغداد
ماليات بدهيد
بلندگوی
۱: ماليات بدهيد
بلندگوی
۱و۲: ماليات بدهيد
همه بلندگوها:
بنام با کره ی مقدس و مام وطن و برای تأمين
سوخت جنگ افزارها و قدرت
سربازان شجاع ما
ماليات بدهيد
دلقک: و؛
برای درهم شکستن مراکز شرارت
موانع تجارت
عوامل بطالت
مزاحمان سرقت
و حاميانِ بشکه های باروت
ماليات بدهيد
اگر نداريد
می توانيد
برای مام ميهن
همچون سربازان عزيز
جان بدهيد
و اگر ...
بعله!
مداح: برای بر افراختن پرچم با شکوه دموکراسی
درقلب استبداد سياه
ناجيان
فرمان آتش می دهند
و ارتش پيروز
پيروز می شود
آبراه خليج
به شاهراه جهانِ آزاد
تبديل می گردد
و جهان
زيبا می شود
دلقک: و آب های فسيلی
از اعماق سر می کشند
و يکراست می روند
در رگ‌های درشت سيمانی
تا خون سياه آزادی را
بر قلب خسته‌ی جهان آزاد
برسانند
يانکی‌های سخاوتمند!
برای حمايت از سربازان نجيب
و نور چشمان وطن
ماليات بدهيد
ماليات بدهيد
ها ها ها

(غش ريسه می رود. نور در طول خنده کشدار او محو
می شود.و ابونواس از تاريکی بيرون می آيد)
ابونواس: در زندان ابوغريب
درخت‌ها می رقصند
با ضربآهنگ پوتين‌های سربازانِ مست
و برگ‌هاشان را می بارند
روی جاده هائی که به شهرهای ويران شده ختم
می‌شوند
در زندان ابوغريب
درخت
تابوت می شود
و تابوت
ناياب می‌شود
جنازه های باد کرده
به انتظار نوبت می‌مانند
تا گورکنان نفس تازه کنند
در زندان ابوغريب
جنگل‌ها به دشتستانِ سوخته می‌مانند
تا چشم کار می‌کند
صف
صف
جسد چيده اند
بلندگوی
۱: جنگ بی برنده
بلندگوی
۲: جنگ بی سرانجام
بلندگوی
۳: جنگ پوچ
مداح: جنگی برای امنيت ملی و شرافت ملی
بلندگوی
۴: جنگی که از قبل شکست خورده است
بلندگوی
۵: جنگ کثيف

دلقک: جنگ جويندگان طلا
جنگی برای تفرج و تفريح ناوگان ششم ابر قدرت
ابونواس: در زندان ابو غريب
مادران سنگ می زايند
و از پيچ کوچه ها
بر چهره‌ی اشغالگران می کوبند
در زندان ابوغريب
زمين صحرائی است
تفته
پيچان به طوفانِ‌ شن
و آسيابش می چرخد
تا چشم له کند
مداح: اگر مقرر است خورشيد برتاريکی پيروز شود
شب زدگان هم
به همت پيشوايان
و جانفشانی سربازان
نجات می يابند
دلقک: منتها خود سربازان وطن
که به شوق آب می روند
نمی دانند گرفتار سراب می شوند
مداح: رئيس ما
در اين کوير می ماند
تا تشنه‌گان را
به آب های گوارا برساند
(سرش را بالا می آورد و با لبخند)
قد يسانند رهبران
به زمين آمده‌اند
تا جهان زيبا شود
دلقک: با يکصد وپنجاه دو هزارو پانصد دسته گل ناقابل
مجهز به آخرين سلاح های فوق مدرن
سرود سربازان جان بر کف:
ما سربازانٍِِِ جان برکف
ها ها ها ها ها ها
که جا گرفتيم توی صف
ها ها ها ها ها ها
شايد که بختمون واشه
ها ها ها ها ها ها
کارو باری درس بشه
ها ها ها ها ها ها
خونه‌ی قسطی بخريم
ها ها ها ها ها ها
سودا با ويسکی بخوريم
ها ها ها ها ها ها
تا بريمو پيروز بشيم
ها ها ها ها ها ها
شايد که چيزکی ‌بشيم
ها ها ها ها ها ها
اما ورق جور نيومد
هاها ها ها ها ها
پيروزی ای گيرنيومد
ها ها ها ها ها ها
اينجا به دشت کربلا
ها ها ها ها ها ها
گشتيم اسير و مبتلا
ها ها ها ها ها ها
يه عده مون کشته شديم
ها ها ها ها ها ها
يه عده مون عليل شديم
ها ها ها ها ها ها
يه عده مون زخمی شديم
ها ها ها ها ها ها
يه عده مون ذليل شديم
ها ها ها ها ها ها
بقيه مون
يواش
يواش
می ترسيم
ها ها ها ها ها ها
بقيه مون
يواش
يواش
می ترسيم
ها ها ها ها ها ها

