خدای
خمینی خشت
نخست جهل و
جنایت اسلامی
است که تا ثریا
می رود دیوار
کج است
گیل
آوایی
4 ژانویه 2008
راحله
زمانی را
کشتند. بدارش
آویختند. هر
چه فریاد
کردیم و کردند
مردمان، گوش
خون آشامان
اسلامی کر بود
و نشنید. محرم
در راه است. ماه
محرم نزدیک
است.گفتند ماه
سرور آزادگان
است. زودتر
بکشیم تا ماه
محرم نرسیده!
ماه عزاست.
ماه سیاه! ماه
ضجه و زاری و
قمه و خرافه.
ماه معرکه
گیران خرافه
مستان اسلامی است
در تحمیق
سیاهی لشکری
که بنای جهالت
و جنایت و
غارت را به
ازادی و
سرورانه ی از
نوع خویش،
پاسداری کنند.
و راحله زمانی
را کشتند
قاتلان. و
ننگی دیگر بر
نماد پلیدی و
جهل، بر حکومت
اسلامی
افزودند.
درد از
مغز استخوان
آدمی می گذرد.
دود از کله
آدمی بیرون می
زند. داد خشم
آگین آدمی به
بغض اندوهبار
و هق هق بی
پناهی ایرانی
امروز چونان
تندری در جان
آدمی واخوان
می شود. آدمی
داغ هزار حسرت
و آه و سر به
دیوارکوبیدن
از ماندابی
جامعه خرافه و
بلاهتیست که
اینهمه جنایت
را دوش می کشد
و آه از نهاد
آدمی بر می
آید که در چه روزگاری
با چه تفکر و
انسانوارگانی
آدم خوار روزگار
می گذراند که
مرگ از زندگی
نکبتبار این
چنینی هزار
بار برتر است.
فاجعه
یکی دوتا
نیست. هر روز و
هر لحظه جان
آدمی را به
آتش می کشد و
تا عمق روح و
روان آدمی
ریشه می
دواند. مرگ،
شکنجه، اعدام
و زندان و
سلول انفرادی
و بی پناهی و
فقر و نداری و
اعتیاد و خود
فروشی و تجاوز
و سنگسار و هر نکبت
و شوربختی ای که
بخواهی می
توانی در
جامعه ای ببینی
که حرف از
عدالت معروف
دهان پر کن
مسلمانان
خدای آلوده
است که از نعره
عدل علی و
عدالت اسلام و
خدای الرحمن و
رحیم همواره و
هر رمضان و
محرم و صفر و
چه و چه گوش فلک
را کر می کند و تکیه
برآیه های صد
من یک غازی
آنهم از قران
ادعایی شان و
محمد و 124 هزار
پیغمبر و
دوازده امام و
چهارده معصوم دارند و
جامعه
را محکوم به
همین اراجیف
نموده اند که
همه نمادهای
جهل و جنایت و
غارت و فقر و
بی عدالتی و
تجاوز و
اعتیاد بیداد را
در سایه حکومت
اسلامی بردوش
کشد و
اینهمه را
بگذار کنار
قتلهای علنی و
آشکار شرعی و
قانونی در اعدامهای
بی پناهانی که
قربانی همین
تفکر و فرهنگ
و باورهایند و
با نام خدا و
قران و در
پناه اسلام و
ولایت وقیحش
دست به هر
تجاوز و جنایت
می زنند، در
می یابی شاید!
که چه مردمانی
شده ایم در چه
جامعه ای که هنوز
باورمندانی
بزک شده با
تحمیق مردم و
جامعه در
تطهیر اسلامی جهل
و جنایت
مشغولند که
بنوعی
سیاهکاری های
کنون و
ناتوانی
اسلامی سیاسی
را لاپوشانی
کنند.
