MIME-Version: 1.0 Content-Type: multipart/related; boundary="----=_NextPart_01C8D4A3.D13B6EB0" This document is a Single File Web Page, also known as a Web Archive file. If you are seeing this message, your browser or editor doesn't support Web Archive files. Please download a browser that supports Web Archive, such as Microsoft Internet Explorer. ------=_NextPart_01C8D4A3.D13B6EB0 Content-Location: file:///C:/A57C1D08/Dr.ManuchehrSotudeh.htm Content-Transfer-Encoding: quoted-printable Content-Type: text/html; charset="us-ascii"



همين کار را خواهم کرد و لاغير! (رودررو با دکتر منوچهر ستوده)

 

3Dsotude3.jpg

 

درآم&#= 1583;: قرار گفت‌وگو با ي= 705;ی از بزرگان پژوهش ايران= 48; به ويژه پژوه= 588; در حوزه‌ی جنوب دريای کاسپين، با چند تماس تلف= 606;ی گذاشته شد تا در آذر ماه سال 1386، پس از نخستين برفی که خبر از چله&#= 8204;ی بزرگ می‌داد= 48; به متل‌قو (سلمان‌شهر) برويم و در خانه‌ی ويلا= 10;ی زيبای نويسنده‌ی «از آستارا ت= 575; استارباد»، در مقابل مرد= 740; بنشينيم که غرور و صلابت چهره و صدا و رفتارش، نشا= 06;ی از مردان دوران بازگش= 78; به شکوه ايرا= 606; کهن را دارد، مردان دوران= 40; که پس از شهريور 1320، به بازخوانی تاريخ ايران نشستند. اين بازخوانی و بازنويسی تاريخ، در کنار تشکيل ارتش و دولت مدرن و ايجاد ديوان‌سالاž= 5;ی کارآمد، نوي= 83; زاده شدن ايران جوان ر= 575; در قامت «ملت&ra= quo; به معنای مدر= 606; خود می‌داد. گرچه حرف و حديث پيرامو= 06; چند و چون دگرفرهنگ‌ه= 5; و قوميت‌هاي= 40; که به ميمنت زاده شدن اين کودک نوظهور رضاخان و حزب تجدد، قربان= 40; شدند تا اين نورسیده از چشم‌زخم بدچشمان در امان بماند، بسيار است، باری، آن هنگام که پيش از آغاز گفت‌= 608;گو، دليل مخالفت دکتر منوچهر ستوده را با نشر مطالب گيلکی جويا م= 740;‌شويم، هراس از تجزي= 607;‌خواهی و از ميان رفتن مملکتی را عنوان می‌= 705;ند که نتيجه‌ی کوشش و پويش مردانی از جن= 587; اوست. و می‌گو&#= 1610;د چرا بايد صفحاتی به شع= 585; و داستان گيل= 705;ی اختصاص داده شود، وقتی من نمی‌توانم آ= 06;‌ها را بخوانم؟! اگر در کارنامه‌ی اين دکتر زبا= 606; و ادبيات فار= 587;ی، تنها به اثر ارزنده‌ای چون «از آستارا تا استارباد» اشاره شود نيز، بسنده‌= 40; نماياندن بزرگی اين مر= 583; خواهد بود. منوچهر ستود= 07;‌ای که تصحيح سه کتاب پايه‌ی تاريخ گيلان (تاريخ گيلان عبدالفتاح، گيلان و ديلمستان مرعشی و تاري= 582; خانی ميرشمسR= 04;الدين)، جمع‌آوری نخستين واژهR= 04;نامه‌ی گيلکی و قلاع اسماعيليه د= 85; رشته کوه های البرز، نيز تصحيح و تحشي= 607; «حدود العالم» همچ= 06;ين تصحيح و تحشي= 607; «تاريخ رويان» تنها گوشه‌ای از کارنامه‌ی کاری وی (*) به حساب می‌آيد= 48; در 28 تير 1296 زاده شد. مبنای اساسی اين گف= 578;‌وگو، مهم‌ترين اث= 85; اين استاد (از آستارا تا استارباد) در حوزه‌ی پژوه= 88; در حاشيه‌ی جنوبی کاسپي= 06; است که در کنار آن به گذشته و حال و آينده‌ی منوچهر ستود= 07; و پژوهش (که به راستی اين دو در هم تنيده‌= 575;ند) نيز پرداخته شده، ضمن اين= 204;که اين پير پژوه= 588; ايران، در جا= 740;‌جای سخنان خويش ا= 586; دغدغه‌ی دستR= 04;نيافته‌اش يعنی سر و سامان دادن ب= 607; اعلام جغرافيايی شمال ايران م= 740;‌گويد.

نيما فريد مجتهدی = 211; امين حسن‌پو= 85;

 

شرž= 1; حال زندگی خودتان را بر= 575;ی ما به طور خلاصه بگويد. اصليت‌تان کجايی‌ست؟
○ عرض به خدمت&#= 8204;تان که پدر من با پدرش و جدّ بنده آمدند ب= 607; تهران. همراه ميرزا صديق‌= 75;لدوله. صديق‌الدول = 7; در دربار مظفرالدين شاه بود. او هم پسرعموهايش را به تهران آورد. پدرم در نوجوانی آمد= 07; بود.
وقتی آمريکا= 10;ی‌ها آمده بودند تهران و می‌خ= 608;استند جای پای‌شان را در تهران قرص کنند، پد= 585; من هم می‌افت= 583; در دام اين‌ه= 575; و می‌شود کارمند اين‌= 07;ا، مدير مدرسه‌= 40; ابتدايی آمريکايی. بنده هم در همين مدرسه درس‌هايم را خواندم. ابتدايی را همين جا خواندم. بعد هم آمدم کلاس متوسط که می‌= 711;فتند کالج آمريکا= 10;ی (دبيرستان البرز فعلی) و ديپلم گرفتم= 48; بعد رفتم دان= 588;‌سرای عالی در رشته= 204;ی زبان و ادبيا= 578; فارسی ليسان= 87; گرفتم. بعد از ليسانس، رفت= 05; در صفحات جنو= 576; ايران که در زمان رضاشاه راه‌آهن بود= 07; و می‌خواستن= 83; درست کنند. رفتيم در آن‌= 580;ا کنترات‌چی شده از اين کارهای مختل= 01; تا سال 1320. شهريور 1320 که مملکت به هم ريخت و آقايا= 606; روس‌ها و انگليس‌ها آمدند، بنده ديدم همه‌ی کارهای من تعطيل شده. اصلا هيچ کار= 740; ندارم و بايد از گرسنگی بميرم. در نتيجه آمدم دوباره از ليسانس مقيد = 582;ودم استفاده کردم، رفتم ب= 607; وزارت فرهنگ = 608; شدم کارمند وزارت فرهنگ. در فرستادن م= 606; به جاهای مختلف ديگر اين‌قدر رای زدند و گفتند که بالاخره م= 606; را فرستادند به لاهيجان، يک سال تحصيل= 740; در لاهيجان بودم.
چه سالی در لاهیجان بوديد؟
○ همان شهريو= 585; 1320، همان سالی که تهران شلو= 594; شد. آقای کسرو&#= 1740; رييس فرهنگ گيلان بود. ايشان مرا از لاهيجان آور= 83; به بندر انزل= 740; و گفت اين‌ها معلم فارسی ندارند، شما کلاس پنج و شش (يعنی يازده و دوازده) را تدريس کنيد. يک سال هم در انزلی تدريس کردم. در همين وقت روزنامهR= 04;ی ايران را که از تهران برا= 740; بنده می‌فرس= 78;ادند ديدم نوشته ک= 607; بله، ادبيات زبان فارسی دکتری‌اش با= 86; شده. رفتم تهران و در دبيرستان شر= 01; شروع کردم به کار. رفتم ضمن تدريس، دورهR= 04;ی دکترای ادبيات را هم تمام کردم و خواندم تا سا= 604; 1329 که رساله‌ام را گذراندم و شدم دکتر در زبان و ادبيا= 578; فارسی و بعد هم افتاديم ب= 607; مطالعه، اينR= 04;ور و آن‌ور رفتن و کتاب نوشتن. يادم است که آقای دانش‌پ= 88;وه، خدا رحمتش کند، من در کتابخانه‌ی دانشکده‌ی حقوق نشسته بودم و داشتم کار می‌کردم= 48; آمد پشت سر من و ايستاد و يک خرده کارهای من را که می‌ن&#= 1608;شتم مطالعه کرد و گفت چه‌کار م= 740;‌کنی؟ گفتم من دارم درباره‌ی زبان کرمانی= 48; شال‌فروش‌ه= 5; و شا‌ل‌سازه= 75; کار می‌کنم. گفت آقای دکتر، خودت مگر وطن ندار= 740;؟ خاک نداری؟ ت= 608; خودت اهل مازندرانی، برو شروع کن در مازندران کار کردن. از آن موقع بود که من افتادم در مازندران.

