لج
گیل
آوایی
10
نوامبر 2008
مرگ
می شمارم
تا
بخواهی
خیال
می بافم
نسل
از پی نسل
من
قاموس
آزادی
به
هزار سخن
سروده ام
یک
به یک
هوار
هزاره های
جهان پُرکُن
بالیده
ام
به
آنی که از آن ِ
من و ما بود
در
بی چرایی
شرمآگین کنون
دار
فریاد
مرا رقم زد
به
حافظه باختگی
و
مرز زیست ِ
انسانی ِ من
به
جابجایی
چارپایه ای
دل
باخته بود
چه
ستودن
دلخوشانه ای
که
جنگل ِ انبوهی
ایست
همسرایان
آه
مشت
تهی
تر از هر
بیهودگی نشست
به
بار
تاجی
و عمامه ای به
نوبت
هنوز
حقارت
می کارم
نفس
نفس
له
له زنان ِیک
جرعه آزادی
و
تو مرا
چه
بی ثمر
با
کاروان هزار
تابوت
جار
می زنی
گزمگان
ِ دار
هار
زاغ
مرا چوب می
زنند
من
با گریز خویش
هنوز
لج
می کوبم
هر
گام
برگرفته
از:
http://shooram1.blogspot.com/2008/11/blog-post_10.html