براستی
آنانی که به
هر دلیل و آیه
و بهانه و برهانی
هنوز توهم و
خوش بینی و
ساده لوحی ای
نسبت به
آنچه که
حکومت اسلامی
و جناح بندیها
( ی مزورانه ) و
همه نمادهای
اسلام ناب محمدی
دارند، جنایت
های کنونی را
چگونه توجیه
می کنند!؟ با
جانیان
اسلامی ولایت
وقیح جز با
تکبیر و آیه و
احادیث
اسلامی و
ملاکهای قرانی
حکم به اعدام
و شکنجه و
سنگسار و
تجاوز و قتل و
آدم ربایی می
دهند!؟
آیا این
گند جامعه
حکومت اسلامی
ایران که از حد
تهوع آور نیز
گذشته، نمی
بینند!؟
برای درک
درد
استخوان سوز
آدمی که از سر
درماندگی در
روزگار سیاه
کنونی
با شنیدن
خبرهای کمر
شکن از جنایت
هولناکی که هر
روز در میهنش
جاریست لازم
نیست به دورهای
تاریخ و حمله
اعراب و مغول
و اسکندر بروید
به همین
روزهای کنونی
حکومت اسلامی بنگرید
نه ده یا بیست
سال پیش که
همین روزهای کنونی
که در آنیم.
اعدامهای
کسانی را
بنگرید که حتی
در همین حکومت
اسلامی بدنیا
آمده اند و با
همین اراجیف
ایت الله های
حاکم با جوجه
آخوندهای با و
بی عمامه شان
بزرگ شده اند
از سر جهالت
یا ناداری و
ناچاری به
بیراهه های
ناگزیر در
غلتیده اند و
با چه مغزهای
جنایتکاری به
محاکمه و
مجازات می
رسند. کمی
اندیشه کنید!
پیشتر
اعدام دختر
مازندرانی
توسط یکی از
عمله های
مسلمان ولایت
وقیح در ماست
مالی کردن
تجاوز و
جنایتش بود یا
سر بریدن
دختری که مورد
تجاوز قرار
گرفت یا سنگسار
نگون بختی که
با سنگ بلوک
حاکم شر و
خرافه کشته می
شود و....و..... بود و
اینک اعدام
راحله زمانی(1)،
مادر 27 ساله ای
که در 14 سالگی
به ازدواجش وا
داشته اند،
نمونه دیگری
از قانون و
تفکر اسلامی
را بروشنی
آفتابی نشان
می دهد که
خدای خمینی
خشت بنای
متعفن جنایت و
جهالتی است که
تا برجاست در
بر همین پاشنه
می چرخد و
جنایت و بی
عدالتی یکی از
پی دیگری می
آید.
وقتی به
اینهمه
ناروایی و
نابجایی و
اینهمه بی
عدالتی و
جهالت
و جنایت و
خرافه اعتراض
می شود یا داد
آدمی در می
آید، می گویند
اسلام و قران
و خدا به این
ها نیست!و
اعتراض و دادخواهی
آدمی را کفر
می نامند و
تهدید و ترور
و چه و چه سر می
دهند!
درد من
سر ستیز داشتن
با هیچ خدا و
باور و دین اسلام
و دینمداری
اسلامی نیست.
همه فریاد
اعتراض من به
جنایت و جهالت
و
نارواییهاییست
که با دین
اسلام و
باورهای دینی
اسلامی در
قالب آیه های
قرانی و احادیث
اسلامی و
فرامین
اسلامی است که
در میهن من
بیداد می کند.
مردمی که برای
بالندگی و
ترقی و زندگی
انسانی و
رهایی از
اختناق و بی
عدالتی و فساد
و رشوه با همه
دار و ندارشان
به میدان آمدند،
این چنین با
قوانین
اسلامی سلاخی
می شوند.
آنقدر
دشوار نیست که
به چند و چون
اعتراضی از
این دست پی
برد. نمونه
های مشخص همه
آنچه را که
اعتراض می کنم
در حکومت
اسلامی به
روشنی غیر
قابل انکاری
می توان دید.
اینهمه جنایت
را چگونه می
تواند دید و
اعتراض نکرد. اینهمه
جهالت و خرافه
و غارت و دروغ
و ریا و حماقت
را چگونه ناظر
بود و دم بر
نیاورد.
چگونه
توهین ساده ای
را سینه چاک
کردن و اینهمه
جنایت بنام
اسلام و خدا و
محمد را زیر
سیبیلی رد
کرد!