 

3Dsotude1.jpg

 

وقتی به فهرست آثار شما می‌نگري= 05; می‌بينيم تعداد زيادی از آن‌ها مربوط به شما= 604; ايران به ويژ= 607; گيلان و مازن= 583;ران است. پس علت اين‌که به تحقيقات در اين حوزه روی آورديد، گفت= 07;‌ی همين آقای دانش‌پژوه بود؟

○ بله. دليلش همين بود. ايشان بنده ر= 575; هدایت کرد. من ديدم اين‌جا سرزمينی‌ست که تاريخ و جغرافی‌اش فرق دارد، تاريخ مملکت اين تکه از هر نظر با ساير نقاط ايران کاملا فرق دارد. اولا، تابع حکومت مرکزی نبوده= 48; دارای سلاطي= 06; جداگانه‌ای بوده، هر کدا= 605; شرح حال جداگانه‌ای دارند، اصلا يک وضع ديگری= 204;ست. آن وقت بالا رفتن و پايين آمدن تاريخ اين‌جا خيلی جالب است، با ساير نقاط ايران خيلی اختلاف دارد. اين‌جا تا سا= 604; 150 و 160 ما اصلا تسليم عرب نشده بوديم. هيچ! قسمت دشت ايران همه‌ا= 88; عرب شده بود. عرب را به خودمان راه نداديم. بودي= 605; تا دوران صفويه، آن وق= 578; دوران صفويه مملکت يک شکل يک‌پارچگی پيدا کرد. به اصطلاح صفحا= 78; شمالی هم شد جزء حکومت مرکزی.

پس کلا تصادفی ه= 605; نبوده، علاق= 07; هم پشت‌اش بوده؟

○ اصل&= #1575; کاری بدون علاقه پيش نم= 740;‌رود.

نه! کارتان را که داشتيد می‌ک= 85;ديد؛ در مورد حوزه= 204;ی شمال می‌گوي= 10;م.

○ همي&= #1606; ديگر، هيچ دليل ديگری ه= 605; نداشت. بنده اين‌جايی بودم، علاقهR= 04;ام به اين‌جا نسبتا زياد بود، آقای دانش‌پژوه ه= 05; فرمودند برو صفحات شمال ر= 575; کار کن، ما هم کرديم.


ماحصل اولی= ‌اش همان کتاب «ا= 586; آستارا تا استارباد» بود؟ چون آن‌= 580;ا خوانديم که ا= 586; طرف انجمن مفاخر و آثار ملی ايران اي= 606; کار را شروع کرديد.
○ انجمن مفاخ= 585; يا همان انجم= 606; آثار ملی، به فکر افتاد که اين آثار تاريخی مملک= 78; را ضبط و ثبت بکند. يک‌جاي= 740; بنويسند که ا= 586; بين نرود. اين&#= 8204;ها این کار را که کردند، آقايانی که د= 585; شورا بودند، بنده را قبول کردند که برو= 605; روی شمال ايران کار کنم. قرعه‌ی فال به اسم من ديوانه زدند. بنده هم از آستارا گرفت= 05; همين‌طوری حاشيه‌ی دري= 75; را مطالعه کردم، رفتم ت= 575; خليج حسين‌ق= 04;ی که اين حدودا 22 تا 23 سال طول کشيد.
هم‌زمان چاپ می‌شد يا بعد از اتمام= 204;اش چاپ شد؟
○ مرتب.
وقتی که منطقه‌ی کرانه‌ی جنو= 76;ی دريای کاسپي= 06; را برای مطالعه انتخاب کرديد، آيا اين منطقه را يک منطقه‌ی همگن فرهنگی-= 580;غرافيايی محسوب کرديد= 67; چرا فقط گيلا= 606; را انتخاب نکرديد؟ چرا فقط مازندرا= 06; را نگرفتيد؟ چرا ديلمان ر= 575; نگرفتيد؟
○ تکه و پاره که نمی‌خواه= 10;م بکنيم مملکت را! حاشيه‌ی دريای خزر خودش يک تمدن و يک فرهنگ جداگانه دار= 83;. همه چيزش از نقاط ديگر ايران جداگانه است. اين است که ای&#= 1606; حاشيه را گرفتم. اولا محلی بودن بنده و دوما آشنا بودن پدران بنده نسبت به اين‌= 580;ا. آشنايی داشت= 06; خود من به اقليم اين‌ج= 75; از قديم‌تري= 06; ايام، افتاد= 05; به اين کار.
به همين دليل این سوا= 604; را پرسيديم. اين‌که شما ا= 586; آستارا تا استارباد، يعنی به طور کلی يک منطقه= 204;ی يک‌پارچه از حاشيه‌ی جنو= 76;ی دريای کاسپي= 06; را انتخاب کرديد. يعنی اين‌که يک همگنی فرهنگ= 40; در اين منطقه بوده. در اين پژوهشی که داشته‌ايد، يک دورنما و پرسپکتيوی ا= 86; اين منطقه به دست آورده‌ا= 10;د. آيا در اين منطقه‌ی از آستارا تا استارباد، ا= 86; لحاظ فرهنگی طيف پيوسته‌= 75;ی کشف کرديد؟
○ بله. خوب ببينيد، حرک= 78; و جنبش مردم تابع اقليم است. اقليم خودش خيلی تکليف انسان را روشن می‌ک= 606;د. سرزمينی مثل شمال ايران ک= 607; يک راه و جاده&#= 8204;ی حسابی سنگ‌ف= 85;ش شاه‌عباسی ر= 75; که اين‌جا شروع کرده تا برود به ارمنستان، اين جاده را وقتی به‌اش نگاه نمی‌کن= 40;، بعد از سه تا چهار سال درخ= 578; در می‌آيد، اصلا جاده از بین می‌رود. شباهت اقليم = 608; آب و هوای اقليم، مردم را می‌سازد. در نتيجه مرد= 605; تقريبا يک‌ن= 08;اخت و يک‌سنخ هستند. حالا از لحاظ تيره= 204;ی آمارد و... که فرنگی‌ها درست کردند، آن سر جای خود. اساسا يک مرد= 605;‌اند. هنوز مازندر= 75;نی به زبان خودش می‌گويد گيل= 05;ی.
يعنی چسبندگ= 40; و اتصالی بين اين‌هاست. اي= 606; بر و برگرد ندارد. آب و هوا سالم، سر= 586;مين يکسان و منطق= 607;‌ يکسان است. در نتيجه آمد و رفت‌ها، داد = 608; ستدها، تجار= 78;‌ها، اين‌ها را به هم‌ديگر متص= 04; می‌کند.