ابونواس: در زندان ابوغريب
سرزمين فاتحان
مات است
دشتستان هایشان
صليبستانِ سربازانی است
که هرگز ندانسته اند برای چه مرده‌اند
مرگ ايشان را
مادرانِ سياهپوش
چنان چون صليبی
بردوش می کشند
در زندان ابو غريب
زمين می لرزد از جنايت هولناکی که بر او می رود
و آسياب جهان
می‌چرخد
و چشم له می کند
بلندگوی
۱: ۱۳۸۷ روز جنگ
بلندگوی
۲: ۳۱۱۲ کشته آمريکائی
بلندگوی
۳: و۲۲۰۰۰ زخمی و معلول
بلندگوی
۴: ۶۵۹۰۰۰ کشته عراقی
بلندگوی
۵: و هزاران هزار زخمی و معلول
بلندگوی
۲: يک مليون و‌ ششصد هزار بی خانمان و آواره
بلندگوی
۱: يک مليون و هشتصدهزار فراری از کشور
بلندگوی
۲: جنگی با هزينه‌ی سه ميليارد دلار در هفته
مداح: اين ها بهای آزادی است
رهبر دانای جهان می گويد
کشته گان
شرافت ملی مايند
و به خاک خفتن ايشان
خواست خداوند بوده است
(با صدای رسا و زمخت)
برای آزادی و عليه استبداد
اين کمترين گذشت و ايثاراست
(مکث می کند و به احترام می ايستد)
به خواست پدر و پسر
در لبخند با شکوه آقای ما
جهان پرملال خواهد شکُفت
و استبداد
به زانو خواهد افتاد
تا آزادی
تقسيم شود به تساوی
در مناطق محروم
(صدايش را بلند می کند)
ديکتارتوها بر دار
می رقصند
به نام پدر و پسر
(خودش را جمع میکند و صدايش را پائين می آورد)
يا باکره ی مقدس!

دلقک: قديسانند آنان
به زمين آمده‌اند
که خانه را بر سرصاحب‌خانه خراب کنند
تا ارابه ی سرنوشت
به آب‌های فسيلی برسد
(ادای مداح را در می‌آورد و زانو می زند)
يا باکری مقدس!
کابوی و استرش را ياری ده
تا کمتر گند بزند!
بلندگوی
۱: برای امنيت ملی
بلندگوی
۲: ماليا ت بدهيد
بلندگوی
۳: برای بنای ياد بود سربازان رشيد
بلندگوی
۱: ماليات بدهيد
بلندگوی
۲: برای آزادی و عليه استبداد ماليات بدهيد
ابونواس: در زندان ابوغريب
برمعبر پرندگان گرسنه
تکه نان خشکی نهاده اند
به زهر هلاهل آ لوده
و کاسه‌ای
لبالب از زهرآب
و نمکی،
از آزادی!
در زندان ابو غريب
جهان منجمد شده است
عراق
به چون تسبيحی
پاره
پاره
می گردد
و هيچ چشمی
نگاه ندارد