چگونه
خونخوارانی
بی حد و مرز،
جنایت می کنند
و اسلام
پناهانه ملتی
را به قهقرای
متعفن اجتماعی
و فرهنگی می
کشانند،
آنگاه به تفکر
و فرهنگ و
ادعاهای پوچ و
تزویر خرافه
مستانه اشان
اعتراض نکرد.
فراوان خوانده
ایم و شنیده
ایم و گفته
ایم که :
بنی آدم
اعضاء
یکدیگرند
که در
آفرینش زیک
گوهرند
چو عضوی
بدرد آورد
روزگار
دگر
عضوها را
نماند قرار
تو کز
محنت دیگران
بی غمی
نشاید که
نامت نهند
آدمی
روی
اعتراض من به
جنایتکاران اسلامی
است.
فریاد
اعتراض من به
همه آنانیست
که بنوعی جنایتها
و جهالتهای
حکومت اسلامی
را بر می
تابند و گردن
می نهند و
ماست مالی می
کنند.
اعتراض
من به همه
آنانیست که به
هردلیل و تفسیری
به عمر
نکبتبار
حکومت اسلامی می
افزایند.
فریاد
اعتراض من به
همه آنانیست
که از کناراین
همه جنایت به
سکوت می
گذرند.
روی سخنم
بویژه به همه
آن آیت الله
ها و مراجع تقلید
و خدای
آلودگان
خرافه مستیست
که در مقابل
این همه جهل و
جنایت هنوز بر
بلاهت و فرهنگ
پوسیده
اسلامی پای می
فشارند و در
مقابل حاکمان
جنایتکار
اسلامی سکوت
می کنند.
دست همه
شما بخون بی
پناهانی
همچون عادله
زمانی آلوده
است. دادخواهی
این همه بی
عدالتی دامن
شما ها و
خدایتان را
خواهد گرفت.
وای اگر
از پس امروز
بود فردایی
گیل
آوایی
4 ژاتویه 2008
1) متن
مصاحبه ای که از
سایت روشنگری
برگرفته شده
است، جهت
اطلاع
خوانندگان
این قلم بی کم
و کاست در زیر
می آید:
راديو آلمان
راحله زمانی
اعدام شد، در
زندان اوين،
صبح چهارشنبه ۱۲ ديماه،
همراه با ۱۲ نفر ديگر.
جرمش قتل بود،
قتل شوهر به
دليل خيانت،
در يک وضعيت
روحی خاص. او
مادر دو فرزند
سه و پنج ساله
بود • مصاحبه
ای در مورد او
با خديجه مقدم
راحله زماني،
زن روستايی ۲۷ سالهای
که سه سال قبل
همسرخود را به
دليل خيانت، به
قتل رسانده
بود، صبح
چهارشنبه ۱۲ ديماه،
همراه با ۱۲ نفر ديگر در
زندان اوين
اعدام شد. به
اين ترتيب
تلاش مدافعان
حقوق بشر و
حقوق زنان که
برای جلب
رضايت
خانواده
مقتول دست به
هرکاری زده
بودند، ناکام
ماند. راحله
زماني، که
سواد نداشت و
فارسی نميدانست،
مادر دو فرزند
سه و پنج ساله
بود.
خديجه مقدم،
عضو کميته
مادران صلح و
فعال مدنی در
گفتگو با
دويچه وله، از
سفرهای خود به
سراب و تقلای
نافرجام برای
نجات جان
راحله و لزوم
مبارزه برای
لغو مجازات
اعدام ميگويد:
دويچهوله:
خانم مقدم، چه
شد که شما در
جريان پروندهی
خانم راحله
زمانی قرار
گرفتيد و تلاش
کرديد برای
جلوگيری از
اعدام او؟
خديجه مقدم:
حقيقتاش من
با داستان
راحله از
آنجايی آشنا
شدم که دو تن
از اعضای
کمپين و خانم
ناهيد کشاورز
و محبوبه حسينزاده
را در پارک
لاله برای جمعآوری
امضا دستگير
کردند و اينها
پس انتقال به بند
عمومی زنان
زندان اوين،
با راحله آشنا
شدند و ديدند
چه زن مظلوميست
و اصلا امکان
ندارد با اين
شخصيتی که
دارد مرتکب
قتل شده باشد.