 

3Dsotude2.jpg

 

سه کتاب پايه= ‌ی تاريخی در گيلان وجود دارد. تاريخ گيلان عبدالفتاح، = 11;يلان و ديلمستان مرعشی و تاري= 582; خانی ميرشمسR= 04;الدين که روی هر سه‌&#= 1740; آن‌ها کار کرده‌ايد. آي= 575; باز هم کتاب يا متونی در د&#= 1587;ت داريد که مربوط به گيلان باشد؟ غير از اين سه کتاب آيا کتا= 576; ديگری دربار= 07;‌ی تاريخ گيلان = 608; تبرستان هست= 67;

○ خير. نداريم.

اح= 8;مال ندارد در خار= 580; از کشور باشد= 567;

○ نه، آن‌ها را هم دقت کرده‌ام.

اک = 6;ون در حوزه‌ی مطالعات مربوط به شما= 604; ايران، در گيلان يا ماز= 606;دران فعاليت زياد= 40; می‌شود. آيا در جريان کارها قرار داريد؟ تحقيقات حاض= 85; را چه‌گونه ارزيابی می‌= 05;نيد؟

○ عرض به خدمت شما، نه، چی‌چی را بنده دوباره بخوانم؟

منŸ= 2;ورتان اين است که تحليل نکردهR= 04;اند؟

○ نه! ي= ;ک وقت است که شما می‌رويد هم‌زمان می‌= 88;ويد با تاريخ و شروع می‌کني= 83; به نوشتن. وقت&#= 1740; گذشت، ديگر بنده مجبورم که هرچه آن‌ه= 575; خوردند، ما نشخوار کنيم.


شما که مناطق کوهستانی گيلان را گشتيد، به ويژه بين شرق گيلان تا غرب مازندران، اگر تا تنکاب= 606; را بگيريم، ا= 586; سفيدرود تا چشمه‌کيله، همان‌طور که خودتان ديديد، يک سر= 740; بقعه‌های بدون نسب‌نا= 05;ه بر روی قله‌ی کوه‌ها داري= 05;. و تا آن‌جا که مطالعه کرديم، به نظ= 585; می‌رسد که او= 580; فراوانی‌اش در همين منطق= 607;‌ی اشکورات است. آيا اين همان بازمانده و نشانه‌ی دينR= 04;های قديمی منطقه نيست؟ دين‌ش= 75;ن چه بوده است؟
○ حقيقت‌اش ر= 575; بخواهيد، در مذهب صفحات شمال ايران د= 585; طول تاريخ اطلاع کامل نداريم. آيا زرتشتی‌گری در اين‌جا نفوذ کرده بود؟ نه! برای اين‌که شما ا= 586; خود توالش تا فومنات بياييد و بعد وارد رشته کو= 607; البرز شويد، پنج-شش جور دفن می‌بيني= 83;. دفن، جزء دين زرتشت نيست. زرتشتی دفن ن= 605;ی‌کند. برای مثال، اين صفحات هرزويل را که بررسی می‌کر= 83;م، ديدم همه‌اش اين‌جوری اس= 78; که طاق‌های مدور بالای آن، زيرش صاف= 548; تابوت را درسته بکنند توی‌اش و جلو= 588; را ببندند.
آمدم به صفحا= 578; ديلمان، دو ت= 575; تخته سنگ عمو= 583;ی و يک تخته سنگ روی‌اش. دفنی ما نداريم. دفن بايد جاي= 740; باشد که نشان بدهد دين زرتشت وجود نداشته. حالا اين‌جا چه دي= 606;ی داشته من نمی= 204;دانم.
ما در شاه‌س= ;فيدکوه (رامسر) که رفته بوديم، اين‌طوری بو= 83; که اگر قربان= 740; يا نذری داشتند، می‌= 76;ردند بالای قله‌ی کوه انجام می= 204;دادند. اين‌ها خيلی به آيين مهرپرستی شباهت دارد.
○ بله. تمام اين‌ها ميتراييسم است. احتمال است که ميترا= 610;يسم به اين‌جاها اثر کرده باشد. برای اين‌که ميتراييسم دامنه‌اش خي= 04;ی وسيع بوده و به جزيره‌ی انگلستان هم رسيده. احتما= 604; هست.
از طرف ديگر، انگار در گيلان خيل= 740; پرستش عناصر طبيعی بوده و هنوز هم مانده. «آقادار» خي= 04;ی زياد است. چه‌&#= 1602;در روی اين شواه= 583; کار شده؟
○ هيچ کار اساسی نکردن= 83;. هيچ‌کس! عرض به خدمت‌تان که توتميسم خودش يک عالم است. و توتميسم را شما اگر بخواهيد برر= 87;ی کنيد و برويد و دقيق شويد، درست از همان آستارا تا خليج حسين‌ق= 04;ی، درخت مسلما ارزش داشته. رابينو نوشت= 07; اين‌جا درخت است، من آمدم بررسی کردم ديدم امام‌ز= 75;ده شده است. اين‌&#= 1607;ا هست ولی کسی بررسی کامل نکرده است.
خوب جلب نظر م&#= 1740;‌کند. من آمدم به «تورار»، يک دفعه يک درخت کلفت ديدم که بيست تا سی تا از اين شاخ‌ه= 575;ی گوزن و بز به آن زده‌اند، اين در درخت فرو رفته؛ خو= 576; اين جلب نظر م&#= 1740;‌کند. بررسی کردم و ديدم عجب کار= 740; کرده‌اند! اقلا چهل-پنجاه سا= 604; پيش اين شاخ‌= 607;ا را اين‌جا کوبيده‌اند.
در مناطق ساحلی و جلگه= 548; از نظر فراوا= 606;ی و تقدس کدام درخت را نام م&#= 1740;‌بريد؟
○ ون (زبان گنجشک).
به نظر شما در کرانه‌ی جنوبی دريای کاسپين که مورد بررسی قرار داده‌ا= 10;د، ارزش درخت‌ه= 75; تفاوتی داشت= 67; برای مثال يک جا آزاد بيشت= 585; باشد و يک جا کيش؟
○ اين بسته به خود منطقه است. می‌خواه= 610;د از لب دريا برويد به سين= 607;‌ی کوه، بايد توجه داشته باشيد که درخ= 578;‌ها کمربند کمربند هستن= 83;.
از نظر رويش اقليمی؟
○ بله ديگر! خوب چاره‌ای نداری. بايد ببينيد اين کوه يا منطقه= 204;ی شما در کدام کمربند قرار = 605;ی‌گيرد. در نتيجه آدم متوجه می‌شو= 83; که کرات، کيش و... مورد پرستش و به اصطلاح مورد اهميت قرار گرفته‌= 75;ند. البته من کيش در جايی نديدم.
پس چرا اين همه در بقعه‌= 607;ا هست؟
○ نه! بودن‌اش که هست. اما اين‌که به اصطلاح سمبل بشود يا نماينده‌ی چيزی باشد من نديدم.
پس اين تفاوت را هم مشاهده کردهR= 04;ايد که برای مثال مردم شرق گيلان درخت آزاد را تقدي= 587; کنند و مردم ساری يک درخت ديگر را؟
○ اين بسته به اين‌که با کدام درخت تماس پيدا کنند. خوب بايد ببينی ک= 607; روی کدام کمربند هستن= 83;. مثلا صفحات کجور که شما م&#= 1740;‌رويد، بالاتر ديگر اساسا درخت‌= 07;ايی که در رشت هست، آن‌جا ن= 605;ی‌بينيد.