بلندگوی۱: هشتاد درصد از دانش آموزان ما، سرزمينی بنام
عراق را نمی شناسند و نمی توانند آن را روی نقشه
جهان پيدا کنند
دلقک: همانطور که تهران و کابل و دمشق و بيروت و جاهای
ديگر را نمی شناسند، و نه فقط آن ها نمی شناسند،
که سربازانتان هم نمی شناسند
بلندگوی
۲: جنگی سياه بر پايه‌ی دروغ
بلندگوی
۳: جنگی پوچ
بلندگوی
۴: جنگی بی برنده
بلندگوی
۵: جنگی که به مردم ما مربوط نمی شود
دلقک: جنگ جويندگان طلا
جنگی برای قديسان
و آب‌های فسيلی
که از جنوب بالا بيايد
و به شمال بريزد
تا جهان زيبا گردد
و ديکتاتور
بردار شود؛
تا سردار شود!
ها ها ها ها
بلندگوی
۱: ديکتاتور آدم ما بود
بلندگوی
۲: ديکتاتور آدم روس ها بود
بلندگوی
۱: جنگ سرد دوره‌اش سر آمده
بلندگوی
۲: جنگ جنگ است، سرد و گرم ندارد
بلندگوی
۱: هفته ای سه ميليارد دلار هزينه دارد
بلندگوی
۲: هر چقدر می خواهد هزينه داشته باشد، پای جان و
امنيت شهروندان در ميان است
بلندگوی
۱: ديکتاتور آدم ما بود، ما چاق و چله‌اش کرديم
بلندگوی
۲: خب حالا چربی‌اش را می گيريم
بلندگوی
۱: يعنی که چه
بلندگوی
۲: يعنی که زنده باد آزادی و امنيت ملی
بلندگوی
۱: از کشته ‌گان عذر بخواهيم
بلندگوی
۲: به همه‌شان مدال می دهيم
هر دو بلندگو:
ماليات بدهيد
ماليات بدهيد
مداح: رئيس ما می فرمايد : ما داريم در عراق بطور مطلق
پيروز می‌شويم تنها اندکی زمان و اندکی سرباز و اندکی
آذوقه و تجهيزات اضافی لازم است و ما سخنان رئيس
بزرگ خود را به طور مطلق باورمی کنيم
(به جای نا معلومی تعظيم می کند)
دلقلک: ( لحن صدای او را می گيرد)
ما اينجا می مانيم تا سلا حهای کشتار جمعی را کشف
کنيم . اگر اين نشد رهبران القاعده يا عوامل آنها را
که مسئولان کشتار يازده سپتامبر هستند پيدا کنيم و
بدست رئيس دولت منصوبه بداربيا ويزيم. اينها هم که
نشد، سرتاسر خاورميانه را با رؤيای دموکراسی و
آزادی چراغانی می کنيم
سرود جوخه‌های رزمی:
(در حالی که پا می کوبند)
ما سربازانِ
رزمنده‌گان
آمريکائی
اينگليسی
به فرمانِ
جرج و تونی
در کشور صدام حسين
پشتک و وارو می زنيم
کشته می شيم
و می کُشيم
از بچه و پيرو جوان
از شيعيان و سنييان
سرخ و سيا
خرد و کلان
يکسر به رگبار می کشيم
هی می کشيم
هی می کشيم
عراقو آتش می زنيم
بغداد و ويرون می کنيم
چپ می زنيم
راست می زنيم
يه..........ک
دو
يه...........ک
دو
يه............ک
يک دو
دو
يک
دو
يک
دو