آنها از زندان
که بيرون
آمدند، مسئله
را با من مطرح
کردند. من چون
ترک زبان
هستم، با يکی
ديگر از دوستانم
که اهل اردبيل
است و مددکار
اجتماعی بازنشسته
بود، قرار
گذاشتيم و
رفتيم به
روستای "ايدلی"
از روستاهای
اطراف سراب که
با اين دو خانوادهی
قاتل و مقتول
از نزديک آشنا
بشويم.
خود خانوادهی
راحله در اين
مدت برای جلب
رضايت
خانواده مقتول
کاری کرده
بودند؟
نه! خانوادهی
راحله هيچ
حرکتی در اين
سه سال نکرده
بودند. ما
گفتيم شما
بايد تلاش
کنيد تا رضايت
بگيريد. بعد
به همراه ريش
سفيدهای
روستا رفتيم
ديدن خانواده
مقتول. به
آنها گفتيم با
اعدام شدن
راحله هيچ
دردی دوا نميشود.
شما رضايت
بدهيد، برای
اينکه او دو
بچهی سه ساله
و پنج ساله
دارد. خانواده
شوهر راحله
حتی ميگفتند
اين کار از
عهدهی او
برنميآيد و
بايد قاتل را
معرفی کند.
حتما او
همدستی داشته
يا يک حالت
غيرعادی بوده.
آنها هنوز هم
ميگويند که
راحله با ما
حرف نزد، يعنی
بايد به ما ميگفت
چه اتفاقی
افتاده. ما
رضايت ضمنی
خانوادهی
مقتول را جلب
کرديم و آمديم
تهران. برای
راحله وکيل
گرفتيم، خانم
زهره ارزنی
وکالت را قبول
کرد. راحله
حتی وکيل هم
نداشت. دادگاه
اول که وکيل
نداشت،
دادگاه دوم هم
که يک وکيل
تسخيری به او
داده بودند و
او هم فقط
گفته بود از
خودت دفاع کن
و اين اصلا
نميدانسته
در فارسی دفاع
يعنی چی!
چند سال زندان
بود که تازه
برايش وکيل
گرفتيد؟
سه سال زندان
بود و تقريبا
سه ماه پيش ما
برايش وکيل
گرفتيم. اين
وکيل توانست
با او صحبت بکند.
ديديم توی
پروندهاش
شبهه وجود
دارد. آن را
مطرح کرديم.
نامهای
نوشته شد.
چهار وکيل
زبده، خانم
فريده غيرت،
آقای نيکبخت،
آقای خرمشاهی
و خانم ارزنی
تاييد کردند
که در اين
پرونده شبهه
وجود دارد و بايد
ازاول رسيدگی
بشود.
در خبرها هست
که خودش گفته
من قرص خورده
بودم و ناراحت
بودم. بعد
شوهرم به من
خيانت کرده
بود. ظاهرا
خودش اين را
عنوان کرده که
مرتکب قتل
شده...
بله، اعتراف
کرده. ولی
گفته بوده من
حرفهايی دارم
که ميخواهم
بزنم به
خانوادهی
همسرم که آنها
حاضر نشدند
بروند آن
حرفها را
بشنوند. شوهرش
مرد فاسدی بوده،
فيلمهای
پورنو ميآورده
و اين زن تازه
يکماه بوده که
زايمان کرده
بوده و اين
مرد با او
رفتارهای
بسيار غيرانسانی
انجام ميداده
است. زنهای
ديگر هم ميآورده
خانه. راحله
ميگفت
آنروزی که اين
اتفاق افتاد،
شوهرش به او قرصی
داده که اصلا
معلوم نيست
اين قرص چی
بوده. راحله
ميگفت من اين
قرص را که
خوردم، ديگر
نميدانم چه
اتفاقی افتاد.