آقای دکتر، گويا سفری به تاجيکستان داشتيد و مدت= 204;زمانی هم آن‌جا مانديد. شنيد= 607;‌ايم که در آن‌جا منطقه‌ای به نام رشت وجود دارد. آيا تناسب و ارتباطی ميا= 06; اين دو رشت وجود دارد يا خير؟
○ نام‌واژه‌= 07;ا را بخواهيم واردش بشويم= 48; وارد دريايی = 605;ی‌شويم که از درون‌ا= 588; در نمی‌آييم. خيلی کار مشک= 604;ی‌ست. عرض به خدمت‌= 578;ان که من الان دارم روی همي= 606; صفحات ديونشين کار = 605;ی‌کنم.
در شاه‌نام= ه نوشته شده است؟
○ توی شاه‌نا= 605;ه همه چي‌اش هست. شرح‌اش را هم می‌دهد= 548; جای‌اش را هم می‌گويد. اين= 204;جا تا زمان شاه عباس ديوها زندگی می‌کر= 83;ند. ديوها چه زبا= 606;ی داشتند، بند= 07; يک مقاله تنظيم کردم حالا در يکی از يادنامه‌= 07;ای آقايان چاپ م= 740;‌شود. به اين نتيجه رسيدم که ديوان مازندران در آن تاريخ تما= 605; زبان‌های زنده‌ی دنيا را بلد بودند= 548; چينی می‌دان= 87;تند، ژاپنی می‌دا= 06;ستند و... چه‌طور شد تمدن به اين‌= 580;ا رسيده که يار= 608; پنج زبان را بلد بوده! و حتا فردوسی م= 740;‌گويد که به ايرانيان آموختند، اي= 06; نشان می‌دهد که سطح تمدن‌= 588;ان خيلی بالا بوده است.
من يک بررسی کردم راجع به اعلام جغرافيايی هزارجريب؛ همه را جمع‌آ= 608;ری کردم، از لحا= 592; فنولوژی و ري= 588;ه‌شناسی، شايد در حدود دو-سوم را من نتوانستم اصلا هيچ با زبان فارسی ارتباطش بدهم، هيچ! هيچ ريشه‌ای از زبان فارس= 740; اين تو نيست. اصلا و ابدا! در نتیجه باز هم بايد دقت بکنم.
به تبری هم نمی‌خورد؟
○ نه خير! تبری را که آشنا هستم. تبری را من خودم از لحاظ تکلم نه البته، ولی ا= 586; لحاظ متون خي= 604;ی آشنا هستم. به تبری به هيچ وجه نمی‌خور= 83;. بله، اين‌ها هست، اين‌ها را يک خرده آدم می‌توان= 83; دقت و موشکاف= 740; کند و می‌رسد به يک نتايجی البته و مقال= 607;‌اش کردم. و حالا چاپ‌اش می‌ک= 06;يم بالاخره و تا اين‌که آدم متوجه بشود ک= 607; عجب! بخواهی بروی در اعلا= 605; جغرافيايی بايد زبان ديوها را هم اطلاع داشته باشی!
می‌دانيد؟ زبانی بوده، مردمی هم بودند، متکل= 05; به اين زبان بودند. قبل از آريايی‌ها، متکلم به اين زبان بودند. آريايی‌ها ک= 07; می‌خواهند ج= 75;ی اين‌ها را بگيرند، حال= 75; با جنگ و جدال يا پيش‌روی، نمی‌دانم چه = 580;وری شده، ولی جای اين‌ها را گرفتند؛ در نتيجه اعلام جغرافيايی، اعلامی‌ست ک= 07; آن‌ها گذاشتند، ما= 04; الان نيست، اين‌ها تماس با هم پيدا کردند، مدتی هم مسلما با هم بودند.
شما منظورتان اقوام بومی منطقه، پيش ا= 586; ورود آريايیR= 04;هاست؟
○ بله، بله! آن وقت اين‌ها زبان‌شان دا= 82;ل اين شده، هما= 606;‌طور که عرض کردم، الان در حدود هفتاد هشتاد تا اسم من جمع کرده‌ام. يک-سوم می‌شو= 583; ريشه‌های فارسی برای‌= 75;ش پيدا کردم، مابقی اصلا هيچ ريشه ندارد. اصلا پيدا نمی‌شو= 83;. مشکل است. اين&#= 8204;ها يک فراغت بسيار شديدی = 605;ی‌خواهد که با اين محيط و زندگی جور در نمی‌آ= 610;د. يک خرده مطالعه‌ی دقيق‌تر می‌= 82;واهد.
جناب دکتر، يکی از اين نشانه‌هايی که شما در کتاب‌تان آورديد، درباره‌ی کلکاموس اشکورات است. به واقع اگر اين قدر تشاب= 607; وجود دارد، پ= 587; خيلی چيز مهم= 740;‌ست. نيست؟ فردوس= 40; کجا، کلکامو= 87; اشکورات کجا= 67;! که الان هم مهجور و دورا= 601;تاده است.
○ غار ديو سفيد هم هست. خود ديو سفيد= 588; هم هست! الان شما از نوشهر بخواهيد برويد به طرف محمودآباد، دست راست در سينه‌ی کوه بايد برويد تماشای‌اش کنيد. يک غار عجيب و غريبی= 204;ست. و يک خندقی کنده‌اند به عمق پانزده-شانز= 83;ه متر. ديدنی‌س= 578;.
اين‌ها يک مر= 583;ی می‌خواهد که يک خرده حواس= 204;اش جمع باشد و بنشيند و شاه= 204;نامه‌ی جغرافيايی ر= 75; پياده کند. و م&= #1740;‌شود؛ به قول دکتر کيا به شرطی که کج نگاه نکند. يک دفعه مازندران را نبرد شام! مازندران به شام ربطی ندارد برادر! مازندران به همين سرزمين ايران مربوط است.