ابونواس: در زندان ابو غريب
نفرت
چنان چون گردبادی است توفنده
رقصان در بيابان
که کشته‌گان و گشندگان
با هم
در آن می پيچند
و انسان
خودش را پيدا نمی کند
مداح: (لحن‌اش از حالت تهيچی در آمده و غمگين است)
شب؛
در انفجار مين‌ها و بمبها و باروت‌ها
مانند روز
روشن می گردد
و تکه های گوشت
می پرد به هوا
آه...
در ميدان‌های آزاد شده بغداد
جن زدگان
به جنونی شگرف
می رقصند
دلقک: رو در روی اشغالگران
با مين و باروت و بنزين
و؛
بمب‌های دست ‌ساز
بلندگوی
۱: فرار کنيم
دلقک: فرار کنيد
بلندگوی
۲: فرار کنيم
دلقک: ها ها ها و برای فرار ماليات بدهيد
ابونواس: در زندان ابو غريب
مادران سنگ می زايند
فرزندان
بمُب می شوند
اسب ها
منفجر می گردند
و هيچ کس خودش را
پيدا نمی کند
در زندان ابوغريب
زمين خاور آتش گرفته است
و شهرها
پاره
پاره می شود
کوچه،
در مقابل کوچه
خانه،
در مقابل خانه
سنگر می بندد
و آب‌های خليج بالا می آيد
و باغ‌ها را می گيرد
بلندگوی
۱: عراق به لحظه سايگون نزديک می شود
بلندگوی
۲: شيعيان و سنُييان از مناطق يک ديگر میگريزند
بلندگوی
۳: و شمارکشته‌گان و زخميان آمريکائی هر ماه به هزار نفر
رسيده است
بلندگوی
۴: فرار کنيم
بلندگوی
۵: فرار کنيم
بلندگوها با هم:
فرار کنيم فرار کنيم
همسرائی خانه خرابان
(از بلندگو که به صورت تظاهرات خشن خيابانی اجرا می شود)
دسته اول: از خانه برو بيرون
يانکی برو گمشو
طفلان مونو کُشتی
يانکی برو گمشو
زنهای مونو کُشتی
يانکی برو گمشو
مردانِ مونو کُشتی
يانکی برو گمشو
هو..............حق
هو............. حق
هو............. حق

دسته دوم: از دجله برو بيرون
يانکی بروگُمشو
صدامو تو آوردی
يانکی برو گمشو
چاق و چله اش کردی
يانکی برو گمشو
نفتِ مونو تو بردی
يانکی برو گمشو
گنجامونو تو بردی
يانکی برو گمشو
کو............ حق؟
کو.............حق؟
کو.............حق؟
دو دسته با هم :
يانکی برو گمشو
يانکی برو گمشو
(صدای همسرايان به مرور دور و محو می شود)
مداح: نمازخانه و سربازخانه
در آتشبازیِ شبانه روزی می سوزد
(سرش را نا اميد و خسته پائين می‌آورد)
آه ...
در قلب سرزمين‌های آزاد شده
فاتحان تنهايند
وارابه‌ ی سرنوشت
رو به تاريکی می رود
دلقک: در اين خراب شده
امنيت نا ياب است
سربازان وطن
که نور چشمان رياست عاليه اند
به خواست جناب ايشان
گوشت قربانی گشته اند
و سرکردگان شجاع
سرگيجه گرفته اند
به هر کوچه و برزن که می رسند
بشکه ی باروتی زنده
زير پايشان منفجر می شود
(مثل مداح سرش را پائين می آورد و با تظاهر و ناراحتی )
آه ...
در سرزمينهای اشغال شده
فاتحان تنهايند
و همچون مکبث
هرچه دست هایشان را می شويند
و ضد عفونی می کنند
باز هم
بوی خون و باروت و نفت می دهد
بلندگوی
۱‌و‌۲: فرار کنيم
با هم
۳‌و۴: فرار کنيم، فرار کنيم
دلقک: فرار کنيد
بلندگوها باهم:
فرار کنيم
ابونواس: در زندان ابوغريب
انسان تُف شده چون چوب می شود
نم‌ اشکی حتی نيست
تنها کينه ی ز مهريری است
که در بغداد و سامره و بصره
منفجر می گردد
و خيابان ها را
شخم می زند
در زندان ابو غريب
زندانبان و زندانی
به زندانند!
آينه سنگ خارا می شود
و کشته‌گان
هزار
هزار
به جستجوی پاره‌‌های پيکر خود هستند
که پرتاب گشته است
در گوشه‌های نا پيدا
در زندان ابو غريب
ارابه‌ی سرنوشت
به دور خود می چرخد

با بخش پايانی خطابه ابونواس در حالی که هم چنان بر پرده روبرو تصاوير کشتار و انفجار... پخش می شود، و نور زردی صحنه را پر کرده است، بلندگوها صدای کوبش يک نواخت پوتين‌های نظاميان را پخش می کنند که به مرور اوج می گيرد بر زمينه‌ی آوای بی کلام زنی عرب که به داغ عزيزش مويه می کند

پايان
پاريس:
۱۵.۱.۲۰۰۷

بازگشتwww.perslit.com