وکلايی که
گفته بودند
پرونده شبهه
دارد، به آقای
شاهرودی نامه
نوشته بودند؟
بله. دستور
آقای شاهرودی
اين بود که
اجرای حکم،
يکماه متوقف
شود. ولی
متاسفانه قبل
از يکماه،
يعنی ۱۵ روز
قبل از يکماه،
اين زن اعدام
شد و ما
تقريبا دو سه
ساعت قبل
ازاعدام
متوجه شديم.
بلافاصله بعد
از ملاقات،
روز سه شنبه،
او را به
انفرادی برده
بودند و آنجا
به او گفته
بودند تو امشب
اعدام ميشوی.
ما وقتی
خبردار شديم،
تا ساعت ۱۲
شب، به هر کسی
توانستيم
تلفن کرديم.
هيچکس نتوانست
کمکی بکند چون
شب دير وقت
بود. من حتی هفته
قبل به ديدار
آقای کروبی
رفته بودم و
از ايشان
خواهش کرده
بودم که موضوع
را رسيدگی کند
و ايشان هم
قول داده بود.
فکر ميکنيد
علت تعجيل در
اعدام راحله
چه بود؟
يا اين است که
خانوادهی
مقتول اصرار
کردهاند که
چرا اين حکم
را به تعويق
انداختهايد
و پدر و مادر
پير ما از
روستا آمدهاند
تهران و نميتوانند
بمانند، يا
اينکه به زودی
محرم ميشود و
ماه محرم هم
اعدام نميکنند.
آقايان تصميم
گرفتند قبل از
ماه محرم تمام
آنهايی که
بايد اعدام
شوند، زودتر
اعدام کنند.
هميشه
چهارشنبههای
آخر ماه اعدام
ميکنند، ولی
اين،
چهارشنبهی
آخر ماه نبود.
شهلا جاهد (
متهم به قتل
همسر ناصر
محمدخانی) که
در زندان
بروبيايی
دارد، به من
تلفن کرد و
خبر داد که
راحله را ميبرند
سلول انفرادی
و قرار است
اعدامش کنند.
ما به همراه
چند نفر رفتيم
دم زندان اوين
و تا صبح که
اينها را
اعدام کردند،
آنجا بوديم.
به جز شما چه
کسانی آنجا
بودند؟
از مادران صلح
من و خانم
فروزانفر و
همسرشان بوديم.
ناهيد
کشاورز،
محبوبه حسين
زاده و آريا سعادت
هم بودند. عدهای
مردم عادی هم
بودند که با
خانوادهها
صحبت ميکردند.
من آن شب ديدم
که در عرض سه
چهار ساعت، دو
خانواده
رضايت دادند و
حکم يک نفر هم
به تعويق
افتاد. برای
همين عقيده
دارم که ميتوان
با کار و تلاش
و بحث فرهنگي،
جلوی اين خشونتها
را گرفت.
به سراب که ميرفتيد،
افراد محلی با
شما برای لغو
اين حکم همراهی
ميکردند؟
يک عده افراد خيلی
سرشناس سراب
از استادهای
دانشگاه، به آقای
شاهرودی نامه
نوشتند و آن
نامه خيلی
موثر بود برای
اينکه يکماه
حکم راحله را
به تعويق بيندازند.
منتها حتا روی
دستور آقای
شاهرودی عمل
نکردند و بعد
از ۱۵ روز
ناگهان او
اعدام شد و
تمام کارهای
ما بينتيجه
ماند. بسياری
مردم عادي، از
ريش سفيدها و
مذهبيها هم
ميگفتند
درست است که
قصاص وجود
دارد اما در
مقابلاش
بخشش هم هست.
من ميپرسم
چرا قوانين ما
اينگونه است؟
چرا اجازه زندگی
يک محکوم به
دست اوليای دم
است که در يک روستای
کاملا محروم
به سر ميبرند.
روستايی که نه
حمام دارد، نه
مدرسه و نه
حتی مسجد. ما
پيشنهاد
داديم به خانواده
مقتول که شما
رضايت بدهيد،
ما آدمهايی
مياوريم که
اينجا را آباد
کنند. الان من به
اين نتيجه
رسيدهام که
بايد تشکلی
برای مبارزه
با اعدام در
ايران درست
شود و کار
فرهنگی در اين
زمينه انجام گيرد.