حا = 4;ا که بحث نام‌و= 575;ژه شد، يک سوال کوچک بپرسيم. در چند دهه‌ی اخير نام خيل= 740; از مناطق گيلان و مازندران تحريف شده، برای مثال همين سوماسر= 75; که اتفاقا شم= 575; در تصحيح «تا= 585;يخ گيلان و ديلمستان»...
○ صومعه‌سرا را من سوماسر= 575; نوشتم.
بله. با سين نوشتيد، در حالی که الان سوماسرا را ب= 575; صاد می‌نويس= 06;د.
○ اين اتفاقا= 578; مربوط به دوران تعريب است، در دورا= 606; تعريب عايدا= 78; دولت‌ها در همين شهرها و ده‌ها بوده، ماليات را از اين‌ها جمع م= 740;‌کردند، عايدات داشت= 07;. در نتيجه چون عايدات داشت= 07;، اين‌ها می‌ر= 01;تند در دوانين می= 204;گشتند اين اسامی را پيدا می‌کرد= 06;د، دنبال ده می‌= 711;شتند که بالاخره د= 607; را بچاپند و ماليات جمع ک= 606;ند، در نتيجه شما متوجه می‌شو= 10;د که عجب که اين نقطه عوض می‌= 588;ود، تحريف می‌شو= 83;، به شکل عربی در می‌آيد. اين‌ها اتفاقاتی‌س= 8; که افتاده و خيلی هم افتاده.

يک®= 0; دو سال است که به همت نشريه= 204;ی گيله‌وا و بر= 582;ی جوانان دانشجو و تحصيل‌کرده = 08; بوميان محلی= 48; مراسم نوروزبل (عيد باستانی مرد= 05; گيلان و مازندران) در روستای ملکو= 78; سُمام برگزا= 85; می‌شود، آيا شما ردپای اي= 606; مراسم را در گيلان و مازندران ديده‌ايد؟
○ بله. نوروز ما و موردال ما و...
يعنی گالش‌= های منطقه‌های کوهستانی که شما رفته‌اي= 83;، از اين ماه‌ه= 575; استفاده می‌= 05;ردند؟
○ بله. آن زمان بله. الان هيچ&#= 8204;گونه اطلاعی ندار= 05;. تمام کشاورز= 40; منطقه‌ی گال= 88;‌نشين اساسا در تقسيم‌بندی ماه‌های قدي= 05; بود. اصلا هيچ&#= 8204;کدام ارتباطی به فروردين و ارديبهشت و... نداشت.
شما اعياد ديگر مثل تيرماسينزه را ديده‌ايد= 67;
○ تيرماسينز= 07; را من ديده‌ا= 605;.
و نوروزبل را؟
○ اصلا ما نداريم! يعنی در اين صفحات نداريم. بل يعنی شعله‌ی آتش ديگر؟! من اصلا برنخوردم.
از ميان جشن= ;‌هايی که شما خيلی در کتاب‌تان اشاره کرده‌= 75;يد، جشن خرمن بود. اگر اشتباه نکنيم، به طو= 585; معمول 15 مرداد را جشن می‌گر= 601;تند.
○ علم‌بندی، علم‌واچينی.


آقای دکتر! آن عکس‌هايی که در کتاب «از آستارا ت= 575; استارباد» هست، صددرصد به دليل محدوديت چاپ= 48; همه‌ی عکس‌ه= 75; نبوده. آن عکس&#= 8204;ها چه شده؟
○ الان همه‌ی عکس‌ها هست. بنده آن‌چه کتاب و نوشته داشتم، وقف دائره‌المع= 5;رف اسلامی کردهR= 04;ام.
همان‌طور که می‌دانيد= 48; حالا ديگر متاسفانه در اين کشور آن‌= 602;در بناهای تاري= 82;ی را از بين برده‌اند، مثل شاه‌شهي= 83;ان و... که اين عکس‌= ;ها اهميت تاريخ= 40;‌اش خيلی بيشتر شده است.
○ می‌دانم. کاشی‌های قديمی را می‌= 705;نند و جايش حلب می&#= 8204;گذارند.

در حوزه‌ی مطالعات شما= 04; ايران، چه توصيه‌ای بر= 75;ی جوان‌ترها داريد؟
○ مطالعه و بررسی الان ب= 607; نظر بنده يک خرده با سياس= 578; توأم شده و با سياست بخواه= 83; توأم بشود، اصلا علم حرک= 578; و پيشرفت نمی= 204;کند. همه را دارند از بين می‌بر= 606;د. آخر بنده طرح هم بخواهم بدهم و بگويم اين‌ها را به جای حلبی کاش= 740; کنيد، چه کسی گوش می‌دهد؟ کسی که گوش نم&#= 1740;‌کند به حرف بنده! آقايانی که مأمور اين کا= 585; هستند، هيچ کدام‌شان نه غيرتی دارند = 608; نه نُطُق. آن‌&#= 1607;ا دارند تماشا = 605;ی‌کنند. آن وقت من و تو که خارج از دايره هستيم برويم سينه بزنيم؟ نه! بنده اگر سفارشی و طرح= 740; هم داشته باشم، غير قابل اجراست.

آق= 5;ی ستوده، الان مشغول به چه کاری هستيد؟=
○ اين‌جا روی ميز، اشعار پدرم هست که دارم تنظیم‌= 75;ش می‌کنم برای چاپ. آن طرف هم کتاب راه‌ها= 40; چارواداری رشته جبال البرز از سفيدرود تا شاهرود هست.

دل̴= 4;مان می‌خواهد درباره‌ی کتاب واژه‌ن= 75;مه‌ی گيلکی و به طور کلی وضعي= 578; زبان گيلکی ه= 605; با شما صحبت کنيم. چون نخستين واژهR= 04;نامه‌ای که به اين زبان پرداخته، کا= 85; شما بوده است. خيلی زودتر ا= 586; بقيه‌ی کاره= 75;.
○ بله. فاصله‌&#= 1740; [زمانی] زيادی هم داشته.
چه‌طور شد که به اين زبان پرداختيد؟
○ برای اين‌ک= 607; آمدم به اين‌= 580;ا. مرا مأمور کردند و گفتن= 583; برو به لاهيجان. بالاخره مجبور بوديم که خارج از ته&#= 1585;ان بمانيم. من هم آمدم اين‌جا. ديدم طرف به يک زبانی صحب= 578; می‌کند که من هيچ چيز نمی‌= 601;همم. هيچ چيز! يک کلمه ازش نمی= 204;فهمم. مجبور شدم؛ گفتم لغات‌ا= 88; را جمع‌آوری = 605;ی‌کنيم. ببينم ريشه‌= 75;ش چی‌ست. که اصلا درک اين زبان را بکني= 605;.
سال 1320 واژه‌نا= ;مه‌ی گيلکی را نوشتم. می‌خو= 575;ستم تلفظ دقيق اي= 606;‌ها را بنويسم، چون در آن موقع به خط و زبان اوستاي= 40; آشنايی داشتم، با حروف اوستاي= 40; بنويسم. حروف اوستايی تقريبا مشخص است و از لاتين بهتر است. با خط اوس&= #1578;ايی نوشتم. آمديم چاپ بکنيم ديديم کسی اي= 606; الفبا را ندارد. ارباب کيخسرو بر سر چاپخانه‌ی مجلس بود. گفتم چون زرتشتی‌ست شايد ايشان داشته باشد. ديديم ايشان هم نداشتند. خلاصه دوبار= 07; طرح را بر هم زديم. آورديم &#= 1585;وی لاتين و با لاتين شروع کرديم به نوشتن که کار &#= 1575;شتباهی بنده کردم در همان وقت که خودم با زبان خودم دارم می= 204;گويم که خط فارسی رسايی ندارد = 608; من بايد از خط لاتين کمک بگيرم که زبا= 606; خودم را تلفظ کنم. لاتين که مشکل ما را حل نمی‌کند. خودتان داري= 83; با زبان خودتان می‌گ= 08;ييد که الفبای فارسی ناقص است.
ده سال بعد هر جا دست گرفتي= 605; و برديم که شما را به خدا چاپ کنيد، هي= 670; کس چاپ نمی‌ک= 585;د. می‌گفتند آق= 75; اين‌ها را که می‌خرد؟ که م= 740;‌خواند؟! تا سال 1330 اين کتاب چاپ شد. آقای پورداوود، خدا رحمت‌شا= 06; کند، ايشان انجمن فلسفه = 608; ادب زبان فار= 587;ی را درست کرده بود. ايشان چاپ کردند.