ميگويند تنها
کسی که رضايت
نميداده،
برادر شوهر
راحله، "اکبر
محمودی" بوده!
من نميدانم
برادر او چه
نفعی در اين
داستان داشت.
يا بخاطر
فرهنگ
مردسالارانه
است که مثلا
از دهشان
پيغام دادند
که مرد پيدا
نميشود توی
تهران که سر
يک زن را ببرد
بالای چوبهی
دار، يا مشکلی
توی اين کار
داشته که من
نميدانم. اين
بايد بررسی
بشود. من
متاسفم از اين
همه ظلمی که
به زنها ميشود.
دختری در ۱۴ سالگی به
زور شوهر داده
ميشود. در
روستا اينقدر
شوهر اين زن
را کتک ميزده
که اينها فقط
سه پرونده در
بيمارستان
سراب دارند.
يکبار مادر
شوهرش با بيل چنان
به کمر او زده
که بچهاش سقط
شده و بازهم
پرونده اين،
در بيمارستان سراب
هست. اين زن
جوان مظلوم را
ميآورند
تهران به
اسلامشهر،
از شهرهای
حاشيهای
تهران. در آن
محيط اين مرد
چه
انتظارهايی از
اين زن بدبخت
داشته است.
راحله در واقع
مورد تجاوز
جنسی شوهرش
قرار ميگرفته.
طاقتش طاق شده
بوده و شوهرش
به او دارو ميداده
است. در
ترمينال سراب
که داشتيم به
تهران برميگشتيم،
جوانان شهر،
مردم خير و
ريش سفيدان شهر،
به پدر و مادر
مقتول التماس
ميکردند که
رضايت بدهيد.
آنها هم ميٰگفتند
ما هم بايد به
فرزندانمان
التماس کنيم که
رضايت بدهند.
خواهران
مقتول ميگفتند
راحله قاتل
نيست اما بايد
قاتل را معرفی
کند. برادرش
اما رضايت نميداد.
مردم خيلی کمک
کردند اما ما
موفق نشديم.
الان بچههای
راحله دست کی
هستند؟
يک بچه را عمه
بزرگ ميکند و
بچه ديگر دست
عمو است.
اينها يک خانه
هم داشتهاند
که نصفاش مال
راحله بوده و
الان پول آن
دست عموی بچههاست.
ديه راحله هم،
فکر کنم ۱۳
ميليون تومان
بوده که ريختهاند
به حساب دولت.
اين ميماند تا
بچهها ۱۸
ساله شوند و
از آن برداشت
کنند. در واقع
خانواده
مقتول برای
پرداخت ديه،
از اين جيب به
آن جيب کرده
است.
بچهها متوجه
موضوع هستند؟
حس ميکنند
وقايع را؟
پسرش خيلی
کوچک است اما
دخترش ۵
ساله است و من
که او را
ديدم، فکر ميکنم
متوجه مسائل
هست، چون در
خيلی جمع ها
در ده خودشان
که راجع به
اين موضوع حرف
ميزدند، بود و
حرفها را ميشنيد.
معلوم نيست
تاثير اين
ضربهها به
آنها درآينده
چه باشد. يکی
از افراد خير
سراب به من ميگفت
اشکال در
اينست که
خانواده
مقتول در اين
سه سال، يکبار
بچهها را به
ديدار
مادرشان
نبردند. شايد
اگر اينکار را
ميکردند،
متوجه ميشدند
که چقدر اين
بچهها به
مادر نياز
دارند.
الان که راحله
اعدام شده،
موضوع شبهه در
پرونده را باز
پيگيری ميکنيد؟
بله. ما تا بهحال
برای نجات او
تلاش ميکرديم
اما از الان
بهبعد کوشش
ميکنيم روشن
شود که چه
نکات مبهمی در
اين پرونده
هست. چرا مثلا
برادر شوهر
راحله اين همه
عجله داشته که
او اعدام شود.
چرا دستور
آقای شاهرودی
برای توقف
يکماهه اجرای
حکم، ناديده
گرفته شد.
مصاحبهگر:
مهيندخت
مصباح