منŸ= 1;قه‌ی زيستی ما و حتا خود شما، منطقه‌ای‌س= 8; که هنوز مردم آن زبان‌شان را گيلکی می‌= 583;انند. پيش از شروع اين گفت‌گو وقتی دربارهR= 04;ی فعاليت برای زبان گيلکی بحث می‌کردي= 05;، شما گفتيد که اين زبان باي= 583; بميرد. چرا؟
○ زبان باشد. سير طبيعی خودش را بکند. ديگر من و تو نبايد کمکش بکنيم. هيچ‌ک= 583;ام از لهجه‌های ايران را نبايد کمک بک= 606;يم. سمنانی را جناب‌عالی بايد اقلا دو سه سال مطالع= 607; کنید تا بفهميد اين زبان چه می‌گ= 608;يد. من مثل‌های سمنانی را که چاپ کردم، يک جلد کتاب شد. الان يکی از آقايان سمنا= 06;ی آمده از من اجازه بگيرد که روی آن کار کند و آن را وسيع کند. اگر اين‌ها را بخواهيم هر کدام را جلوش را بگيريم که حرکت خودش را نکند، به ما م&#= 1585;بوط نيست. بايد حرکت خودش را بکند.
يعنی شما می= ;‌گوييد اين کارهای جزيی اين‌قد= 85; تاثير مهم دارد؟
○ بله. مسلما نه بايد تقوي= 578;‌اش کرد و نه ضعيف&#= 8204;اش کرد. خودش سير خودش را می‌ک= 606;د. ايشان آمد و گفت که بايد اين زبان (سمنانی) را بکنيم زبان تدريس. گفتم عجب کاری! زبان تدريس يعنی چه؟ آخر زبان تدريس معنی ندارد. زبان تدريس ما، زبان فار= 587;ی‌ست. چيز ديگر نيست. من و تو به‌اش کاری نداشته باشي= 05;. خودش سير می‌= 705;ند. زبان زنده است. آن هم جان دارد و می‌فه= 605;د.
برای کتاب «از آستارا ت= 575; استارباد»، در سفری که داشتيد، به طور يقين با مردم هم برخورد داشت= 10;د.
○ از صبح تا غروب.
با زبان اين مردم هم برخورد داشتيد. چه‌ط= 608;ر ديديد؟ خوب، مردم تالش تالشی صحبت م= 740;‌کنند. بقيه‌ی گيلا= 06; تا گرگان گيل= 705;ی صحبت می‌کنن= 83; که شما در ميان مردم ديده‌ايد. وق= 578;ی بحث اقليم و فرهنگ شد، گفتيد که يک همگنی در اين فرهنگ بود. در زبان چه‌طور= 67;
○ زبان هم همين‌طور اس= 78;. زبان هم داد و ستد شد. برای مثال همين رودخانه‌ی سورخانی که حدفاصل گيلا= 06; و مازندران است، برويد د= 585; خود رامسر ببينيد. سياهکلرود ي= 05; طرف می‌افتد = 608; دهات مازندران آن طرف. اين‌ها تداخل داشتهR= 04;اند.
وضعيت حال حاضر زبان گيلکی را در ميان مردم و نيز در ميان کسانی که در ادبيات گيلک= 40; آثاری ارائه = 605;ی‌کنند چه‌گونه می‌= 76;ينيد و چه دورنماي= 740; داريد؟
○ بالاخره کا= 585; را بايد بکنند. چيزی که الان ما خيلی نقص داريم، اين اعلام جغرافيايی است. برای اين&#= 8204;که يک گنجينه‌ی بسيار سرشار= 40;‌ست. خوب متاسفان= 07; کسی نمی‌کند. من الان فرهن= 711; گيلکی را می‌= 711;ذارم جلوم، وقتی نگاه می‌کنم = 605;ی‌بينم اين گيلکی که الان دارند ت= 608;ی گيلان صحبت م= 740;‌کنند، با آن گيلکی که من آن وقت جمع کردم زمي= 606; تا آسمان فرق دارد. می‌خوا= 607;ند ما را به دهکده‌ی جها= 06;ی نزديک کنند!
شما اين روند را مثبت می‌بينيد يا منفی؟
○ اين منفی‌س= 578;. اصلا کار مثب= 578;ی انجام نمی‌ش= 08;د.
در دوره‌ی بيست ساله‌ی نوشتن کتاب «از آستارا تا...» خاطره‌ی خاصی در ذهن‌= 578;ان نيست؟ برای مثال شيرين‌= 78;رين‌اش.
○ همه‌اش خاطره است. شيرين‌ترين̴= 4;اش را که نمی‌تو= 575;نم انتخاب کنم.
سخت‌ترين‌&= #1575;ش را که می‌توا= 606;يد بگوييد؟!
○ سخت‌ترين؛ آن هم بسته به تحمل جسمی من است. بله. وگرنه چيز ديگری نمی‌ش= 08;د گفت. می‌خواس= 578;يم برويم به قلع= 607;‌روخان فومن، ماشين را گذاشتيم و رفتيم. اتفاق= 575; شب بارندگی شديدی بود. آن&#= 8204;جا که من رفتم چهار نفر از شاگردان و رفقای هنرها= 40; زيبا با ما همکاری می‌ک= 85;دند. تمام منطقه‌= 75;ی که آن‌جا کشيديم با چت= 585; بود. شب هم آن‌&= #1580;ا مانديم. چهار شب آن‌جا مانديم، هر ش= 576; مرتب تا صبح باران بود. صبح آمديم ماشين را برداريم. سيل زده بود و رفته بود تو ماشين، آب گرفته و عرض به خدمت‌تآن تازه اين را پ&#= 1575;ک کرديم، روشن نشد. از رشت آدم آورديم ت= 575; ماشين را درس= 578; کرديم و راه انداختيم. بالاخره توا= 06;ستيم دنبا‌ل‌اش ر= 75; بگيريم و برويم. رسيدي= 605; و ديديم حالا می‌خواهيم ا= 86; آب رودخانه عبور کنيم. از يک ده، پنج-شش خانوار طناب آوردند، چوب آوردند تا توانستند ما را از آب رودخانه عبو= 85; بدهند. همه آمدند و کمک کردند.
خوب، از اين مصيبت‌ها دارد. اين‌ها چيزی نيست که جزء سختی‌ها= 40; زندگی حساب بيايد.
تجربه‌ی خوبی بود؟ اگ= 585; در آن زمان بوديد، آيا دوباره اين ک= 575;ر را می‌کرديد= 67;
○ همين کار را خواهم کرد و لاغير!
يک نکته‌ی جالب! آن چيزی که ما می‌بين= 610;م اين است که شما با وجود داشتن دکترا= 40; ادبيات فارس= 40;، به طور ذاتی يک پژوهش‌گر= 10;د.
○ خوب، آدم نگاه می‌کند = 605;ی‌بيند يک مقدار مطالب دم پای آدم افتاده و جمع‌اش نمی‌= 05;ند. اين اعلام جغرافيايی ک= 07; خدمت‌تان عر= 90; کردم از صبح تا غروب آدم برمی‌خورد. ب= 607; خصوص الان که آقايان افتاده‌اند به جان اين اعلام جغرافيايی. تنکابن، تنکابن است. حدودش هم معي= 606; است. بنده و شما الان توی تنکابن نشست= 07;‌ايم. می‌آيد می‌ن= 08;يسد شهسوار! بدون اين‌که دقت کند که شهسوا= 585; يعنی يک دسته کُرد که از شهسوار در کرمانشاه آوردند اين‌= 80;ا. اين‌ها همه ر= 575; پدر سپهسالا= 85; آورده اين‌ج= 75; که اين‌جا را آباد کنند. جنگل بوده، جنگل‌های سر به فلک کشيده. اين‌ها را می= 204;گفتند شهسوار. الان در جنوب غربی خود تنکابن، شهسوارمحله هنوز هست. خوب برو اين را دقت کن. شهسوار کی‌س= 78;؟ چی‌ست؟ به رضاشاه چه؟ ا= 586; اسب پياده شد= 607; [اشاره به وجه تسميه ساختگ= 40; که برای شهسوار ناميدن تنکابن آورد= 07; شده] نه شعوری. نه عقلی. نه منطقی. چيزی پشت اين‌ها نيست. يک اعلامی را که شش تا هفت هزار سال عمر دارد، بی‌خو= 83;ی عوض کنيم. در آخر، همه‌اش به ضرر ما تمام می‌شود.

در پايان، بی تعارف نظرتا= 06; را درباره‌ی گيله‌وا بگوييد.
○ اولين حرفی که من زدم، همان است؛ سر حرف‌ام ایست= 75;ده‌ام. بيست سال پيش هم من تذکر خدمت‌شان (مديرمسئول گيله‌وا) دادم. گفتم تقويت و فلان و اين حرف‌ها و اصلا چهار پنج صفحه‌ی جدا در مورد زبان گيلکی نوشتن کار عاقلانه‌ای نيست. به اصطلاح يک حالت تقسيم‌= 76;ندی داريد. نمی‌د= 575;نم، این‌ها کار درستی نيست. مملکت را باي= 583; به يک چشم نگاه کرد. همه جای ايران سر= 575;ی من است، که نيک و بدش از برای من است.□

(اين گفت‌وگو پيشR= 04;تر در شماره‌ی 98 گيله‌وا منتشر شده است)

 

3Dsotude4.jpg

 

× بخشی از کارنامه‌ی کاری دکتر ستوده (آن‌ها= 610;ی که مربوط به شمال ايران‌= 75;ند):

1) فرهنگ گیلکی . با مقدمه پور داود ، تهران= 548; نشریه انجمن = 575;یرانشناسی، چهارده+272ص+3 صفحه تصویر ت= 575; شده ، 1332 .
2) فرهنگ سمنان&= #1740; – سرخه ای – لاسگردی- سنگسری – شهم= 740;رزادی . ج اول، تهران، دانشگاه تهران ، 427+16 ص، ( انتشارات ش883 )، 1342 .
3) قلاع اسماعی&= #1604;یه در رشته کوهه= 575;ی البرز. تهران= 548; دانشگاه تهران، 196+8 ص +70 گراور،( انتش= 575;رات ش 109 – گنجینه تحقیقات ایر= 75;نی، ش 99 ) ، 1345.
4) تاریخ گیلان و دیلمستان . تألیف ظهیرا= 04;دین بن نصیر الدی= 606; مرعشی ،با تص= 581;یح و تحشیه منوچهر ستود= 07; ، تهران ، بنی&#= 1575;د فرهنگ ایران = 548; 606 ص ، ( انتشارا= 78; ش 46 – منابع تار= ;یخ و جغرافیای ا= 740;ران ، ش 15 )، 1347.
5) تاریخ رویان . تألیف مولان= 75; اولیاء الله آملی ، تصحیح و تحشیه منوچهر ستود= 07; ، تهران ، بنی&#= 1575;د فرهنگ ایران ،284 ص ، ( انتشارات ش 64 – منابع تاریخ = 608; جغرافیای ای= 85;ان ، ش 22 )، 1348 .
6) تاریخ گیلان : وقایع سالها= 40; 923-1038 هجری قمری. تألیف ملا عبدالفتاح فومنی گیلان= 40; ، به تصحیح و تحشیه منوچه= 85; ستوده ، تهرا= 606; ،بنیاد فرهن= 11; ایران ، 384+23 ص ، ( انتشارات ش 92 – منابع تاریخ وجغرافیای ا= 40;ران ، ش 31 )، 1349 .
7) ازآستارا تا استارباد.آث= 75;ر و بناهای تار= 740;خی گیلان بیه‌پ= 87;، جلد اول، بخش 1، تهران انجمن آثار م= 604;ی ، 65+ 589 ص ( انتشارات ش 70 )، 1349 .
8) ازآستارا تا استارباد.آث= 75;ر و بناهای تار= 740;خی گیلان بیه پی= 588; ،جلد دوم ،تهران ، انجمن آثار م= 604;ی ، 60+780ص،(انتشارا= 8; ش 89 )،1351 .
9) تاریخ مازندران. تأ= 604;یف ملا شیخعلی گ= 740;لانی ، تصحیح و تحش&#= 1740;ه منوچهر ستود= 07; ، تهران ، بنی&#= 1575;د فرهنگ ایران = 548; 142+17 ص ،( انتشارات ش 172 – منابع تاریخ = 608; جغرافیا ایر= 75;ن ، ش 59 )،1352 .
10) تاریخ خانی. تألیف علی بن شمس الدین بن حاجی حسین لا= 607;یجی ، تصحیح و تحش&#= 1740;ه منوچهر ستود= 07; ، تهران ، بنی&#= 1575;د فرهنگ ایران ،462 ص ، ( ش 166 )، 1352 .
11) ازآستارا تا استارباد.شا= 05;ل اسناد تاریخ= 40; گرگان،جلد 6 ، گردآوری منوچهر ستود= 07; و مسیح ذبیحی ، تهران،انجم = 6; آثار ملی ، 715+47 ص ،( انتشارات ش 1= 18 )،1354.
12) ازآستارا تا استارباد.شا= 05;ل اسناد تاریخ= 40; گرگان،جلد 67 ، گردآوری منوچهر ستود= 07; و مسیح ذبیحی ، تهران،انجم = 6; آثار ملی ،28+703 ص ،( انتشارات ش 1= 19 )،1354.

13) ازآستارا تا استارباد.آث= 75;ر و بناهای تار= 740;خی مازندران غر= 76;ی ،جلد 3 ،تهران ، انجمن آثار ملی ،4+833+8 ص ،( انتشارات ش 130 )،1355 .
14) فرهنگ سمنان= ی،امثال و اصطلاحات و اشعار.(مجلد دوم)، تهران،= 608;زارت فرهنگ وهنر،مرکز مردم شناسی ا= 740;ران،انتشار&= #1575;ت ش 16 ،سی+241 ص ، 1356.
15) تاریخ خاندان مرعش= 40; مازندران. تأ= 604;یف میر تیمور مرعشی ،به تص= 581;یح منوچهر ستود= 07; ،تهران،بنی= 5;د فرهنگ ایران ،( انتشارات ش 250-منابع تاریخ و جغرافیای ا= 740;ران 56 )، 39 + 479 ص،1356 .
16) ازآستارا تا استارباد.آث= 75;ر و بناهای تار= 740;خی مازندران شر= 02;ی . جلد 4 ،بخش 1 و 2 ،تهران،وزاž= 5;ت فرهنگ وارشا= 83; اسلامی- ادرا= 607; کل تبلیغات و انتشارات ،7+6+1257 ص ، دو جلد ،1366.
17) استوناوند.د= ژی که سه هزار و هشتصد سال از عمر آن می گذرد.گردآور= 40; منوچهر ستود= 07; ، محمد مهریا= 585;،احمد کبیری ،تهرا= 06; ، مؤسسه فرهن= 711;ی جهانگیری ،179+11 = 89; ، مصور،عکس ،شکل،نقشه،1367.=
18) روزنامه سفر گیلان . دستخط ناصالدین شا= 07; قاجار ، با تصحیح و تحشی= 607; منوچر ستوده ،تهران،مؤسž= 7;ه فرهنگی جهان= 11;یری،144+30 ص ، مصّور،1367.
19) ازآستارا تا استارباد.آث= 75;ر و بناهای تار= 740;خی گرگان . جلد 5 ،بخش 2 ،تهران،آگا = 7; ،وزارت فرهن= 11; وارشاد اسلامی- انجم= 606; آثار و مفاخر فرهنگی، 1238 ص، دو جلد ،1375.
20) مجمل رشوند .( شرح وقایع و گزارشهای تا= 85;یخی منطقه رودبا= 85; الموت و نواح= 740; اطراف آن و قزوین در سالهای 1271-1276 ه.ق) š= 8; تألیف محمد ع= 604;ی خان رشوند ، با مقدمه ، تصحیح و تحقی= 602; منوچهر ستود= 07; – عنایت الله مجیدی ، تهرا= 606; ، دفتر نشر می&#= 1585;اث مکتوب آینه م= 740;راث ،415+56 ص،( مصّور ، نمونه،نقشهš= 8;میراثمکتوب= 548; ش 20-تاریخ و جغرافیا،ش 6 )،1= 376.
21) ازآستارا تا استارباد.جل= 83; 8 ،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگ= 40;،چهل و هشت +719 ص،(انتشارات = 588; 212 )،1379.
22) ازآستارا تا استارباد.جل= 83; 9 ،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگ= 40;،سلسله انتشارات ش 226-سری گنجینه ا= ;یران ،421،35+78 ص ،1380.
23) ازآستارا تا استارباد.جل= 83;10،تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگ= 40;،سلسله انتشارات ش 236-سری گنجینه ا= ;یران ،ش36،324+31 ص،1380.
24) دیوان امیر پازواری. به اهتمام منوچهر ستود= 07; ، تهران،رسانž= 8;، 1384.

 

برگ= 585;فته از:<= /o:p>

http://www.var= g.ir/archives/2008/06/sotude.php#more

&nb= sp;